سوال سی و ششم از دوستان اهل سنت؟؟ چرا قبر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي است ؟  

سوال سی و ششم از دوستان اهل سنت؟؟


چرا قبر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي است ؟


خواندن مناظره زیر خالی از لطف نیست:


سوالات را با خود مرور مي‌كردم ؛ از كجا شروع كنم كه مبادا از من رنجيده شود ؟! اگر در مناظره

 كلمه‌اي اشتباه مي‌گفتم ، يا به ضرر مذهب شيعه بود و يا موجب اختلاف بين شيعه و سني ؛ آنهم در مسجد جامع اهل سنت!

بسم الله گفتم و اينطور شروع كردم : «چرا قبر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي است ؟!»

با خنده جواب داد : مگر خبر نداري؟! مشهورترين شارح صحيح مسلم، علت مخفی بودن قبر فاطمه را

 وصيت خودش مطرح كرده است ؛ فاطمه خود وصيت كرده بود كه شبانه دفن شود ؛ نووي مي‌گويد : 

«فاطمه خود وصيت کرد که شبانه دفن شود؛ و به همين علت محل دفن او پنهان و ناشناخته است؛ و دقيقا

 مشخص نيست؛ گروهی می‌گويند: که در خانه خويش دفن است؛ گروهی می‌گويند که در بقيع دفن است و

 گروهی ديگر می‌گويند در مسجد دفن شده است!» .

پرسيدم :‌»چرا فاطمه زهرا وصيت کرده بود شبانه دفن شود؟»

در پاسخ به اين سوال گفت: تا نگاه نامحرم به او نيفتد! و خنديد ! گمان مي‌كرد با اين جواب ، ديگر چيزي

 نخواهم گفت ! چون هميشه با همين دو جمله ، سر و ته اين مساله را هم مي‌آورد !

اما بر خلاف توقع او و حاضرين پرسيدم: مگر سلمان و ابوذر و عمار به فاطمه سلام الله عليها محرم بودند

 که در تشييع او شرکت داشتند؟ آيا سخن علماي خود را نشنيده‌اي كه گفته‌اند « فاطمه شبانه دفن شد و کسی

 جز سلمان و ابوذر و به نقلی عمار در تشييع او شرکت نداشت !» . پس بهتر است بگوييد فاطمه سلام الله

 عليها وصيت کرد شبانه دفن شود تا تنها افراد خاصی در تشييع او شرکت کنند!

كار كه به اينجا رسيد سكوت كرد ؛ يكي از شاگردانش گفت: 

اما خليفه اول يكي از كساني است كه در تشييع فاطمه شرکت کرده است! در روايات ما آمده است که ابوبکر

 بر او نماز خواند! چرا که ابن سعد گفته است: ابوبکر بر فاطمه دختر رسول خدا نماز خواند و چهار بار در نماز تکبير گفت .

گمان مي‌كرد اين پاسخ ، تير خلاصي بر استدلال من است ؛ اما پرسيدم :

مگر نگفتيد: که فاطمه وصيت کرده بود شبانه دفن شود تا نگاه نامحرم به بدن او نيفتد؟! گفت: آری! چطور

 نبايد نگاه نامحرم به جنازه‌اي كه در تابوت سرپوشيده و روي شانه است بيفتد اما ادعا می‌کنی که بدن مطهر

 فاطمه سلام الله عليها را در مقابل ابوبکر روی زمين گذاشتند تا او نماز بخواند مگر ابوبكر نامحرم نبود ؟!

پاسخی نداشت !

پرسيدم : مگر علمای شما نگفته‌اند، روايتی که می‌گويد ابوبکر بر فاطمه نماز خواند، سند درستی ندارد ؟!

 زيرا روايت نماز خواندن ابوبكر بر فاطمه سلام الله عليها را واقدی از شعبی نقل كرده است ؛ واقدي هم

 ضعيف است و شعبي هم در زمان خلافت خليفه دوم به دنيا آمده است !!! پس اين روايت هم ضعيف است و هم منقطع! 

نگاهي از سر التماس به استادش انداخت شايد استاد جوابي براي اين اشكال داشته باشد ؛ اما استاد كه با

 قواعد علم رجال آشنايي داشت ، سكوت كرد !

پرسيدم: مگر بخاری، معتبرترين عالم شما و ابن بطال از شارحين مشهور صحيح بخاری نمی‌گويند: که علی

 (ع)، ابوبکر را از دفن فاطمه سلام الله عليها بی خبر گذاشت و خود بر او نماز خواند؟ بخاری نوشته است:

 وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلى الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ

 وَصَلَّى عليها. يعنی: فاطمه زهرا سلام الله عليها، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى كه از

 دنيا رفت، شوهرش علي عليه السلام او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را با خبر نساخت .

و ابن بطال در شرح همين روايت می گويد:علي بن ابی‌طالب، همسرش فاطمه را شبانه دفن كرد تا ابوبكر به

 او نماز نخواند؛ چون بين آن دو اتفاقاتى افتاده بود .

بازهم پاسخی نداشت !


پرسيدم: مگر ديگر علمای شما، علت بی‌خبر ماندن ابوبکر را وصيت صريح خود فاطمه مطرح نکرده‌اند ؟

 مگر ابن قتيبه دينورى در تأويل مختلف الحديث نگفته است:

فاطمه از ابوبکر ميراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذيرفت، قسم خورد که ديگر با او (ابو بکر) سخن نگويد

 و وصيت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود .

مگر عبد الرزاق صنعانی نگفته است:

فاطمه دختر پيامبر شبانه به خاك سپرده شد، تا ابوبكر بر وى نماز نخواند؛ چون بين آن دو اتفاقاتى افتاده

 بود. از حسن بن محمد بن نيز همانند اين روايت نقل شده است؛ مگر اين كه در اين روايت قيد شده است كه خود فاطمه اين چنين وصيت كرده بود .

نگاهي به جمعيت انداختم ، چند نفر سرشان را به زير انداخته بودند ؛ گروهي از شاگردانش زير لب غرولند

 مي‌كردند كه چرا به رواياتي كه اين شيعه از كتب ما مي‌آورد ، جوابي داده نمي شود ! وقتي ديدم باز سكوت

 كرده است پرسيدم: چه شده بود که فاطمه سلام الله عليها وصيت کرده بود که خليفه در تشييع او شرکت نکند؟

با خود گفتم لابد جواب اين سوال را مي‌دهد . مي‌دانستم كه جواب اين سوال را مي‌داند؛ پاسخ اين سوال در

 صحيح بخاري و مسلم آمده بود .

پاسخ داشت ، اما نداد!

اثبات عصمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و سایر اهل بیت علیهم السلام



همان طور که در مناقب حضرت در کتب اهل سنت موجود است ، خداوند با غضب ایشان غضبناک می شود.
[حاکم، مستدرک حاکم، ج ۴، ص: ۱۳۹، شماره ی حدیث: ۴۷۸۳] 

اگر ایشان شخص غیر معصومی باشد و مانند افراد عادی زندگی کند، پس چه بسا به خاطر امور فراوان وپیش پا افتاده ای که چه بسا ظالمانه و غیر عادلانه نیز باشد عصبانی شود.

حال اگر بپذیریم که خداوند نیز با عصبانیت این شخص، عصبانی شود، به این معنا است که -معاذ الله- خداوند نیز ظالمانه عصبانی شود و طرف مقابل را مورد خشم قرار دهد، امری که با حکمت، قدرت، و….خداوند ناسازگار است و همۀ ادله توحید و صفات خداوند این را رد می کند.
در بیان بعضی از علمای اهل سنت نیز اعتراف ضمنى به عصمت حضرت زهرا وجود دارد 

مثلا آلوسى – یکى از پرآوازه ترین مفسران اهل سنت  در تفسیر آیه ۴۲سوره آل عمران، از یکسو حضرت مریم(علیها السلام) را معصوم از گناه شمرده، از تمامى پلیدى هاى حسّى، معنوى و قلبى پاک مى داند و از سوى دیگر، بر دیدگاه کسانى که وى را سرور تمامى زنان جهان، از آغاز تا انجام مى شمارند، مى تازد و با اقامه شواهد گوناگونى چنین نتیجه مى گیرد که این ویژگى شایسته فاطمه زهرا(علیها السلام) است.

[آلوسی ، سید محمود،روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص ۱۴۹]

پرواضح است که جمع میان این دو سخن، جز با پذیرش عصمت حضرت زهرا(علیها السلام) سازگار نیست.


بيان روايتى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كه در كتب اهل سنّت نقل گرديده است. بر اساس اين روايت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پس از قرائت آيه تطهير فرمودند: 

(فأنا و اهل بيتى مطهرون من الذنوب) «پس من و اهل بيتم از گناه پيراسته ايم»
الدر المنثور، جلال الدين سيوطى (بيروت: محمد امين دمج، بى تا)، ج 5، ص 199

بى ترديد، فاطمه زهرا(عليها السلام) جزو اهل بيت پيامبر است

علاوه بر آيه تطهير، رواياتى كه شيعه و سنى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) گزارش نموده اند، فضايلى براى اهل بيت برمى شمرد كه جز با عصمت آنان سازگار نيست، چنانكه در حديث معروف ثقلين آمده است: 

(انّى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى، ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً، لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض)
مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 366. سنن بيهقى، ج 2، ص 148. كنزالعمال، ج 1، ص 189-185. 

المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 118. خصائص اميرالمؤمنين، ص 21. تاريخ بغداد، ج 8، ص 442. 

