كيفيت بيعت اجبارى و اتمام حجت امير المؤمنين عليه السّلام با ابوبکر و عمر
كيفيت بيعت اجبارى و اتمام حجت امير المؤمنين عليه السّلام با ابوبکر و عمر
كيفيت بيعت اجبارى امير المؤمنين عليه السّلام
عمر گفت: برخيز اى فرزند ابى طالب و بيعت كن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهيد كرد؟ گفت: بخدا قسم در اين صورت گردنت را مىزنيم! امير المؤمنين عليه السّلام سه مرتبه حجّت را بر آنان تمام كرد سپس در حالى كه طناب بر گردنش بود خطاب به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله صدا زد: «اى پسر مادرم، اين قوم مرا خوار كردند و نزديك بود مرا بكشند»
(حضرت در اينجا سخنى را فرموده كه حضرت هارون به حضرت موسى عليه السّلام گفت: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي. سوره اعراف: آيه 150 )
و سپس بدون آنكه كف دستش را باز كند دستش را دراز كرد. ابو بكر هم روى دست او زد و به همين مقدار از او قانع شد.
بيعت زبير و سلمان و ابوذر و مقداد
به زبير گفته شد: بيعت كن. ولى ابا كرد. عمر و خالد بن وليد و مغيرة بن شعبه با عدهاى از مردم به همراهشان بر او حمله كردند و شمشيرش را از دستش بيرون كشيدند و آن را بر زمين زدند تا شكستند و او را كشان كشان آوردند.
زبير- در حالى كه عمر روى سينهاش نشسته بود- گفت: «اى پسر صُهاك، بخدا قسم اگر شمشيرم در دستم بود از من فاصله مىگرفتى»، و سپس بيعت كرد.
سلمان مىگويد: سپس مرا گرفتند و بر گردنم كوبيدند تا مثل غدهاى ورم كرد. سپس دست مرا گرفتند و آن را پيچانيدند. لذا به اجبار بيعت كردم.
سپس ابوذر و مقداد به اجبار بيعت كردند.
اتمام حجّت اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام
سخنان سلمان بعد از بيعت
سليم بن قيس مىگويد: به سلمان گفتم: اى سلمان، آيا بيعت كردى و چيزى نگفتى؟
او گفت: بعد از آنكه بيعت كردم چنين گفتم: «بقيه روزگار را ضرر و هلاكت ببينيد، آيا مىدانيد با خود چه كردهايد؟ كار درست كرديد و به خطا رفتيد! با سنت آنان كه قبل از شما بودند كه تفرقه و اختلاف مىنمودند درست و مطابق انجام داديد، و از سنّت پيامبرتان خطا رفتيد كه خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختيد
عمر گفت: اى سلمان، حال كه رفيقت بيعت نمود و تو نيز بيعت كردى هر چه مىخواهى بگو و هر چه مىخواهى بكن و رفيقت هم هر چه مىخواهد بگويد.
سلمان مىگويد: گفتم: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: «برابر گناه همه امتش تا روز قيامت و برابر عذاب همه آنان بر گردن تو و رفيقت كه با او بيعت كردى خواهد بود».
عمر گفت: هر چه مىخواهى بگو، آيا چنين نيست كه بيعت نمودى و خداوند چشمت را روشن نساخت كه رفيقت خلافت را بر عهده بگيرد؟!
گفتم: شهادت مىدهم كه من در بعضى كتابهائى كه از طرف خداوند نازل شده خواندهام كه تو- با اسم و نسب و اوصافت- درى از درهاى جهنّم هستى.
عمر گفت: هر چه مىخواهى بگو. آيا خداوند خلافت را از اهل اين خانه نگرفت كه شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار دادهايد؟!
به او گفتم: شهادت مىدهم از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود، در حالى كه در باره اين آيه از او سؤال كردم كه «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» «در آن روز هيچ كس را مانند او عذاب نمىكند و هيچ كس را مانند او به بند نمىكشد». حضرت به من خبر داد كه آن تو هستى.
عمر گفت: ساكت شو، خدا صدايت را خفه كند، اى غلام، و اى پسر زن بدبو
على عليه السّلام فرمود: اى سلمان، ترا قسم مىدهم كه ساكت باشى.
سلمان مىگويد: بخدا قسم، اگر على عليه السّلام مرا به سكوت امر نكرده بود آنچه در باره او نازل شده و هر چه در باره او و رفيقش از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيده بودم به او خبر مىدادم.
وقتى عمر ديد من ساكت شدم گفت: تو مطيع و تسليم او هستى
سخنان ابوذر بعد از بيعت
سلمان مىگويد: وقتى ابوذر و مقداد بيعت كردند و چيزى نگفتند، عمر گفت: اى سلمان، تو هم مثل دو رفيقت خوددارى نمىكنى؟ بخدا قسم تو نسبت به اهل اين خانه از آن دو نفر بامحبّتتر نيستى و از آن دو بيشتر به آنان احترام نمىكنى. همان طور كه مىبينى خوددارى كردند و بيعت نمودند.
ابو ذر گفت: اى عمر، ما را به محبت آل محمد و احترام آنان سرزنش مىكنى؟ خدا لعنت كند- كه لعنت كرده است- هر كس آنان را دشمن بدارد و به آنان نسبت ناروا دهد و به حق آنان ظلم كند و مردم را بر گردن ايشان سوار نمايد و اين امت را به پشت سرشان به طور قهقرى برگرداند
عمر گفت: آمين، خداوند لعنت كند هر كس را كه به حق آنان ظلم كند! ولى نه بخدا قسم، ايشان را در خلافت حقّى نيست و آنان با ساير مردم در اين مسأله يكسانند!
