كيفيت بيعت اجبارى و اتمام حجت امير المؤمنين عليه السّلام‏ با ابوبکر و عمر


كيفيت بيعت اجبارى و اتمام حجت امير المؤمنين عليه السّلام‏ با ابوبکر و عمر





كيفيت بيعت اجبارى امير المؤمنين عليه السّلام‏

عمر گفت: برخيز اى فرزند ابى طالب و بيعت كن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهيد كرد؟ گفت: بخدا قسم در اين صورت گردنت را مى‏زنيم! امير المؤمنين عليه السّلام سه مرتبه حجّت را بر آنان تمام كرد سپس در حالى كه طناب بر گردنش بود خطاب به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله صدا زد: «اى پسر مادرم، اين قوم مرا خوار كردند و نزديك بود مرا بكشند»

(حضرت در اينجا سخنى را فرموده كه حضرت هارون به حضرت موسى عليه السّلام گفت: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏. سوره اعراف: آيه 150 )

و سپس بدون آنكه كف دستش را باز كند دستش را دراز كرد. ابو بكر هم روى دست او زد و به همين مقدار از او قانع شد.


بيعت زبير و سلمان و ابوذر و مقداد

به زبير گفته شد: بيعت كن. ولى ابا كرد. عمر و خالد بن وليد و مغيرة بن شعبه با عده‏اى از مردم به همراهشان بر او حمله كردند و شمشيرش را از دستش بيرون كشيدند و آن را بر زمين زدند تا شكستند و او را كشان كشان آوردند.

زبير- در حالى كه عمر روى سينه‏اش نشسته بود- گفت: «اى پسر صُهاك، بخدا قسم اگر شمشيرم در دستم بود از من فاصله مى‏گرفتى»، و سپس بيعت كرد.

سلمان مى‏گويد: سپس مرا گرفتند و بر گردنم كوبيدند تا مثل غده‏اى ورم كرد. سپس دست مرا گرفتند و آن را پيچانيدند. لذا به اجبار بيعت كردم.

سپس ابوذر و مقداد به اجبار بيعت كردند.


 اتمام حجّت اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام‏


سخنان سلمان بعد از بيعت‏

سليم بن قيس مى‏گويد: به سلمان گفتم: اى سلمان، آيا بيعت كردى و چيزى نگفتى؟

او گفت: بعد از آنكه بيعت كردم چنين گفتم: «بقيه روزگار را ضرر و هلاكت ببينيد، آيا مى‏دانيد با خود چه كرده‏ايد؟ كار درست كرديد و به خطا رفتيد! با سنت آنان كه قبل از شما بودند كه تفرقه و اختلاف مى‏نمودند درست و مطابق انجام داديد، و از سنّت پيامبرتان خطا رفتيد كه خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختيد

عمر گفت: اى سلمان، حال كه رفيقت بيعت نمود و تو نيز بيعت كردى هر چه مى‏خواهى بگو و هر چه مى‏خواهى بكن و رفيقت هم هر چه مى‏خواهد بگويد.

سلمان مى‏گويد: گفتم: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: «برابر گناه همه امتش تا روز قيامت و برابر عذاب همه آنان بر گردن تو و رفيقت كه با او بيعت كردى خواهد بود».

عمر گفت: هر چه مى‏خواهى بگو، آيا چنين نيست كه بيعت نمودى و خداوند چشمت را روشن نساخت كه رفيقت خلافت را بر عهده بگيرد؟! 

گفتم: شهادت مى‏دهم كه من در بعضى كتابهائى كه از طرف خداوند نازل شده خوانده‏ام كه تو- با اسم و نسب و اوصافت- درى از درهاى جهنّم هستى. 

عمر گفت: هر چه مى‏خواهى بگو. آيا خداوند خلافت را از اهل اين خانه نگرفت كه شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار داده‏ايد؟!

به او گفتم: شهادت مى‏دهم از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود، در حالى كه در باره اين آيه از او سؤال كردم كه «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» «در آن روز هيچ كس را مانند او عذاب نمى‏كند و هيچ كس را مانند او به بند نمى‏كشد». حضرت به من خبر داد كه آن تو هستى. 