صحيح مسلم، ج 5، ص 26 (كتاب فضائل الحكمه). الدر المنثور، ج 6، ص 7 (ذيل آيه مودّت). 

و سنن ترمذى، ج 5، ص 662 (كتاب المناقب). 

«من در ميان شما دو چيز گران بها باقى مى گذارم، كتاب خدا و عترتم. تا وقتى كه به آن دو تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد.
هيچگاه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند، تا آنگاه كه بر سر حوض (كوثر) بر من وارد گردند». 


اگر اهل بيت پيامبر معصوم از گناه و خطا نبودند، پيروى از آنان همواره موجب هدايت نمى گرديد و جدايى ناپذيرى آنان از قرآن، معناى روشنى نمى يافت.

سوال سی و پنجم از دوستان اهل سنت? این است اجماعی که از آن دم میزنید؟؟

سوال سی و پنجم از دوستان اهل سنت


این است اجماعی که از آن دم میزنید؟؟


آنجا كه عمر بن خطّاب ، با درگيرى‏هاى سخت سقيفه نشينان و مخالفت‏هاى كوبنده مهاجرين و انصار مواجه شد 


« حين توفى اللّه - نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما »

 صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا . ، 

با مشاهده عرب‏هاى باديه‏نشين كه با هماهنگى‏هاى قبلى وارد صحنه شده بودند ، خشنود گشت و گفت : وقتى چشم من به قبيله اسلم ( از قبايل بزرگ عشاير اطراف مدينه ) افتاد ، يقين كردم كه پيروزى ما قطعى است ؛ 

« ما هو إلّا أن رأيت أسلم ، فأيقنت بالنصر » 

« حين توفى اللّه - نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما » .

صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا .  تاريخ الطبري ، ج 2 ، ص 458 ؛ كامل ابن‏أثير ، ج‏2 ، ص‏224 . 

ولذا تاريخ نشان مى‏دهد كه عمر بن خطاب جهت تحكيم پايه هاى خلافت ابو بكر و سركوبى مخالفان ، بيشترين استفاده را از آنان نمود 

روى ابن أبي الحديد عن البراء بن عازب : فلم ألبث وإذاً أنا بأبى بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانيّة لايمرّون بأحد الّا خبطوه وقدّموه فمدّوا يده فمسحوها على يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبى .

شرح ابن أبي الحديد ، ج 1 ص 219 .

سوال سی و چهارم از دوستان اهل سنت:  آیا علی بن ابیطالب در بین اجماعی که شما ادعا می کنید ابوبکر را خ

سوال سی و چهارم از دوستان اهل سنت



آیا علی بن ابیطالب در بین اجماعی که شما ادعا می کنید ابوبکر را خلیفه کردند وجود داشت یا خیر؟


اگر بود چرا بخاری می گوید علی (ع) بعد از ۶ ماه بیعت کرد؟؟


محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:
وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي (ص) سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها وكان لِعَلِيٍّ من الناس وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ فلما تُوُفِّيَتْ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ الناس فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أبي بَكْرٍ وَمُبَايَعَتَهُ ولم يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الْأَشْهُرَ....
فاطمه زهرا [ سلام الله عليها ] پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شش ماه زنده بود، هنگامى كه از دنيا رفت، شوهرش او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را خبر نكرد و خود بر او نماز خواند. وتا زما نى كه فاطمه زنده بود، علي [ عليه السلام] در ميان مردم احترام داشت؛ اما هنگامى كه فاطمه از دنيا رفت، مردم از او روى گرداندند، و اين جا بود كه علي با ابوبكر مصالحه و بيعت كرد. علي عليه السلام در اين شش ماه كه فاطمه زنده بود، با ابوبكر بيعت نكرد.
صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998،


اگر نبوده است. آیا کلام علامه. امام ابن حزم پیرامون این اجماع صحیح است؟








مقام ابن حزم در اندیشه اهل سنت:


لإمام العلامة الحافظ الفقیه المجتهد أبو محمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم


از عبدالعزیز عبدالسلام نقل شده است که گفته است:


«ما رأیت فی کتب الإسلام فی العلم مثل المحلى لابن حزم والمغنى لابن قدامة


این عالم بزرگ اهل سنت در کتابی که عبدالعزیز از آن تعریف کرده است  چنین می نویسد:


(( خداوند لعنت کند اجماعی را که علی بن ابی طالب در بین آن نباشد.))

المحلى – ابن حزم – ج ۵ – ص ۱۲۷- دارالفکر

قال أبو محمد : أف لکل اجماع یخرج عنه علی بن أبی طالب ،

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


ولعنة الله على کل اجماع یخرج عنه على ابن أبی طالب

المحلى – ابن حزم – ج ۹ – ص ۳۴۵- دارالفکر


منبع

سوال سی و سوم از دوستان اهل سنت: چرا ابوبكر در تعيين خليفه ، از پيامبر تبعيت نكرد؟

سوال سی و سوم از دوستان اهل سنت


چرا ابوبكر در تعيين خليفه ، از پيامبر تبعيت نكرد؟ 


شما مى‏گوييد: پيامبر اكرم (صل الله علیه وآله) خليفه معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم گذاشت . 

اگر اين كار حضرت ، حقّ و به صلاح امّت و تضمين كننده هدايت مردم بود ، پس بر همه واجب است از او متابعت كنند ؛ چون كار او بايد براى تمام خداجويانى كه معتقد به قيامت هستند ، الگو و معیار باشد : ( لقد كان لكم في رسول اللّه أسوة حسنة لمن كان يرجوا اللّه واليوم الآخر ) الأحزاب : 21 . 
بنا بر اين ، كار ابوبكر كه خليفه معيّن كرد بر خلاف سنّت پيامبر
(صل الله علیه وآلهو موجب ضلالت امّت بود . 
و هم‏چنين كار عمر كه تعيين خلافت را به عهده شوراى شش‏نفره نهاد نيز برخلاف سنت پيامبر
(صل الله علیه وآله) وسيره ابوبكربود . 
و اگر چنانچه بگوييد كار ابوبكر و عمر به صلاح امّت بود ، پس بايد ملتزم باشيد كه كار رسول اكرم
(صل الله علیه وآله) صحيح نبوده است ، نستجير باللَّه

سوال سي و دوم از دوستان اهل سنت: تعيين جانشين براى خروج يك روزه از مدينه اما ...

سوال سي و دوم از دوستان اهل سنت


تعيين جانشين براى خروج يك روزه از مدينه اما ...



پيامبر گرامى 
(صل الله علیه وآله) براى چند روز كه از مدينه بيرون مى‏رفت يكى از اصحاب خودرا به عنوان جانشين معيّن مى‏فرمود : 


« لأنّ النبيّ - صلّى اللَّه عليه وسلم - استخلف في كلّ غزاة غزاها رجلاً من أصحابه » تفسير القرطبي ، ج 1 ، ص 268 . 


ابن اُمّ‏مكتوم را در 13 مورد از غزوات ، مانند : بدر ، اُحد ، ابواء ، سويق ، ذات الرقاع و . . . به عنوان جانشين خود در مدينه انتخاب نمود 

عون المعبود لعظيم آبادي ، ج 8 ، ص 106 ؛ كنز العمال ، ج 8 ، ص 268 ؛ الطبقات الكبرى لابن سعد ، ج 4 ، ص 209 ؛ الإصابة ، ج 4 ، ص 495 ؛ المغني لإبن قدامه ، ج 2 ، ص 30 

و همچنين « ابو رهم » را به هنگام عزيمت به مكه ، جنگ حنين و خيبر ، « محمد بن مسلمه » را در جنگ قرقره ، « نميلة بن عبد اللّه » را در بنى المصطلق ، « عويف » را در جنگ حديبيّة و . . . به عنوان خليفه خود قرار داد 

التنبيه والإشراف للمسعودي ، صص 211 ، 213 ، 214 ، 215 ، 216 ، 217 ، 218 ، 221 ، 225 ، 228 ، 231 و 235 ؛ تاريخ خليفة بن خيّاط ، ص 60 . .


بنابر اين ، آيا معقول است كه حضرت رسول اكرم(صل الله علیه وآله) كه براى خروج يك روز از مدينه ، مانند جنگ اُحد كه دريك مايلى مدينه بود ، براى خود جانشين معيّن كند ، ولى امّت اسلامى را بدون جانشين براى هميشه ترك نمايد؟ 

آيا صحيح است كه پيامبر گرامى
(صل الله علیه وآله) در جنگ خندق ، كه در كنار مدينه بود ، براى خود جانشين تعيين كند اما براى زمان طولانى بعد از خود ، كسى را به عنوان جانشين معيّن نكرده باشد؟ 

آيا در موارد يادشده ، يك مورد سراغ داريد كه حضرت انتخاب جانشين را به عهده مردم واگذار نموده باشد؟ و يا در يك مورد با مسلمان ها در مورد جانشين خود مشورت كرده باشد؟

سوال سی و یکم از دوستان اهل سنت: آيا رسول اكرم(صل الله علیه وآله) تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد

 سوال سی و یکم از دوستان اهل سنت



آيا رسول اكرم(صل الله علیه وآله) تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد كه به هر نحوى كه صلاح ديدند و هر كسى را كه پسنديدند به‏عنوان خليفه انتخاب نمايند و خود حضرت هيچ سخنى درباره شرايط انتخابات و شرايط رهبرى وشرايط شركت كنندگان در انتخابات را بيان نفرمودند؟ 


اين كار قطعاً ، معقول نيست ، زيرا رسول گرامى(صل الله علیه وآله) در موقعيّتى از دنيا رفت كه جامعه اسلامى در بدترين وضعيّت قرار داشت ؛ چون از طرفى دولت قدرتمند روم وايران ، حكومت اسلامى را تهديد مى‏كردند ، كه اصرار حضرت مبنى بر تجهيز جيش اُسامه ، بهترين گواه اين مطلب است . 