ابوذر گفت: پس چرا بر عليه انصار با حق ايشان و دليلشان استدلال كرديد؟!
سخنان امير المؤمنين عليه السّلام بعد از بيعت
على عليه السّلام به عمر فرمود: اى پسر صُهاك، ما را در خلافت حقّى نيست، ولى براى تو و فرزند زن مگس خوارهست؟!
عمر گفت: اى ابا الحسن، اكنون كه بيعت كردى خوددارى نما، چرا كه عموم مردم به رفيق من رضايت دادند و به تو رضايت ندادند، پس گناه من چيست؟
على عليه السّلام فرمود: ولى خداوند عز و جل و رسولش جز به من راضى نشدند. پس تو و رفيقت و آنان كه تابع شما شدند و شما را كمك كردند را به نارضايتى خداوند و عذاب و خوارى او بشارت باد. واى بر تو اى پسر خطاب! اگر بدانى كه چه جنايتى بر خود روا داشتهاى. اگر بدانى از چه خارج شده و به چه داخلشدهاى و چه جنايتى بر خود و رفيقت نمودهاى!
ابو بكر گفت: اى عمر، حال كه با ما بيعت كرده و از شرّ او و حمله ناگهانى و فسادش در كارمان در امان شديم بگذار هر چه مىخواهد بگويد.
على عليه السّلام فرمود: جز يك مطلب چيزى نمىگويم. شما را بخدا يادآور مىشوم اى چهار نفر- كه منظور حضرت من و ابو ذر و زبير و مقداد بود-، من از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: صندوقى از آتش وجود دارد كه در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولين و شش نفر از آخرين (آن صندوق) در چاهى در قعر جهنّم در صندوق قفلشده ديگرى است. بر در آن چاه صخرهاى است كه هر گاه خداوند بخواهد جهنّم را شعلهور نمايد آن صخره را از در آن چاه بر مىدارد و جهنّم از شعله و حرارت آن چاه شعلهور مىشود.
على عليه السّلام فرمود: شما شاهد بوديد كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در باره آنان و «اوّلين» سؤال كردم، فرمود: امّا «اوّلين» عبارتند از: فرزند آدم كه برادرش (هابيل) را كشت، و فرعون فرعونها، و آن كسى كه با ابراهيم عليه السّلام در باره خداوند به منازعه پرداخت و دو نفر از بنى اسرائيل كه كتابشان را تحريف كردند و سنّتشان را تغيير دادند، يكى از آنان كسى بود كه يهوديان را يهودى نمود و ديگرى نصارى را نصرانى كرد. و ابليس ششمآنان است و امّا «آخرين» عبارتند از دجال.....
و اين پنج نفر اصحاب صحيفه و نوشته و جبت و طاغوتى كه بر سر آن باهم عهد بستهاند و بر
عداوت با تو- اى برادرم- هم پيمان شدهاند، و بعد از من بر عليه تو متحد مىشوند. اين و اين، كه
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنان را براى ما نام برد و بر شمرد.
سلمان مىگويد: ما گفتيم: راست گفتى، ما شهادت مىدهيم كه اين مطلب را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم.
سلمان مىگويد: على عليه السّلام فرمود: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: قومى از اصحابم از صاحبان شخصيت و مقام نسبت به من براى عبور از پل صراط مىآيند. وقتى آنان را ديدم و آنان مرا ديدند و آنان را شناختم و آنان مرا شناختند، ايشان را از نزد من جدا مىكنند. مىگويم: پروردگارا، اصحابم، اصحابم! گفته مىشود: نمىدانى بعد از تو چه كردهاند. وقتى از ايشان جدا شدى به عقب برگشتند. من هم مىگويم: دور از رحمت خدا باشند
از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: امّت من سنّت بنى اسرائيل را مرتكب خواهند شد بطورى كه قدم جاى قدم آنان مىگذارند و تير به همان جا كه آنان زدند مىزنند، و وجب به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع كارهاى آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا كه اگر داخل سوراخ حيوانى شده باشند اينان نيز همراه آنان داخل مىشوند. تورات و قرآن را يك نفر از ملائكه در يك ورق با يك قلم نوشته است، و مثلها و سنّتها (در آنان و اينان) به يك صورت جارى شده است.
1. منهاج الفاضلين (نسخه خطى): ص 259.
2. بحار: ج 28 ص 23.
3. بحار: ج 28 ص 54.
4. بحار: ج 28 ص 261.
5. بحار: ج 43 ص 197 ح 29.
6. بحار: ج 81 ص 256 ح 18.
7. بحار: ج 92 ص 40.
8. بحار: ج 8 قديم ص 242.
9. عوالم العلوم، جلد حضرت زهرا عليها السّلام: ص 220 ح 2.
10. مدينة المعاجز: ص 132.
11. كفاية الموحدين: ج 2 ص 230.
12.كتاب بهار (حسين بن سعيد) به روايت ابن طاوس در كتاب اليقين: باب 115.
13. روضه كافى: ص 343 ح 541.
14. احتجاج طبرسى: ج 1 ص 105.
15. اثبات الوصية (علامه حلى): ص 7.
16. المحتضر: ص 60.


به نام خدا