عمر گفت: ساكت شو، خدا صدايت را خفه كند، اى غلام، و اى پسر زن بدبو 

على عليه السّلام فرمود: اى سلمان، ترا قسم مى‏دهم كه ساكت باشى.

سلمان مى‏گويد: بخدا قسم، اگر على عليه السّلام مرا به سكوت امر نكرده بود آنچه در باره او نازل شده و هر چه در باره او و رفيقش از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيده بودم به او خبر مى‏دادم. 

وقتى عمر ديد من ساكت شدم گفت: تو مطيع و تسليم او هستى‏



سخنان ابوذر بعد از بيعت‏

سلمان مى‏گويد: وقتى ابوذر و مقداد بيعت كردند و چيزى نگفتند، عمر گفت: اى سلمان، تو هم مثل دو رفيقت خوددارى نمى‏كنى؟ بخدا قسم تو نسبت به اهل اين خانه از آن دو نفر بامحبّت‏تر نيستى و از آن دو بيشتر به آنان احترام نمى‏كنى. همان طور كه مى‏بينى خوددارى كردند و بيعت نمودند.

ابو ذر گفت: اى عمر، ما را به محبت آل محمد و احترام آنان سرزنش مى‏كنى؟ خدا لعنت كند- كه لعنت كرده است- هر كس آنان را دشمن بدارد و به آنان نسبت ناروا دهد و به حق آنان ظلم كند و مردم را بر گردن ايشان سوار نمايد و اين امت را به پشت سرشان به طور قهقرى برگرداند

عمر گفت: آمين، خداوند لعنت كند هر كس را كه به حق آنان ظلم كند! ولى نه بخدا قسم، ايشان را در خلافت حقّى نيست و آنان با ساير مردم در اين مسأله يكسانند! 

ابوذر گفت: پس چرا بر عليه انصار با حق ايشان و دليلشان استدلال كرديد؟!



سخنان امير المؤمنين عليه السّلام بعد از بيعت‏

على عليه السّلام به عمر فرمود: اى پسر صُهاك، ما را در خلافت حقّى نيست، ولى براى تو و فرزند زن مگس خوارهست؟! 

عمر گفت: اى ابا الحسن، اكنون كه بيعت كردى خوددارى نما، چرا كه عموم مردم به رفيق من رضايت دادند و به تو رضايت ندادند، پس گناه من چيست؟

على عليه السّلام فرمود: ولى خداوند عز و جل و رسولش جز به من راضى نشدند. پس تو و رفيقت و آنان كه تابع شما شدند و شما را كمك كردند را به نارضايتى خداوند و عذاب و خوارى او بشارت باد. واى بر تو اى پسر خطاب! اگر بدانى كه چه جنايتى بر خود روا داشته‏اى. اگر بدانى از چه خارج شده و به چه داخل‏شده‏اى و چه جنايتى بر خود و رفيقت نموده‏اى! 

ابو بكر گفت: اى عمر، حال كه با ما بيعت كرده و از شرّ او و حمله ناگهانى و فسادش در كارمان در امان شديم بگذار هر چه مى‏خواهد بگويد.

على عليه السّلام فرمود: جز يك مطلب چيزى نمى‏گويم. شما را بخدا يادآور مى‏شوم اى‏ چهار نفر- كه منظور حضرت من و ابو ذر و زبير و مقداد بود-، من از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: صندوقى از آتش وجود دارد كه در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولين و شش نفر از آخرين‏ (آن صندوق) در چاهى در قعر جهنّم در صندوق قفل‏شده ديگرى است. بر در آن چاه صخره‏اى است كه هر گاه خداوند بخواهد جهنّم را شعله‏ور نمايد آن صخره را از در آن چاه بر مى‏دارد و جهنّم از شعله و حرارت آن چاه شعله‏ور مى‏شود.

على عليه السّلام فرمود: شما شاهد بوديد كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در باره آنان و «اوّلين» سؤال كردم، فرمود: امّا «اوّلين» عبارتند از: فرزند آدم كه برادرش (هابيل) را كشت، و فرعون فرعونها، و آن كسى كه با ابراهيم عليه السّلام در باره خداوند به منازعه پرداخت‏ و دو نفر از بنى اسرائيل كه كتابشان را تحريف كردند و سنّتشان را تغيير دادند، يكى از آنان كسى بود كه يهوديان را يهودى نمود و ديگرى نصارى را نصرانى كرد. و ابليس ششمآنان است‏ و امّا «آخرين» عبارتند از دجال‏.....