و از طرف ديگر ، منافقان ، مشركان ويهوديان هر روز مشكلى براى جامعه اسلامى ايجاد مى‏نمودند . 


بديهى است در چنين موقعيّتى اگر حاكم جامعه ، يك فرد عادى بود جامعه را بدون

 جانشين رها نمى‏كرد ، پس چگونه عقل مى‏پذيرد كه رسول اكرم (صل الله علیه

 وآله) اين جامعه را بدون تعيين خليفه و جانشين گذاشته و رفته باشد؟ 

با اين ‏كه حضرت بيش از هر كسى غمخوار مسلمين بود وبراى رفاه آنان از هر تلاشى دريغ نمى‏ورزيد وآيه شريفه : 

( لقد جاءكم رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم‏بالمؤمنين رؤوف رحيم ) التوبة : 128 . ،

بهترين دليل اين سخن است . 


افزون بر آن ، اعتقاد به اين چنين امرى ، بالاترين اهانت به رسول خدا(صل الله علیه وآله) است كه با اين چنين تصميمى ، جامعه اسلامى را با سخت‏ترين مشكل مواجه ساخته ، 

همان‏گونه كه دكتر احمد امين دانشمند مصرى به صراحت مى‏گويد : 

پيامبر گرامى(صل الله علیه وآله) بدون اينكه جانشينى معيّن كند و يا چگونگى و شرايط تعيين حاكم را بيان كند از دنيا رفته و جامعه اسلامى را با مشكل‏ترين وخطرناكترين وضع مواجه ساخته است ؛ 

« توفّي رسول‏اللَّه - صلّى اللَّه عليه وآله - ولم يعيّن من يخلفه ، ولم يبيّن كيف يكون اختياره ، فواجه المسلمون أشقّ مسألة وأخطرها! » فجر الاسلام : 225 


و هم‏چنين ابن خلدون مى‏گويد : 

محال است كه جامعه را بدون رهبر و سرپرست رها كرد كه عامل درگيرى ميان مردم و سياستمداران گردد ، بدين جهت در هر اجتماعى نياز مبرم به تعيين حاكمى است كه جامعه را از هرج و مرج جلوگيرى كند ؛ 

« فاستحال بقاؤهم فوضيّ دون حاكم يزع بعضهم عن بعض واحتاجوا من أجل ذلك إلى الوازع وهو الحاكم عليهم » 

مقدّمة ابن خلدون ص 187 . . 

مناظره حول سوال اول

لینک سوال اول:

http://asksonnat.blogfa.com/post/2


پاسخ جناب عمر فاروق به سوال اول:

با سلام خدمت دوست عزیزم
جناب علی مع الحق
شما سوالات و شبهاتی را مطرح کرده اید که ان شاء الله در حد خودم تک تک انها را جواب خواهم داد ، در اولین سوال شما که فرمودید:

1-از دیدگاه اهل سنت پیامبر (ص) عاقل تر بود یا ابوبکر؟؟؟
اگر میگویید ابوبکر عاقل تر بود که انا لله و..

حال اگر پیامبر عاقل تر است چرا ایشان به فکر امت بعد از خود نبوده و جانشین انتخاب نکردند اما ابوبکر به فکرامت بعد از خود بوده و عمر را به جانشینی خود انتخاب کرد؟؟

در جواب عرض میکنم:

بنابر اعتقاد اهل سنت پیامبر به دو دلیل اصلی بعد از خود نص بر خلافت
کسی نگذاشت و انتخاب خلیفه را به عهده مردم گذاشتند:

1- اگر پپامبر به طور صریح برای بعد از خودشان یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب میکردند بدون شک اختلافات زیادی در جامعه نو بنیان اسلامی
به وجود می امد، دقیقا همان اختلافاتی که اگر معتقد به مذهب شیعه باشیم
برای ما پیش خواهد امد ولی اگر قائل به این مذهب نباشیم اختلاف
خاصی میان امت اسلامی پیش نخواهد امد
برای تقریب به ذهن یک مثال عرض میکنم:
به نظر شما که انتخاب جانشین از اوجب واجبات است پس چرا اقای خامنه ای
در حال حاضر برای خودشان جانشین تأیین نمیکنند ایشان حتی از یک
کاندیدای ریاست جمهوری هم به طور صریح حمایت نمیکنند،
به نظر شما این چه دلیلی میتواند داشته باشد جزء اینکه ایشان ترس از بروز
اختلاف میان امت را دارند، ما به این تدبیر اقای خامنه ای احسن میگوییم
حال به نظر شما اقای خامنه ای بیشتر دلسوز امت اسلامی هستند و یا 
پیامبر؟

2- از انجایی که ما فعل و قول پیامبر را حجت میدانیم و بدان عمل میکنیم اگر
قرار بود ایشان کسی را به عنوان جانشین تایین کنند در این صورت این فعل ایشان به عنوان شرع و سنت میان امت اسلامی باقی میماند و بعد از ایشان نیز هرکسی برای بعد از خودش کسی را به عنوان جانشین تایین میکرد و یک نوع دیکتاتوری در جامعه بوجود می امد و به رای و نظر مردم و از همه مهمتر این
ایه شریف « و امرهم شوری بینهم» عمل نمیشد در حالی که در زمان خود پیامبر ایشان در امور مهم و اساسی جامعه بنا بر همین ایه با مردم مشورت میکردند و در نتیجه بعد از مرگ ایشان به طریق اولی باید به این ایه عمل شود 
و در امور جامعه با مردم مشورت کرد مگر اینکه انتخاب خلیفه را از امور جامعه ندانیم!!


و اینکه فرمودید چرا حضرت ابوبکر برای بعد از خودشان جانشین تایین کردند
باید عرض کنم که:

اولا ایشان حضرت عمر را فقط به عنوان فرد شایسته برای خلافت مطرح کردند
و در نهایت این رای و بیعت مردم بود که حضرت عمر را بر کرسی خلافت نشاند
یعنی اگر مردم با ایشان بیعت نمیکردند ایشان خلیفه نمیشدند

ثانیا با فرض اینکه حضرت ابوبکر حضرت عمر را نصب کرده باشند این عمل ایشان
به عنوان شرع و سنت در میان امت باقی نمیماند ولی اگر پیامبر این کار را میکردند قضیه متفاوت می شد


نقد پاسخ:


با سلام خدمت شما برادر عزیز

از پاسخ گویی شما متشکرم


در جواب به موارد زیر توجه فرمائید:


1-شما میفرمائید اگر پیامبر جانشین تعیین میکرد این عمل موجب ایجاد اختلاف در جامعه میشد.

خوب برادر عزیز مگر در قرآن نیامده مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا

یا مگر در قرآن نیامده است: اطیعو الله و اطیعوا الرسول؟؟؟ 


آیا شما میخواهید به صحابه عادل و بهشتی تهمت بزنید که ایشان از دستور مستقیم پیامبر نافرمانی میکرده اند و بینشان اختلاف می افتاد؟


مگر علمای شما نگفته اند کسی که به صحابه حتی گوشه و کنایه ای وارد کند زندیق است؟ پس با چه مجوزی صحابه را متهم به نافرمانی از پیامبر میکنید؟؟

  قال السرخسي : من طعن فيهم فهو ملحد 

منابذ للإسلام ، دواؤه السيف ، إن لم يتب » اُصول السرخسي ، ج 2 ص 134 .


ثانیا اگر حرف شما را قبول کنیم سوال دیگری پیش می آید؟

شما میگویید اگر پیامبر (ص) جانشین تعیین میکرد سبب اختلاف میشد ، سوال اینجاست که شما از کجا مطمئنید که پیامبر جانشین تعیین نکرد و این عمل موجب اختلاف بین صحابه و در نهایت غصب حق جانشین ایشان نشد؟؟


ثالثا شما با این حرف دارید عمل پیامبران دیگر را نیز زیر سوال میبرید.


مگر حضرت نوح "سام" را جانشین خود نساخت؟ مگر حضرت موسی "هارون" را جانشین خود نکرد؟ مگر عیسی "شمعون" را جانشین نکرد؟ 

حال چه شده که همه پیامبران وصیت به جانشین کرده اند و عمل اشتباهی نبوده اما پیامبر ما وصیتی نکرده و جانشینی تعیین نکرده است تا موجب اختلاف نشود؟؟


رابعا اگر این عمل پیامبر (ص) سبب اختلاف میشده و کار درستی نبود ، چطور ابوبکر این کار را کرده و بعد از او به قول اهل سنت اختلافی هم پیش نیامده؟؟؟ چطور صحابه با انتخاب پیامبر مخالفت میکردند اما با انتخاب ابوبکر مخالفتی نشد؟؟


خامسا: پیامبر در زمان حیاتش به هر سفری که میرفتند برای خود جانشین تعیین میکردند. 

چطور در زمان حیات ایشان صحابه از دستور ایشان پیروی میکردند و ایجاد اختلاف نمیکردند اما قرار دادن جانشین برای بعد از فوتش سبب اختلاف بین صحابه میشد؟؟



اما در مورد قیاس پیامبر (ص) با آیت الله خامنه ای!