و اين پنج نفر اصحاب صحيفه و نوشته و جبت و طاغوتى كه بر سر آن باهم عهد بسته‏اند و بر

 عداوت با تو- اى برادرم- هم پيمان شده‏اند، و بعد از من بر عليه تو متحد مى‏شوند. اين و اين، كه

 پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنان را براى ما نام برد و بر شمرد.

سلمان مى‏گويد: ما گفتيم: راست گفتى، ما شهادت مى‏دهيم كه اين مطلب را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم.

سلمان مى‏گويد: على عليه السّلام فرمود: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: قومى از اصحابم از صاحبان شخصيت و مقام نسبت به من براى عبور از پل صراط مى‏آيند. وقتى آنان را ديدم و آنان مرا ديدند و آنان را شناختم و آنان مرا شناختند، ايشان را از نزد من جدا مى‏كنند. مى‏گويم: پروردگارا، اصحابم، اصحابم! گفته مى‏شود: نمى‏دانى بعد از تو چه كرده‏اند. وقتى از ايشان جدا شدى به عقب برگشتند. من هم مى‏گويم: دور از رحمت خدا باشند

از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: امّت من سنّت بنى اسرائيل را مرتكب خواهند شد بطورى كه قدم جاى قدم آنان مى‏گذارند و تير به همان جا كه آنان زدند مى‏زنند، و وجب‏  به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع‏ كارهاى آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا كه اگر داخل سوراخ حيوانى‏ شده باشند اينان نيز همراه آنان داخل مى‏شوند. تورات و قرآن را يك نفر از ملائكه در يك ورق‏ با يك قلم نوشته است، و مثلها و سنّتها (در آنان و اينان) به يك صورت جارى شده است.



1. منهاج الفاضلين (نسخه خطى): ص 259.

2. بحار: ج 28 ص 23.

3. بحار: ج 28 ص 54.

4. بحار: ج 28 ص 261.

5. بحار: ج 43 ص 197 ح 29.

6. بحار: ج 81 ص 256 ح 18.

7. بحار: ج 92 ص 40.

8. بحار: ج 8 قديم ص 242.

9. عوالم العلوم، جلد حضرت زهرا عليها السّلام: ص 220 ح 2.

10. مدينة المعاجز: ص 132.

11. كفاية الموحدين: ج 2 ص 230.

12.كتاب بهار (حسين بن سعيد) به روايت ابن طاوس در كتاب اليقين: باب 115.

13. روضه كافى: ص 343 ح 541.

14. احتجاج طبرسى: ج 1 ص 105.

15. اثبات الوصية (علامه حلى): ص 7.

16. المحتضر: ص 60.




سوال پنجاهم : قرآن می گوید ابوبکر ، عمر و عثمان نمی توانند امام شوند


قرآن می گوید ابوبکر ، عمر و عثمان نمی توانند امام شوند


به این آیه توجه کنید :


وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ﴿بقره/124﴾


و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد ، [خدا به او] فرمود من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم ، [ابراهيم] پرسيد از نسل من [چطور] ، فرمود پيمان من به ظالمین نمى‏رسد


2 نکته :


1. "انی جاعلک ..." یعنی مقام امامت از سوی خدا است و خداوند امام را انتخاب می کند ، نه مردم .

2. این مقام الهی به ظالمین نمی رسد


بیاندیشید :


یکی از مصادیق اصلی ظلم در آیه 13 سوره لقمان آمده است :

وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ﴿لقمان/13﴾


و [ياد كن] هنگامى را كه لقمان به پسر خويش در حالى كه وى او را اندرز مى‏داد گفت اى پسرك من به خدا شرك مياور كه به راستى شرك ظلمى بزرگ است


همه می دانند که ابوبکر ، ‌عمر و عثمان سالهای زیادی را مشغول شرک و پرستش بت ها بوده اند ...

پس طبق دو آیه بالا و این نکته نتیجه می گیریم که از نظر قرآن ابوبکر ، عمر و عثمان نمی توانند به مقام امامت برسند ...


سوال اینجاست که چطور دوستان اهل سنت اینها را امام خود قرار داده اند تا حدی که میگویند اگر کسی معتقد باشد ابوبکر و عمر امام هدایت نباشد او را بکشید.


سمعت أبا جعفر الطبري وجرى ذكر علي فقال أبو جعفر من قال: إن أبا بكر وعمر ليسا بامامي هدى أيش هو

فقال له ابن الأعلم: مبتدع

فقال له الطبري: منكرا عليه مبتدع مبتدع هذا يقتل من قال إن أبا بكر وعمر ليسا بامامي هدى يقتل يقتل

 کتاب لسان المیزان باب من اسمه احمد ج 5 ص 101


منبع

سوال چهل و نهم از دوستان اهل سنت: خلفای دوازده گانه



سوال از دوستان اهل سنت؟




1-پیامبر فرمود بعد از من 12 خلیفه از قریش است:



حدثنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ وأبو بَكْرِ بن أبي شَيْبَةَ قالا حدثنا حَاتِمٌ وهو بن إسماعيل عن الْمُهَاجِرِ بن مِسْمَارٍ عن عَامِرِ بن سَعْدِ بن أبي وَقَّاص قال: كَتَبْتُ إلى جَابِرِ بن سَمُرَةَ مع غُلَامِي نَافِعٍ أَنْ أَخْبِرْنِي بِشَيْءٍ سَمِعْتَهُ من رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال فَكَتَبَ إلي سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يوم جُمُعَةٍ عَشِيَّةَ رُجِمَ الْأَسْلَمِيُّ يقول: «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِمًا حتى تَقُومَ السَّاعَةُ أو يَكُونَ عَلَيْكُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كلهم من قُرَيْشٍ».


النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج3، ص1453، ح1822، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.




2-پیامبر فرمود من در ميان شما دو خلیفه مي‌گذارم كه كامل هستند، كتاب خدا و عترت من، آن دو از همديگر جدا نمي‌شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.



إِنِّي تارِكٌ فِيكمْ خَلِيفَتَيْنِ: كِتابَ الله حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَيْنَ السَّماءِ والأرْضِ وعِتْرَتِي أهلَ بيتي وإنهما لن يَتَفَرَّقا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الحَوْضَ


[حكم الألباني]
(صحيح)

الجامع الصغیر و زیاده ج1 ص 4222


سوال: چطور ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه میتوانند جزو خلفای بر حق دوازده گانه باشند؟؟



سوال چهل و هشتم: عالم و دانشمند سزاوار پیروی است یا جاهل و نادان؟؟



سوال از دوستان اهل سنت:

عالم و دانشمند سزاوار پیروی است یا جاهل و نادان؟؟




قال رسول الله(ص): انا مدينة العلم و عليٌ بابها *


من شهر علم هستم و علي (ع) در آن است.





این حدیث به تنهایی کافی است که رهبری را پس از پیامبر مشخص کرده و ضرورت پیروی از او را بیان نماید. زیرا عالم و دانشمند ، سزاوارتر است از جاهل و نادان برای تبعیت و پیروی


خداوند میفرماید:




قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون

بگو آیا یکسانند کسانی که عالمند و کسانی که جاهل و نادانند؟  

(زمر-9)



 أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَيْفَ تَحْکُمُونَ

آیا کسی که هدایت به سوی حق می کند برای پیروی شایسته تر است ، یا آن کس که خود هدایت نمی شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه می شود ، چگونه داوری می کنید؟!

(یونس-35)




حال دانش امام علی علیه السلام را ببینیم و دانش ابوبکر را که به نقل از جلال الدّين سيوطى كه از كبار محقّقين اهل سنّت است، آنچه از ابوبكر در تفسير قرآن رسيده است از ده مورد تجاوز نمى كند

و درباره اميرالمؤمنين عليه السّلام چند سطر بعد از عبارت بالا مى نويسد:

علم علىّ به قرآن در حدّى بود كه در محافل عمومى ندا درمى داد كه: اى مردم، هرچه از

 علوم قرآنى مى خواهيد از من بپرسيد، حتّى خصوصيّات نزول آيات كه آيا در شب يا روز،

 سفر يا حضر نازل شده است نزد من موجود است

 الاتقان فى علوم القرآن: جزء دوم / 187، چاپ مصر.