قیاس شما در صورتی قابل قبول میباشد که آیت الله خامنهای را خداوند بدون واسطه و همانطور که پیامبر (ص) را انتخاب کرده است ، انتخاب کرده باشد.

اظهر من الشمس است که این قیاس باطل است.

بر فرض که این قیاس باطل را قبول کنیم بیشتر به ضرر شما است

شما با این گفته دارید عمل آیت الله خامنه ای را تایید و عمل ابوبکر را (که برای خود جانشین تعیین کرد) رد میکنید!



2-می فرمائید قرار دادن جانشین سبب ایجاد سنت میشد و در نهایت به حکومت دیکتاتوری می انجامید!


خوب برادر عزیز در این صورت همگی پیامبران به جز حضرت محمد (ص) عامل ایجاد حکومت دیکتاتوری بوده اند که بعد از خود شخصی را به مردم معرفی کرده اند

در ثانی اگر شما فعل پیامبر را حجت میدانید و عملش را سنت ، چرا ابوبکر به سنت پیامبر عمل نکرد و برای خود جانشین تعیین کرد؟؟ آیا این کار او بدعت نیست؟؟

ثالثا: پيامبر گرامي اسلام در حديثي خطاب به علي بن ابيطالب (عليه السّلام) مي فرمايد: انت مني منزلة هارون من موسي الّا انّه لا نبّي بعدي، جايگاه تو ـ يا علي ـ نسبت به من مانند جايگاه هارون نسبت به موسي است، يعني همان گونه كه هارون وصّي و جانشين حضرت موسي بود، تو نيز جانشين من هستي، با اين تفاوت كه پس از من پيامبري نخواهد آمد». 

آیا شما این گفته پیامبر را سر آغاز دیکتاتوری میدانید؟

یا در حدیث سفینه  که به طور گسترده در کتب معروف شیعه و اهل سنت آمده است.

ابوذر این حدیث را اینطور نقل می کند: «شنیدم رسول الله فرمود: مثل اهلبیتی کمثل سفینة نوح فی قوم نوح، من رکبها نجی ومن تخلف عنها هلک » :

اهلبیت من در میان شما همانند کشتی نوح اند هر کس بر آن سوار شود نجات می یابد و هر کس از آن جدا شود هلاک می گردد

آیا پیامبر که مردم را به اهل بیتش ارجاع دادند عملی دیکتاتوری کرده اند؟


یا در حدیث خلفای اثنا عشر آیا پیامبر دیکتاتور بوده اند که فرموده اند خلفای بعد از من فقط دوازده نفر هستند ؟؟؟

آیا با وجود این حدیث بسیاری از خلفا از زمان پیامبر تا زمان حال غاصب خلافت بر مردم نمیباشند؟؟؟؟


فرمودید "و امرهم شوری بینهم"

 با اینکه میتوان ثابت کرد در اموری که به دست الله است نظر مردم ارزشی ندارد  آیا شما در تعیین خلیفهحتی به همین آیه عمل کرده اید؟؟

به پست زیر مراجعه کنید:

 http://asksonnat.blogfa.com/post/19


فرمودید: ایشان حضرت عمر را فقط به عنوان فرد شایسته برای خلافت مطرح کردند

و در نهایت این رای و بیعت مردم بود که حضرت عمر را بر کرسی خلافت نشاند

یعنی اگر مردم با ایشان بیعت نمیکردند ایشان خلیفه نمیشدند!


حتما شوخی میکنید؟؟

إمام محمد بن مفلح مقدسي متوفى 763 هـ (شاگرد ذهبي ، مزي و تقي الدين سبكي ) از فقيهان و محدثان بنام اهل سنت (معجم المؤلفين ، ج12 ، ص44) در اين باره مي‌گويد :

لما استخلف أبو بكر عمر رضي اللّه عنهما قال لمعيقيب الدوسي : ما يقول الناس في استخلاف عمر ؟

قال : كرهه قوم ورضيه قوم آخرون .

قال : الذين كرهوه أكثر أم الذين رضوه ؟ 

قال : بل الذين كرهوه ...

الآداب الشرعيّة ،‌ ج1 ، ص71 ، با تحقيق شعيب الأرنؤوط و عمر القيام ، ط  مؤسسة الرسالة ـ بيروت ، 1417 هـ .


ابوبكر ، عمر را به عنوان جانشين خود انتخاب كرد ، از معيقيب دوسي سؤال كردند : مردم در باره انتخاب عمر چه نظري داشتند ؟ گفت : گروهي راضي و گروهي ناراضي بودند . سؤال كردند : آن‌ها كه ناراضي بودند ،‌ بيشتر بود ، يا آن‌ها كه راضي بودند ؟ جواب داد : آن‌ها كه ناراضي بودند 



این چطور رضایتی است که اکثر مردم ناراضی بودند؟؟؟



ابن أبي شيبه ‌، يكي ديگر از بزرگان اهل سنت ، در باره مخالفت‌هاي مردم و دلايل منطقي آن‌ها براي اعلام نارضايتي از اين انتخاب كه همان خشونت ذاتي و اخلاق تند وي بود ، اين چنين مي‌نويسد :


عن وكيع ، وابن إدريس ، عن إسماعيل بن أبي خالد ، عن زبيد بن الحرث ، أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس : تستخلف علينا فظاً غليظاً ، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر


المصنف ، ابن أبي شيبة ، ج8 ، ص574 ، با تحقيق سعيد محمد اللحام ، ط دار الفكر ، بيروت و تاريخ المدينة المنوّرة ، ابن شبة النميري ، ج2 ، ص671 ، با تحقيق فهيم محمد شلتوت ، ط دار الفكر ،  بيروت و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج30 ، ص 413 و كنز العمال ، متقي هندي ، ج5 ، ص678 .


از زيد بن حارث نقل شده است كه : 

وقتي در حال احتضار قرار گرفت ، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشيني خود كند ، مردم گفتند : كسي را بر ما مسلط مي‌كني كه خشن و بد اخلاق است ، اگر او حكومت را به دست گيرد ، سخت‌گيرتر و خشن‌تر خواهد شد ، جواب خدا را چه خواهي داد هنگامي كه او را ملاقات كني از بابت اين كه شخص بد اخلاق و خشني مثل عمر را بر ما مسلط مي‌كني ؟


گفته شما را قبول کنیم یا گفته علمایتان را؟؟؟


فرمودید: با فرض اینکه حضرت ابوبکر حضرت عمر را نصب کرده باشند این عمل ایشان

به عنوان شرع و سنت در میان امت باقی نمیماند ولی اگر پیامبر این کار را میکردند قضیه متفاوت می شد


باز هم باید پرسید که چرا ابوبکر در سنت پیامبر بدعت ایجاد کرد؟؟ مگر شما نمیگویید پیامبر جانشین تعیین نکرده است؟

پس همچنان سوال ما باقی است: 

پیامبر (ص) عاقل تر بود یا ابوبکر؟؟؟


سوال سی ام از دوستان اهل سنت؟؟ حفضه و عبد لله بن عمر و عایشه و معاویه، دلسوزتر از پيامبر ( ص )  براى

سوال سی ام از دوستان اهل سنت؟؟


 

حفضه و عبد لله بن عمر و عایشه و معاویه، دلسوزتر از پيامبر ( ص براى امت ؟؟؟ 



به نقل صحيح مسلم : 

حفصه به عمر گوشزد مى‏كند كه كسى را به عنوان جانشين

خود معيّن كند و به دنبال آن عبداللّه فرزند عمر ، به وى مى‏گويد : اگر چوپان تو ، شتران

و گوسفندان را بدون سرپرست رها كند ، به وى اعتراض خواهى كرد كه چرا باعث نابودى

آن‏ها گرديدى؟ 

پس به فكر اين امّت باش ! و كسى را به‏عنوان خليفه براى آنان تعيين كن! چون رعايت حال

 اين امّت از مراعات وضع شتران و گوسفندان لازم‏تر است : 

« عن ابن عمر قال : دخلت علىّ حفصة فقالت : أعلمت أنّ أباك غير مستخلف؟ 

قال : قلت : ما كان ليفعل . 

قالت : إنّه فاعل . 

قال ابن عمر : فحلفت أنّي أكلّمه في ذلك . فسكت ، حتّى غدوت ولم أكلّمه .

قال : فكنت كأنّما أحمل بيميني جبلاً ، حتّى رجعت فدخلت عليه ، فقلت له : إنّي سمعت ،

 الناس يقولون مقالة فآليت أن أقولها لك ، زعموا أنّك غير مستخلف ، وأنّه لو كان لك راعي

 إبل ، أو راعي غنم ثمّ جاءك وتركها رأيت أن قد ضيّع ، فرعاية الناس أشدّ »

صحيح مسلم ، ج 6 ص 5 ، كتاب الإمارة ، باب الاستخلاف وتركه ؛ مسند أحمد ، ج 1 ص 47 ؛ المصنّف لعبد الرزاق ، ج 5 ص 448 . . 


هم‏چنين عايشه به وسيله عبد اللّه بن عمر به عمر پيام مى‏دهد : امّت محمّد را بدون

 چوپان رها مكن وكسى را به عنوان جانشين تعيين نما ، چون واهمه آن دارم كه آنان گرفتار

 فتنه گردند : 

« ثمّ قالت ( أي عائشة ) : يا بُنيّ! أبلغ عمر سلامي ، وقل له : لا تدع أمّة

 محمّد بلاراع ، استخلف عليهم ولا تدعهم بعدك هملاً ، فإنّي أخشى عليهم الفتنة »

الإمامة والسياسة بتحقيق الشيري ، ج 1 ص 42 و بتحقيق الزيني ، ج 1 ص 28 . . 


و همين‏طور ، معاويه كه به قصد گرفتن بيعت براى يزيد وارد مدينه شد ، در جمع صحابه و

 ضمن گفتگو با عبداللّه بن عمر گفت : « إنّي أرهب أن أدع أمّة محمّد(صل الله علیه وآله) بعدي

 كالضأن لاراعي لها »

 من وحشت دارم ، كه امّت پيامبر را همانند گوسفند بدون چوپان رها سازم و بروم‏

تاريخ الطبري ، ج 4 ص 226 ؛ الإمامة والسياسة بتحقيق الشيري ، ج 1 ص 206 ، وبتحقيق الزيني ، ج 1 ص 159


ومطابق نقل ابن سعد در طبقات ، عبد اللّه بن عمر به‏پدرش گفت : اگر چنانچه كسى را كه

 وكيل تو بر روى زمين‏هاى كشاورزى است ، فرا خوانى ، آيا كسى را جايگزين آن خواهى

 كرد يا خير؟ گفت : آرى! 

و پرسيد : اگر كسى را كه گوسفندان تو را چوپانى مى‏كند فراخوانى ، كسى را به جاى آن

 قرار خواهى داد يا خير؟ گفت : آرى!

وقال عبداللَّه بن عمر لأبيه : لو استخلفت ؟ قال : من ؟ قال : تجتهد فإنّك لست لهم بربّ ، تجتهد ، أرأيت لو أنّك بعثت إلى قيّم أرضك ألم تكن تحبّ أن يستخلف مكانه حتّى يرجع إلى الأرض ؟ قال : بلى . قال : أرأيت لو بعثت إلى راعي غنمك ألم تكن تحبّ أن يستخلف رجلاً حتّى يرجع؟

طبقات ابن‏سعد ، ج‏3 ، ص‏343 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 44 ص 435 . 


آيا اين بالاترين اهانت به رسول خدا(صل الله علیه وآله) نيست كه به اندازه عايشه و حفصه و

 معاويه ، به فكر امّتش نباشد؟! وآنان را بدون رهبر رها سازد؟! و آيا كسى نبود به رسول

 اكرم(صل الله علیه وآله) تذكر دهد كه كسى را به عنوان جانشين تعيين كند؟! و يا از حضرت ، راه

 و روش تعيين خليفه را سؤال نمايد؟

سوال بیست و نهم از دوستان اهل سنت؟؟ آيا خلفاء راشدين خليفة الرسول بودند؟

سوال بیست و نهم از دوستان اهل سنت؟؟


آيا خلفاء راشدين خليفة الرسول بودند؟ 


اهل سنت از طرفى مى‏گويند : پيامبر گرامى
(صل الله علیه وآله) كسى را به عنوان جانشين معيّن نفرمود و به كسى هم دستور نداد تا شخص معيّنى را جانشين او قرار دهد ، بلكه مردم ، ابوبكر رإ؛'' به عنوان خليفه معيّن كردند وابوبكر نيز عمر را خليفه معيّن كرد و عثمان هم توسّط شوراى شش نفره تعيين شد ، 

و از طرفى ديگر مى‏گويند : اين‏ها خليفه وجانشين پيغمبر بودند و به آنان « خليفة الرسول »  اطلاق مى‏كنند .

آيا اين كار ، دروغ بستن به رسول گرامى نيست؟ 

كه مطابق حديث متواتر « من كذب عليّ متعمّداً فليتبّؤ مقعده من النّار »

صحيح البخاري ، ج 1 ص 36 ، 2 / 81 ، ج 4 ص 145 ، ج 7 ص 118 قال ابن الجوزي : رواه من الصحابة ثمانية وتسعون نفساً ، الموضوعات ، ج 1 ص 57 ، وقال النووي : قال بعضهم : رواه مائتان من الصحابة ، شرح مسلم للنووي ، ج 1 ص 68 .

هر گونه دروغ به پيامبر گناه است . بنا براين ، اگر ادعاى شما كه مى‏گوييد پيامبر اكرم (صل الله علیه وآله) خليفه معيّن ننمود صحيح باشد ، خلفاى راشدين خليفه پيامبر نيستند!

پاسخ به خواهر مسلمان

بحثی با مدیریت وبلاگ http://latghnato.blogfa.com/ با آیدی "خواهر مسلمان" صورت گرفته است


وایشان قول داده اند به زودی به سوالات ما بدون هیچ گونه تعصب شخصی و به صورت کاملا علمی پاسخ دهند


خواهر مسلمان در پاسخ به یکی از پست ها  فرموده اند:


سلام
متاسفم براتون بخاطر این وحددتون که ادعای اون رو همیشه دارید.
هرچی ما اهل سنت سعی میکنیم بر مشترکاتمون توجه داشته باشیم شما برادران اهل تشیع نمی گذارید.


پاسخ ما:

با عرض سلام

نگفتید بنده کجای وحدت را خدشه دار کرده ام؟

آیا سوال کردن از عقاید شما بر خلاف وحدت است و نباید هیچ سوالی در مورد مذهب شما پرسید؟

آیا خودتان نیز به همین صورت (بدون پرسیدن هیچ سوالی و به صورت ارثی) این مذهب را پذیرفتید؟؟

آیا دینی که توانایی پاسخ به شبهات را ندارد ارزش پیروی دارد؟


جواب خواهر مسلمان:

سلام علیکم برادر گرمی
ان شاالله هفته ی دیگه که امتحاناتم تموم شد تمام سوالاتتون رو پاسخ میدم فقط طوری باشید کامنتهامو تایید کنیدو مانند دیگر بزرگواران که جواب سوالاتشون رو دادم. کامنتم هامو در وبلاگشون تایید نکردند.نباشید.
واما جواب سوالاتی که ازم پرسیدید
اولا همانطوری که امام خامنه ای شما میگویند توهین به مقدسات اهل سنت حرام میباشد متونید سخنشون رو در اینترنت پیدا کنید. اما شما دارید خلاف صحبتشون کار میکنید وبرای حرفشون هیچ ارزشی قائل نیستید اما شماهم حق دارید حرفشون فقط ظاهری هست و شماهام میدونید و پیروی میکنید.
دوما مدتی پیش در وبلاگم مطلبی با عنوان 10 سوال در مورد حضرت فاطمه رضی الله عنها گذاشتم و چناچه کسانی این مطلب رو ضد عقاید شون دونستند مطلب رو فیلتر کردند و نگذاشتند ماهم همانند شما سوال بپرسیم همانطور که شما فرمودید(مذهبی توانایی پاسخ به شبهات را ندارد ارزش پیروی ندارد)ظاهرا که توانایی پاسخگویی نداشتند
سوما خوشبختانه نه من و نه خانوادم جزء اون دسته از آدمهای متعصب هستیم که به خودمون اجازه ندهیم در مورد دیگر مذاهب پرسوجو کنیم اونقدری به ما اجازهددادند که بتونیم از کتب معتبر شما اهل تشیع خریداری کنیم همانند کتاب اصول کافی- نهج البلاغه- بحار الانوار- بعضی هاشو خریدم و بعضی ها رو از اینترنت دانلود کردم چند تا کتاب هم در مورد غدیر- صیغه که بزرگوران اهل تشیع معرفی کردن رو تهیه کردم اکثریتش رو خوندم ان شاالله بعضی هاش که مونده رو هم می خونم.
الحمدالله که مذهب اهل سنت به قدری جوابش محکم هست در برابر سوالات شما بزرگواران. که هرروز نظاره گر آن هستیم در شبکه های اهل سنت و جواب سوالات رو به خوبی ووضوح می دهندو جای هیچ سوالی رو باقی نگذاشتند.
لطفا جواب کامنت هامو در وبلاگم بدهید.


پاسخ ما:

با سلام مجدد خدمت شما

خواهر عزیز اولا مطمئن باشید نه تنها نظرات را تایید میکنم بلکه  نظرات علمی و از روی دلیل و با ارائه سند و مدرک را به صورت یک پست جداگانه قرار میدهم 

امیدوارم  بعد از امتحانات جنابعالی شاهد جوابهای شما باشیم و بتوانیم بحث خوب و صمیمانه ای به دور از هرگونه تعصب داشته باشیم.


ثانیا فرمودید بنده به فتوای آیت الله خامنه ای مبنی بر احترام به مقدسات اهل سنت از  جمله عایشه عمل نکرده ام

بهتر است تهمت زدن را کنار بگذارید و حداقل یک نمونه نشان بدهید که بنده به عایشه و یا هرکدام از خلفایتان توهین شخصی کرده باشم . مطمئنا نمیتوانید پیدا کنید زیرا بنده توهین را خارج از شخصیت پیرو علی (ع) میدانم و زمانی که میتوانیم اعتقادات شما را از کتب خودتان رد کنیم چه نیازی به توهین میباشد.

دوازده سوال در یک پست

 

نسبت هذيان به رسول گرامى ؟؟

 

دوازده اشكال اساسى بر عملكرد عمر و همراهان او : 


هنگامى كه پيامبر(ص ) در بستر بيمارى فرمودند : 

« دوات و قلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد » 

چرا عمر گفت : « درد بر اوغلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است »

 ؛ « إنّ النبيّ - صلى اللّه عليه وسلم - قد غلب عليه الوجع ، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه » 

صحيح البخاري ، ج 7 ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 كتاب المغازي ، باب مرض النبي - صلى اللّه عليه وسلم - ووفاته ؛ صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصيّة ، ج 5 ، ص 76 .. 