علم ابوبکر در حدی بود که معنای واژه  "أب" را نمیدانست

از ابوبکر درباره سخن خداوند:"وفاکهه وأبا"سئوال شد.ابوبکر گفت:"أئ سماءتظلنی؟وأئ أرض تقلنی؟وأین أذهب؟وکیف أصنع؟إذا قلت فی حرف من کتاب الله بغیر ماأراد تبارک وتعالی"

کدام آسمان بر من سایه اندازد؟وکدام زمین مرا حمل کند؟کجا بروم؟وچه بکنم؟ اگر در حرفی از کتاب خدا سخنی بر خلاف انچه خدا اراده کرده بگویم

قرطبی-29:1[1/27و19/145]مقدمه فی اصول التفسیر،ابن تیمیه30 ص47 الکشاف253:3[4/704]الدرالمنثور317:6[8/421]

معنای واژه کلاله را نمیدانست

از ابوبکر درباره کلاله[در آیه صیف در سوره نساء:"یستفتونک قل الله یفتیکم فی کلاله إن أمرواهلک....] سئوال شد

گفت:"إنی سأقول فیها برأیي فإنیک صواباً فمن الله وإن یک خطأ فمنی ومن الشیطان،والله والرسوله بریئان منه.أراءما خلا الوالد والوالد"[من نظر خود را در این باره میگویم،اگر درست بود اجانب خداست، واگر خلاف بود از جانب من وشیطان است. وخدا ورسولش از آن بری هستند.کلاله به نظر من (وارثی)به غیر از پدر ومادر است

المصنف عبدالرزاق[10/304،ح19191]المصنف،ابن ابی شیبه[11/415،ح11646]جامع البیان30:6 [مج3/ج4/284] کنزالعمال [11/79،ح30691].

ابوبکر حد سارق را نمیداند

صفیه دختر ابو عبید نقل کرده که:مردی یک پا ویک دستش قطع شده بود در زمان ابوبکر دزدی کرد،ابوبکر دستور داد پایش را قطع کنند. تا با دستش خود را معطر کند، پس عمر قسم خورد که باید پایش را قطع کنی.وابوبکر هم قبول کرد

سنن بیهقی 273:8 -274


و عمر بیش از 70 بار گفت : لولا علی (ع) لهلک العمر

تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152، مواقف ، ايجي ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازاني ، ج 2 ، ص 294 ، التفسير الكبير ، فخررازي ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ‌، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهيد الاوائل ، باقلاني ، ص 476 ، مناقب علي ابن ابيطالب ، ابن مردويه اصفهاني ، ص 88، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و  ج 3 ، ص 147 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه، ج 1 ، ص 162، تمهيد الاوائل في تلخيص الدلائل ، باقلاني ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوي الکبير ، ماوردي شافعي ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسير سمعاني ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل في صنعه الاعراب ، زمخشري ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربي ، ج 1 ، ص 203 ، حاشيه الرملي ، رملي ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثيث ، سعودي غزي عامري ، ج 1 ، ص 186، بريقه محموديه ، محمد بن محمد خادمي ، ج 2 ص 108، منع الجليل ، محمد عليش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضي عبدالنبي نکري، ج 1 ، ص 80.


 قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفى التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر.

استيعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.

و درباره زن ديوانه اي كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زني كه شش ماهه بچه اش به دنيا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علي به او گفت همانا خداي متعال مي گويد : و حمل زن و شير دادنش سي ماه است ... و همچنين به او گفت : هماا خدا تكليف را از ديوانه برداشته است ... پس عمر مي گفت : ‌اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.


حال امام علی علیه السلام را ببینید که میگوید :

از من بپرسید پیش از آن که مرا از دست دهید. به خدا سوگند اگر از هر چیز که واقع میشود تا روز قیامت بپرسید ، من به شما خبر خواهم داد.