وياگفتند : رسول گرامى ( ص ) هذيان مى‏گويد : 

« إنّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » ،

 نستجير باللّه ، ( كبرت كلمة تخرج من أفواههم )

الكهف : 5 . . 


و اين قضيّه به قدرى درد آور بود كه وقتى ابن عبّاس به ياد آن مى‏افتاد ، اشك چشمانش همانند دانه‏هاى مرواريد از گونه‏هايش سرازير مى‏گشت

 عن ابن‏عبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » .

 صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي‏ء ،

صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير . . 


در رابطه با اين حديث كه در صحيح بخارى و مسلم وساير كتب صحاح آمده چند سؤال مطرح است : 


1 - آيا اين سخن عمر ، مخالف با قرآن نيست كه مى‏فرمايد :

 ( ما ينطق عن الهوى إن هو إلّا وحي يوحى )


 عن ابن‏عبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي‏ء ،

 صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير .  النجم : 4 . ؛


 پيامبر گرامى ( ص ) از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است . 


2 - عمر كه گفت : كتاب خداوند براى ما كافى است « حسبنا كتاب اللّه »

اين مخالفت عملى عمر ، با سنّت رسول اكرم ( ص ) نيست؟ 


چون سخن رسول اكرم ( ص ) كه فرمود : چيزى بنويسم كه شما را از گمراهى مصون بدارد ، مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود ، بلكه داراى اهمّيّت ويژه بود و از بهترين مصاديق سنّت به شمار مى‏رفت . 


3 - آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم ( ص ) ، مخالفت با قرآن نيست كه مى‏گويد : 

از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد : 

( ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا )

 الحشر : 7 . . 


4 - آيا سخن بخارى كه مى‏گويد : مردم در كنار بستر رسول اكرم ( ص ) سر و صدا كردند و اختلاف كردند ، آيا مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت ، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند : 

( يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النّبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون )

 الحجرات : 2 . . 


5 - آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم( ص ) مخالفت با قرآن نيست كه دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم نظريّه پيامبر ( ص ) باشند و كسانى را كه نظر آن حضرت را نمى‏پذيرند ، مؤمن نمى‏داند : 

( فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في‏أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلّموا تسليماً ) 

النساء : 65 . . 


6 - پيامبر گرامى ( ص ) تصميم داشت چيزى بنويسد كه مانع گمراهى امّت باشد ، آيا ممانعت از نوشتن چنين مطلب مهمّى ، سبب گمراهى مردم نشد؟ 


آيا سخن حضرت را تصديق نمى‏كنيد و يا آن را پذيرفته و تصديق مى‏كنيد ،

 در صورت دوّم آيا ضلالتى صورت گرفته يا منكر آن هستيد؟ 

و اگر قبول داريد ، چه ضلالتى دامنگير جامعه اسلامى ، جز انحراف از امر خلافت منصوص صورت گرفته است؟ 


7 - در برابر عمر و هم‏ داستانهايش كه مخالف با وصيّت نوشتن رسول خدا ( ص ) بودند ، افرادى هم بودند كه تلاش در نوشتن اين وصيّتنامه داشتند : 

« منهم من‏يقول : قرّبوا يكتب لكم‏النبي -صلى‏اللَّه عليه وسلم- كتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من يقول : ما قال عمر »

 صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 75 ، آخر كتاب الوصية . . 

وحتّى زنان پيامبر ( ص ) نيز به همفكران عمر اعتراض كردند كه با اهانت عمر و دفاع رسول ( ص ) مواجه شدند : 

« فقالت النسوة من وراء الستر : ألا تسمعون ما يقول رسول اللّه؟!

 قال عمر : فقلت إنّكنّ صواحبات يوسف ، إذا مرض رسول اللّه ، عصرتنّ أعينكنّ ، وإذا صحّ ، ركبتنّ عنقه! قال : فقال رسول اللَّه : دعوهنّ فإنهنّ خير منكم »

الطبقات الكبرى لابن سعد ، ج‏2 ، ص 244 ، المعجم الأوسط للطبراني ، ج 5 ص 288 ؛ مجمع‏الزوائد للهيثمى الشافعى ، ج 9 ص 34 ؛ كنز العمال ، ج 5 ص 644 ، ح 14133 . 

زنان از پشت پرده صدا زدند :

 مگر سخن رسول گرامى ( ص ) را نمى‏شنويد؟ 

عمر گفت : شما همانند دلباختگان يوسف هستيد كه به هنگام مريضى پيامبر ( ص ) اشگ شما جارى مى‏شود ، و به وقت سلامتى حضرت ، برگردن او سوار مى‏شويد . 

رسول گرامى ( ص ) فرمود : متعرّض آنان نشويد وآنها را به حال خود واگذاريد ، زيرا آنان از شما بهتر هستند . 


 

 

ابن عباس و فاجعه مخالفت صحابه با پيامبر ( ص ) 


8 - تعبير ابن عبّاس از اين قضيّه به عنوان يك رزيّه وفاجعه ، چه معنايى دارد؟

« إنّ الرزيّة كلّ الرزيّة ما حال بين رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولَغَطهم »

صحيح البخارى ، ج 8 ، ص‏161 ، كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة ، باب كراهية الخلاف . . 


آيا گريه جانسوز ابن عبّاس و تعبير از اين واقعه به‏عنوان مصيبت جانگداز كافى نيست كه مقدارى فكر خودتان را به كار بيندازيد و نسبت به عمق فاجعه بينديشيد؟ 


9 - رسول اكرم ( ص ) با اين‏كه مفتخر به 

« إنّك لعلى خلق عظيم »

 مى‏باشد ، آن‏چنان از اين برخورد خلاف قرآن وسنّت مورد اذيّت قرار گرفت و غضبناك شد كه دستور داد همه از خانه او بيرون بروند

« فلمّا أكثروا اللغط والاختلاف عند النبىّ قال لهم رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - قوموا ( عنّى ) »

صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى . . 


و اين كار صحابه ، با آيه شريفه : 

( إنّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في‏الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً) الأحزاب : 57 .

 چگونه قابل جمع است؟


10 - اگر چنانچه با توجّه به گفتار عمر ، سخن رسول‏اكرم ( ص ) به هنگام وفات در اثر غلبه مرض و يا نستجير باللَّه هذيان بوده و حجّت نيست ،

 پس چرا شما براى اثبات خلافت ابوبكر به سخن رسول گرامى ( ص ) به هنگام وفات استناد مى‏كنيد؟ 

كه به عايشه فرمود

« مروا أبا بكر فليصلّ »

صحيح البخاري ، ج 1 ص 162 كتاب الأذان ، با وجوب صلاة الجماعة وص 165 باب أهل العلم والفضل أحقّ بالإمامة . 

به ابوبكر بگو تا براى مردم نماز گزارد

كما عن أحمد بن حنبل : بأنّه إنّما قدّمه من هو أقرأ ، لتفهم الصحابة من تقديمه في الإمامة الصغرى استحقاقه للإمامة الكبرى ، وتقديمه فيها على غيره .

كشاف القناع للبهوتي ، ج‏1 ، ص 573 ؛ المواقف ، ج 8 ص 365 . . 


11 - پس چرا با اين‏كه ابوبكر هنگام نوشتن وصيّت در اثر شدّت بيمارى بيهوش گرديد 

و پس از آن‏كه به‏هوش آمد دنباله وصيّت را نوشت ، كسى به وى نگفت 

« قد غلب عليه الوجع »

 و يا 

« الرجل يهجر » 

درد بر او غلبه كرده و يا هذيان مى‏گويد؟؟؟

لما أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى عليه عهده ، ثم أغمي على أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ،

 فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت

 عمر بن الخطاب فقال : 

يرحمك اللَّه ، أما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا .

كنز العمال ، ج 5 ، ص 678 ؛ تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ، ج 39 ، ص 186 و ج 44 ، ص 248 ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 2 ص 353 ؛ سيرة عمر لابن الجوزى : 37 ؛ تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ص 85 . . 


چرا همان كسى كه نسبت هذيان به رسول اكرم ( ص ) داد ، براى مشروعيّت خلافت خويش به وصيّت ابوبكر به‏هنگام مرگ استناد كرد؟ 


عن إسماعيل بن قيس ، قال : رأيت عمر بن الخطاب وهو يجلس والناس معه وبيده جريدة وهو يقول

« أيّها الناس اسمعوا وأطيعوا قول خليفة رسول اللّه إنّه يقول : إنّى لم آلكم نصحاً قال : ومعه مولى لأبى بكر يقال له : شديد ، معه الصحيفة التى فيها استخلاف عمر » 

تاريخ الطبري ، ج 2 ص 618 . . 


12 - طبرانى و سيوطى و ذهبى نقل مى‏كنند : كه رسول‏اكرم ( ص ) فرمود : هيچ امّتى پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند ، مگر اين كه گروه باطل آن‏ها بر گروه حقّ پيروز شدند ؛ 

« ما اختلفت امّة بعدنبيّها إلّا ظهر أهل‏باطلها على‏أهل‏حقّها » 

المعجم‏الأوسط ، ج 7 ص 370 ، الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 481 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ص 157 ، سير أعلام النبلاء ، ج 4 ص 311 ؛ تذكرة الحفاظ ، ج 1 ص 87 ، عن الشعبي وليس في سنده موسى بن عبيدة . . 