از کتاب خدا بپرسید که به خدا سوگند من از همه کس بیشتر میدانم که شب نازل شده است یا روز ، در دشت بوده است یا در کوه

محب الدین طبری در الریاض النظره ج2 ص198 تاریخ خلفا ص124 فتح الباری ج8 ص485


در حالی که ابوبکر وقتی از او میپرسند "أب" در آیه ای که میفرماید:

"و فاهکة و أبا متاعا و لانعامكم"(عبس-31و32) چه معنایی دارد

ابوبکر پاسخ میدهد: چه آسمانی بر من سایه می افکند و چه زمینی مرا در بر میگیرد که درباره کتاب خدا چیزی گویم که از آن بیخبرم


و این عمر بن خطاب است که میگوید همه مردم از عمر داناترند حتی بانوان.

و از او درباره ی یکی از آیات قرآن سوال میشود ، بر سوال کننده نهیب داده و او را به قدری با تازیانه میزند که بدنش به خون می افتد و آن گاه میگوید:

"لا تسالوا عن أشياء أن تبدلكم تسوكم"

از چیزهایی سوال نکنید که هر وقت معلوم شود ، به زیانتان خواهد بود.

سنن دارمی ج1 ص54 تفسیر ابن کثیر ج4 ص232 الدر المنثور ج6 ص111


طبری در تفسیر خود از عمر نقل کرده که گفت: "اگر معنای کلاله را میدانستم ، برایم بهتر بود از این که کاخ های شام از آن من باشد"


ابن ماجه در سنن خود از عمربن خطاب نقل کرده که گفت: "سه چیز است که اگر پیامبر آنها را توضیح داده بود ، برای من از دنیا و مافیها ارزشمندتر بود:کلاله و ربا و خلافت"


سبحان الله! محال است که پیامبر از این سه چیز سکوت کرده باشد و آن ها را توضیح نداده باشد.




*:السلفي، أبو طاهر (متوفاى 576هـ)، الجزء الثالث من المشيخة البغدادية لأبي طاهر السلفي، ص16، ح48، مصدر المخطوط: الأسكوريال، طبق برنامه جوامع الكم

الأطرابلسي، خيثمة بن سليمان (متوفاى343هـ)، من حديث خيثمة بن سليمان، ص754، ح176، تحقيق: قسم المخطوطات بشركة أفق للبرمجيات، ناشر: شركة أفق للبرمجيات، مصر، الطبعة: الأولى، 2004م.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، تهذيب الآثار وتفصيل الثابت عن رسول الله من الأخبار (مسند علي)، ص104، تحقيق: محمود محمد شاكر، ناشر: مطبعة المدني ـ قاهرة.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة، ج1، ص106، باب: مَعْرِفَةُ إِعْلامِ النَّبِيِّ (ص) إِيَّاهُ أَنَّهُ مَقْتُولٌ، المحقق: مسعد السعدني، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة: الأولى، 2002م.

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص634، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

الحاكم النيسابوري،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3،، ص137 ـ 138، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.


دندانشکن ترین جواب "با سنگ آسمانی"

دندانشکن ترین جواب "با سنگ آسمانی"



پس از آنکه رسول خدا صلي الله عليه و آله در غدير خم تبليغ فرمود آنچه را که مامور بدان بود و اين امر در بلاد شايع و منتشر شد، جابر بن نضر بن حارث بن کلده عبدري آمد و خطاب به پيغمبر صلي الله عليه و آله نموده گفت:


بما از طرف خداوند امر کردي که گواهي به يگانگي خداوند و رسالت تو بدهيم و نماز و روزه و حج و زکاه را امتثال کنيم همه را از تو پذيرفتيم و قبول کرديم، و تو باينها اکتفا ننمودي تا اينکه بازوي پسر عمت را گرفتي و بلند نمودي و او را بر ما برتري دادي و گفتي: من کنت مولاه فعلي مولاه، "هر کس من سر پرست اویم این علی سر پرست اوست"


آيا اين امر از طرف تو است يا از جانب خداوند؟ رسول خدا صلي الله عليه و آلهفرمود:


قسم بخداوندي که معبودي جز او نيست، اين امر از جانب خداوند است نامبرده پس از شنيدن اين سخن رو بطرف شتر خود روان شد در حاليکه ميگفت: بار خدايا، اگر آنچه محمد ميگويد راست و حق است بر ما سنگي از آسمان ببار، و يا عذابي دردناک بما برسان،



هنوز به شتر خود نرسيده بود که سنگي از فراز بر سر او آمد و از دبر او خارج شد و او را کشت و خداي تعالي اين آيه را نازل فرمود: سال سائل بعذاب واقع... تا آخر

ترجمه الغدیر 128/2 بنقل از :حافظ، ابو عبيد هروي (متوفی 4/223 در مکه)، "تفسیر غريب القرآن "

هر کس من مولای اویم علی مولای اوست

هر کس من مولای اویم علی مولای اوست (1)


یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام ع بنام حمران ابن اعین از یحیی ابن اکثم پرسید:


وقتی پیامبر ص دست علی ع را گرفت ودر مقابل مردم بلند کرد و فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای اوست آیا به امر خدا این کار را کرد ویا به رای خودش ؟


یحیی جوابی نداد ورفت.




به او گفتند چرا چیزی نگفتی ؟


گفت اگر بگویم به رای خودش علی را نصب کرد با این قول خدا مخالفت کرده ام.که فرمود«و از سر هوس سخن نمى‏گويد» (۳نجم)


واگر بگویم به امر خدا بوده می گویند پس چرابا او مخالفت کردید ومولای دیگر برگزیدید.

مواقف الشیعه ایة الله احمد میانجی بنقل از روضة المتقین مناقب ال ابی طالب

1)-صحيح الترمذي: 5/297 ح3797،

سوال چهل و هفتم از اهل سنت: آیه اکمال


آیه اکمال


 الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ ديناً

امروز ، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین ( جاودان ) شما پذیرفتم

سوره مائده آیه 3





در رابطه با آياتي که پيرامون غدير نازل شده است، يکي از اين آيات، آيه ابلاغ بود که آيه 67 سوره مائده است که مي‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ.



يکي ديگر از آيات، آيه اکمال است که مي‌فرمايد:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا.

سوره مائده آيه 3

که اين الف و لام اليوم مشخص است که يک روز مشخصي را در نظر دارد.

در اينجا سه ويژگي آورده است:


1-           امروز دين شما کامل شد؛

2-           نعمت‌ها تمام شد؛

3-          اسلام به عنوان يک دين جاودانه ، مورد رضایت خداي عالم قرار گرفت.



خطیب بغدادي با سند صحيح از ابو هريره نقل مي‌کند:

روى الخطيب بسند صحيح عن أبي هريرة، قال: من صام يوم ثمان عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا وهو يوم غدير خم لما أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب فقال ألست ولي المؤمنين قالوا بلى يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم فأنز الله اليوم أكملت لكم دينكم.

تاريخ بغداد، ج 8، ص 289

پيغمبر فرمود: هر کس روز 18 ذي الحجه روزه بگيرد، خدا پاداش 60 ماه روزه به او مي‌دهد و اين 18 ذي الحجه روز غدير خم است که پيغمبر اکرم دست اميرالمؤمنين را گرفت و فرمود: آيا من ولي امر مؤمنين نيستم؟ گفتند: بله، بعد فرمود: هر که من مولاي او هستم، علي مولاي اوست.

خليفه دوم آمد و به اميرالمؤمنين تبريک گفت و خداوند آيه اکمال دین را نازل کرد.


يعقوبي تاريخ نويس معروف اهل سنت مي نويسد :

وقد قيل إنّ آخر ما نزل عليه « اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام ديناً »  وهي الروايةالصحيحة الثابتة الصريحة وكان نزولها يوم النفر على أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات اللّه عليه بغدير خم.

تاريخ اليعقوبى ،  ج ، ص430 .

وگفته شده است كه آخرين آبه اي كه بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نازل شده است آيهاليوم أكملت لكمدينكم وأتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام دينا " بوده است  واين همان روايت صحيح است ونزول آن در روز كوچ ( در مكه) در مورد امير مومنان علي بن ابي طالب بوده است در غدير خمً

و در جاي ديگر مي گويد

ولما كان يوم النفر دخل البيت ، فودع ونزل عليه : ( اليوم أكملت لكم دينكم ، وأتممت عليكم نعمتي ، ورضيت لكم الاسلامدينا ) .