با توجّه به اين حديث ، اختلافات شديد در سقيفه وپيروزى ابوبكر و عمر را چگونه توجيه مى‏كنيد؟ 

راستى ، چه شدكه عمر و همراهان او ، بر تيم مقابل غلبه كردند؟ 

و كار كداميك از اين دو گروه مخالف قرآن و سنّت پيامبر بود؟

سوال شانزدهم از دوستان اهل سنت

آیا در سقیفه اجماعی صورت گرفت؟؟؟




شما كدام اجماعى را پشتوانه خلافت مى‏دانيد كه عضدالدين ايجى ( متوفّاى 756 ) صاحب كتاب « المواقف » و از پايه‏گذاران كلامى اهل سنّت ، منكر آن است و به صراحت مى‏گويد : 

هيچ دليل عقلى و نقلى بر اعتبار اجماع در كار نيست و همين‏كه يك يا دو نفر از اهل حلّ و عقد اقدام به بيعت نمايند ، امامت تشكيل مى‏شود ، همان‏گونه‏اى كه امامت ابوبكر با بيعت عمر وامامت عثمان با بيعت عبدالرحمان پسر عوف منعقد گرديد ؛ 

« وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختيار والبيعة ، فاعلم أنّ ذلك لا يفتقر إلى الإجماع ، إذ لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع ، بل الواحد والإثنان من أهل الحلّ والعقد كاف ، لعلمنا أنّ الصحابة مع صلابتهم في الدين اكتفوا بذلك ، كعقد عمر لأبي بكر ، وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان » . 

و جالب اينجا است كه وى اضافه مى‏كند : در امامت ابوبكر ، اجتماع مردم مدينه را هم لازم نديدند تا چه رسد به اجتماع تمام امّت ؛

 « ولم يشترطوا اجتماع مَن في المدينة فضلاً عن اجتماع الأمّة . هذا ولم ينكر عليه أحد ، وعليه انطوت الأعصار إلى وقتنا هذا »

 المواقف في علم الكلام ، ج 8 ، ص 351 . ! 


ابن عربى مالكى ( متوفّاى 543 ) از ديگر شخصيّت‏هاى بزرگ شما ( اهل سنّت ) مى‏گويد :

 در انتخاب امام ، نياز به حضور تمام مردم در انتخابات نيست ، بلكه با شركت يك يا دو نفر ، انتخابات صورت مى‏گيرد!!!! 

« لا يلزم في عقد البيعة للإمام أن تكون من جميع الأنام بل يكفي لعقد ذلك إثنان أو واحد » 

شرح سنن الترمذى ، ج 3 ، ص 229 . !

« فاعتبروا يا أولي الأبصار » 


شما براى مشروعيت خلافت ابوبكر به اجماع اهل حلّ و عقد استناد مى‏كنيد و حال آن‏كه استوانه‏هاى علمى شما منكر آن هستند . 


ماوردى شافعى ( متوفّاى 450) و ابويعلى حنبلى ( متوفّاى 458 ) كه به صراحت گفته‏اند : 

در بيعت ابوبكر ، اجماعى در كار نبوده و هر گونه سخن از اجماع ، گزاف است . 

« فقالت طائفة : لاتنعقد إلّا بجمهور أهل العقد والحلّ من كلّ بلد ، ليكون الرضا به عامّاً ، والتسليم لإمامته إجماعاً ، وهذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر -رضي اللّه- عنه على الخلافة باختيار من حضرها ، ولم ينتظر ببيعته قدوم غائب عنها »

 الأحكام السلطانيّة لماوردى ، ص 33 ، الأحكام السلطانيّة ، لأبي‏يعلى محمد ابن الحسن الفراء ، ص 117 . 

 

شما راست مى‏گوييد ، يا اين دو شخصيّت برجسته سنّى مذهب؟


شما مى‏گوييد : تمامى صاحب نظران از اصحاب ومهاجرين در انعقاد بيعت ابوبكر دخالت داشتند و حال آن‏كه مفسّر بزرگ شما قرطبى ( متوفّاى 671 ) با صراحت منكر آن است و مدّعى است:

 خلافت ابوبكر فقط به واسطه بيعت عمر منعقد گرديد

« فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلك ثابت ، ويلزم الغير فعله ، خلافاً لبعض الناس حيث قال : لا ينعقد إلّا بجماعة من أهل الحلّ والعقد ، ودليلنا : أنّ عمر ( رض ) عقد البيعة لأبي بكر » 

جامع أحكام القرآن ، ج 1 ، ص 272 - 269 . . 


شما از چه اجماعى سخن مى‏گوييد كه متكلّم بزرگ شما ( اهل سنّت ) همانند امام الحرمين ( متوفّاى 478 ) استاد غزالى ، منكر آن است! و مى‏گويد : 

در تشكيل امامت ، نيازى به اجماع نيست ، همان‏گونه كه در امامت ابوبكر بدون آن‏كه اجماعى در ميان باشد وقبل از آن‏كه خبر امامت آن در بلاد اسلامى به گوش اصحاب برسد ، حكم‏ها امضا گرديد و بخشنامه‏ها صادر شد 

و در پايان نتيجه مى‏گيرد: 

امامت با تأييد يك نفر از اهل حلّ و عقد تشكيل مى‏گردد !!!

« اعلموا أنّه لا يشترط في عقد الإمامة ، الإجماع ، بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة على عقدها ، والدليل عليه أنّ الإمامة لمّا عقدت لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين ، ولم يتأن لانتشار الأخبار إلى من نأى من الصحابة في الأقطار ، ولم ينكر منكر . فإذا لم يشترط الإجماع في عقد الإمامة ، لم يثبت عدد معدود ولا حدّ محدود ، فالوجه الحكم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد »

الإرشاد في الكلام ، ص 424 ، باب في الاختيار وصفته وذكر ما تنعقد الإمامة . 

سوال پانزدهم از دوستان اهل سنت: امام على ( ع ) ، ابوبكر و عمر را دروغ گو خائن و ... مى‏داند

 

در صحیح ترین کتاب اهل سنت امام على ( ع ) ، ابوبكر و عمر را دروغ گو خائن و ... مى‏داند 


شما مى‏گوييد : حضرت على ( ع ) ابوبكر و عمر را قبول داشت و حال آن كه عمر در جمع تعداد زيادى از صحابه خطاب به على ( ع ) وعبّاس عموى پيامبر ( ص ) گفت : 

شما دونفر (امام علی علیه السلام و عباس) ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنه‏كار ، خائن ونيرنگ‏باز مى‏دانيد ؛ 

« فلمّا توفّي رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلّم - قال أبو بكر : أنا وليّ رسول اللّه ، فجئتما . . . فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . ثمّ‏توفّي أبوبكر فقلت : أنا وليّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه عليه وسلّم - ووليّ أبي بكر ، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً » 

صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 152 ، كتاب الجهاد ، باب 15 ، حكم الفئ حديث 49 . . 


سوال چهاردهم از دوستان اهل سنت

 

سند بطلان خلافت

 

آیا خلفای بر حق رسول الله ، مورد غضب خداوند قرار میگیرند؟؟

 

در صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب معتبر آمده است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) فرمود :

 فاطمه (س) پاره تن من است و هركس او را بيازارد و غضبناك كند مرا آزرده است :  فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني 

صحيح البخارى ، ج 4 ص 210 . وفي رواية مسلم : « إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها » . صحيح مسلم : 7 / 141 . روى الحاكم عن على - عليه السلام- : قال : « قال رسول اللّه -صلى اللّه عليه وآله وسلم- : لفاطمة : إنّ اللَّه يغضب لغضبك ، ويرضى لرضاك » . ثمّ قال : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه . المستدرك : 3 / 153 . 
ليس فيه ذكر خطبة بنت أبي جهل ) فليراجع : مجمع الزوائد ، ج 9 ص 203 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 1 ص 108 ، ج 22 ص 401 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 3 / 156 ؛ أسد الغابة ، ج 5 ص 522 ؛ الإصابة ، ج 8 ص 265 و266 ؛ تهذيب التهذيب ، ج 12 ص 392 ؛ صحيح البخارى ، ج 4 ص 210 ؛ صحيح مسلم ، ج 7 ص 141 ؛ المصنف لابن أبي شيبة الكوفي ، ج 7 ص 526 ؛ السنن الكبرى للنسائي : 5 / 97 ، ح 8370 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 22 ص / 404 ؛ الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 208 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 3 ص 156 . 

ليس فيه ذكر خطبة بنت أبي جهل ) فليراجع : مجمع الزوائد ، ج 9 ص 203 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 1 ص 108 ، ج 22 ص 401 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 3 / 156 ؛ أسد الغابة ، ج 5 ص 522 ؛ الإصابة ، ج 8 ص 265 و266 ؛ تهذيب التهذيب ، ج 12 ص 392 ؛ صحيح البخارى ، ج 4 ص 210 ؛ صحيح مسلم ، ج 7 ص 141 ؛ المصنف لابن أبي شيبة الكوفي ، ج 7 ص 526 ؛ السنن الكبرى للنسائي : 5 / 97 ، ح 8370 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 22 ص / 404 ؛ الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 208 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 3 ص 156 . 