وخرج ليلا منصرفا إلى المدينة ، فصار إلى موضع بالقرب من الجحفة يقال له : غدير خم ، لثماني عشرة ليلة خلت من ذيالحجة ، وقام خطيبا وأخذ بيد علي بن أبي طالب فقال : «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم ؟ قالوا : بلى يا رسول الله ! قال : فمنكنت مولاه ، فعلي مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه . ثم قال : أيها الناس أني فرطكم وأنتم واردي على الحوض ، وإنيسائلكم ، حين تردون علي ، عن الثقلين فانظروا كيف تخلفوني فيهما . وقالوا : وما الثقلان يا رسول الله ؟ قال : الثقل الأكبر كتاب اللهسبب طرفه بيد الله وطرف بأيديكم ، فاستمسكوا به ولا تضلوا ، ولا تبدلوا ، وعترتي أهل بيتي .

تاريخ اليعقوبي ، ج 2، ص 112 .

روزي که رسول خدا (ص) قصد بيرون آمدن از مکه را داشت وارد خانه خداشد وبا خانه وداع نمود اين آيه نازل شد: امروز دين را برشما کامل ونعمتم را تمام نمودم واسلام را دين شما قراردادم،

رسول شبانه به طرف مدينه حرکت کرد، دربين راه ودر روز هيجدهم ذي حجه به مکاني نزديک جحفه به نام غدير خم رسيد

درهمان روز ودرهمان سرزمين رسول خدا(ص) براي مردم خطبه خواند ودر بين خطبه دست علي را گرفت وفرمود: آيا من بر مومنان برتر ازجانشان نيستم همه گفتند: آري اين چنين است ، فرمود: هرکس من مولي ورهبر وسرپرست او هستم علي نيز براو مولي ورهبر است،

خدايا دوست بدار آنکه علي را دوست بدارد ودشمن بدار آنکه علي را دشمن بدارد، سپس فرمود: اي مردم کنار حوض کوثر بر من وارد مي شويد ازشما در باره دو يادگار وگوهر گرانبها سوال خواهم کرد پس مواظب باشيد حق آندو را محترم داريد، پرسيدند : آندو گوهر چيست؟ فرمود : کتاب خدا قرآن که يک طرفش در دست خدا وطرف ديگرش در دست شماست، پس به آن چنگ زنيد تاگمراه نشويد ودر آن دست نبريد، و يادگار وگوهر دوم خاندان وعترت من هستند،


جالب است که ابن تيميه مي‌گويد: هر کسي بگويد: سوره مائده در عيد غدير نازل شده است، دروغگو است و افتراء بسته است.

ما از تاريخ خطيب بغدادي با سند صحيح آورديم که ابو هريره از پيغمبر اکرم نقل مي‌کند: اين در غدير خم نازل شده است. پس از ديدگاه آقاي ابن تيميه، ابو هريره فاسد و کاذب و مفتر است.



به جز روایت فوق که خطیب بغدادی با سند کاملا صحیح نقل کرده است شايد بيش از 30 مورد از بزرگان اهل سنت اين قضيه را نقل کرده‌اند.


ما به چند تا از آدرس های این روایت در کتب اهل سنت اشاره میکنیم


مناقب علي بن أبي طالب (ع) وما نزل من القرآن في علي (ع) - أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني - ص 231


منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 52 و تاريخ دمشق، ج42، ص237


مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) - ابن المغازلي - ص 37


الأنساب - السمعاني - ج 2، ص 137


مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) - ابن المغازلي - ص 11



این آیه بیانگر این حقیقت است که در روز غدیر خم دین اسلام کامل شد و نعمت بر مسلمانان کامل گردید (أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتي)‏ و جالب این که در سوره حمد که شیعه و اهل سنت حداقل روزی پنج بار در نماز میخوانند گفته میشود:


اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ؛ صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ

ما را به راه راست هدایت کن ... راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی نه کسانی که بر آنان غضب کرده ای و نه گمراهان.


قضاوت با قلب های حق پذیر