 

و از طرفى در صحيح بخارى و مسلم نيز آمده است 

فاطمه ( س ) از دست ابوبكر غضبناك شد و تا آخر عمر باوى سخن نگفت :

 فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم - فهجرت أبا بكر فلم تزل مهاجرته حتّى توفّيت

صحيح البخارى ، ج 4 ص 42 ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ص 154 ، فيه : فهجرته فلم تكلّمه حتّى توفّيت وعاشت بعد رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم - ستة أشهر فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىّ بن أبي‏طالب ليلا ولم يؤذن بها ابابكر وصلّى عليها عليّ .

 

قرآن مى‏گويد : ( انّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً) 

الأحزاب : 57

هر آینه کسانی را که خدا و پیامبر را آزار می دهند ، خدا در دنیا و آخرت لعنت کرده و

برایشان عذابی خوار کننده مهیا کرده است


در حلّ اين معضله چه پاسخى داريد؟ 

 

سهيلى از علماى بزرگ اهل سنّت ( متوفّاى 581 ) به همين روايت استدلال نموده كه هر كس به حضرت زهرا ( س ) اهانت كند ، كافر خواهد شد : 

استدلّ به السهيلي على أنّ من سبّها كفر لأنّه يغضبه وأنّها أفضل من الشيخين

فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي ، ج 4 ص 554 . 

 

ابن حجر در توجيه آن گفته : « وتوجيهه : إنّها تغضب ممّن سبّها وقد سوّى بين غضبها وغضبه ، ومن أغضبه -صلى اللّه عليه وسلم - يكفر

 فتح الباري ، ج 7 ص 82 ؛ شرح المواهب للزرقاني المالكي ، ج 3 ص 205 . 

 

مناوى صاحب كتاب فيض القدير از ابو نُعيم و ديلمى نقل كرده است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) فرمود : 

 فاطمة بضعة منّي من آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى اللّه ، فعليه

لعنة اللّه مل‏ء السماء ومل‏ء الأرض 

فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است پس لعنت خدا و اهل آسمان و زمین بر این شخص باد

 فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي ، ج 6 ص 24 ، ح 8267 .



این مطالب چه نتیجه ای را برای شما روشن میکند؟



آیا عمر و ابوبکر که خلیفه مسلمینند مورد غضب خداوند قرار میگیرند؟!

 


با توجّه به مطالب فوق ، آيا تا كنون نسبت به سخنان ابوبكر كه پس از خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بيان كرد و بدترين اهانت و ناسزا را نسبت به حضرت على ( عله السلام ) و حضرت صديقه(سلام الله علیهاداد ، فكر كرده‏ايد : 

« إنّما هو ثعالة شهيده ذنبه ، مرب لكلّ فتنة ، هو الذي يقول : كرّوها جذعة بعدما هرمت ، يستعينون بالضعفه ، ويستنصرون بالنساء ، كأمّ طحال أحبّ أهلها إليها البغي »

 السقيفة وفدك للجوهري ، ص 104 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 215 ؛ دلائل الإمامة للطبري ، ص 123 . 

در اين عبارت ، حضرت على ( علیه السلام ) را به روباه و حضرت زهرا(سلام الله علیهارا به دم آن تشبيه كرده است . 

 

آيا پاسخ اجر رسالت : ( قل لا أسئلكم عليه أجراً إلّا المودّة في القربي ) همين بود؟
آيا اين بود نتيجه آن همه سفارش و توصيه رسول گرامى ( صل الله علیه و آله ) در حقّ حضرت زهرا(سلام الله علیها؟

 

آيا چنين كسى شايستگى خلافت پيامبرى كه مفتخر به ( إنّك لعلى خلق عظيم ) است را دارد؟ 

 

سوال سیزدهم: من هو امام فاطمة الزهرا ( سلام الله علیها ) ؟


سوال علامه امینی


روزی علامه امینی را علماء اهل سنت دعوت کرده بودند، پس از ورود ایشان به مجلس علماء اهل سنت از ایشان می خواهند حدیثی نقل کرده و مجلس را مزین کنند.ایشان بعد از کمی طفره رفتن این حدیث معروف و متواتر پیامبر گرامی اکرم صل الله علیه وآله را می خوانند:


من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة؛ هرکه بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده(مثل مشرکان بت پرست جاهلیت)


پس از اینکه همه علماء حاضر در مجلس این حدیث را تائید کردند، علامه امینی(ره) با یک سوال آنها را میخ کوب می کنند:


آیا امام زمان فاطمه زهراء ، چه کسی بوده و ایشان با چه کسی بیعت نموده بودند؟ 


اگر بگویند ابوبکر که چه حرف عجیبی،چون او مورد خشم صدیقه کبری بود و طبق احادیث متواتر(معنوی)عامه و شیعه،مورد خشم خدا.


چطور خلیفه رسول خدا مورد خشم خداست؟
و اگر بگویند علی 
علیه السلام سوال میشود چرا حکومت دست ابوبکر و عمر بود؟




قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

من مات و لیس فی عنقه بیعة ، مات میتة جاهلیة 

**********************************

یا اهل السنة :

من هو امام فاطمة الزهرا ( سلام الله علیها ) ؟

 



آیا میشود حضرت فاطمه سیده زنان اهل بهشت نعوذ به لله به دوزخ برود و

 یا اینکه ابوبکر غاصب خلافت بود؟؟؟



مخالفت فاطمه ( س ) ، سند بطلان خلافت 


در كتب معتبر از رسول اكرم ( ص ) نقل شده : « من مات بغير إمام مات ميتة جاهليّة »

 مسند أحمد ، ج 4 ، ص 96 ؛ المعجم الكبير للطبرانى ؛ ج 19 ، ص 388 ؛ مجمع الزوائد للهيثمى ، ج 5 ، ص 218 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج‏9 ، ص 155 وى گفته : « وأصحابنا كافّة قائلون بصحّة هذه القضيّة » . . 

هر كس بدون امام از دنيا برود مرده او همانند مردگان دوران جاهليت است


و بخارى در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده است كه فرمود : 

« ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة » 

صحيح البخاري ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام . . 

هر كس از جامعه اسلامى به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليت است . 


و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسول‏مكرّم ( ص ) آورده است كه فرمود :

 « من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة » 

صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة . . 

كسى كه از فرمان حاكم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت . 


حال از شما مى‏پرسيم كه تكليف حضرت صديقه طاهره ( س ) كه با ابوبكر بيعت نكرد چه مى‏شود؟ 

با اين‏كه در حقّ او آيه تطهير نازل شده و صدها روايت از رسول گرامى ( ص ) در فضيلت او رسيده است ، مانند : « فاطمة سيّدة نساء هذه الأمّة » و يا « سيّدة نساء اهل الجنّة »

 في صحيح البخاري : قال رسول اللّه يا فاطمة ألا ترضين ان تكوني سيّدة نساء المؤمنين أو سيّدة نساء هذه الامّة . صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 142 ، كتاب بدء الخلق باب علامات النبوّة ، كتاب الاستئذان ، باب من ناجى بين يدي الناس ؛ صحيح مسلم ، ج‏7 ، ص‏143 كتاب فضائل الصحابة باب ( 15 ) باب من فضائل فاطمة بنت النبي - صلى اللَّه عليه وآله - ح 99 وهم‏چنين آمده : فاطمة سيّدة نساء اهل الجنّة . صحيح البخارى ، ج‏4 ، ص‏209 و219 . . 


اگر ادعا شود كه بيعت بر زنان لازم نيست ، مي‌گوييم : همچنان كه بيعت دراسلام برمردان لازم است برزنان نيز لازم است همچنانكه خداوند در سوره ممتحنه در اين‌باره مي‌فرمايد:

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى‏ أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرينَهُ بَيْنَ أَيْديهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصينَكَ في‏ مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم.

اى پيامبر! هنگامى كه زنان مؤمن نزد تو آيند و با تو بيعت كنند كه چيزى را شريك خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترايى پيش دست و پاى خود نياورند و در هيچ كار شايسته‏اى مخالفت فرمان تو نكنند، با آنها بيعت كن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب كه خداوند آمرزنده و مهربان است.

سوره ممتحنة آيه 12


آيا روايات « مات ميتة جاهليّة » قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا ( س ) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ 

و يا ابوبكر را شايسته جانشينى نمى‏دانست؟

سوال دوازدهم از اهل سنت

 

تعيين خليفه به دست مردم یا خدا ؟؟؟

شما مى‏گوييد: پيامبر اكرم ( ص ) كسى را براى پيشوايى مردم معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم نهاد در حالى كه اين نظريه مخالف كتاب و سنّت است . 


زيرا خداوند - تبارك وتعالى - در باره حضرت ابراهيم مى‏گويد : ما تو را به عنوان امام و پيشواى مردم معيّن مى‏كنيم ؛ ( إنّي جاعلك للنّاس إماماً ) البقره : 124 . . 


ودر باره حضرت داوود مى‏گويد : ما تو را خليفه روى زمين قرار داديم پس در ميان مردم ، حاكم به‏حق باش ؛ ( يا داود إنّا جعلناك خليفة في‏الأرض فاحكم بين الناس بالحقّ ) ص : 26 . . 


حضرت موسى از خداوند مى‏خواهد كه جانشين بعد از او را معيّن نمايد ؛ ( واجعل لى وزيراً من أهلي ) طه : 29 . . 


خداوند نيز در پاسخ دعاى حضرت موسى فرمود : ( قال قد أوتيت سؤلك يا موسى ) طه : 36 . . 


خداوند در رابطه با بنى اسرائيل نيز مى‏فرمايد : از ميان ملّت بنى اسرائيل ، افرادى را به عنوان رهبر و پيشوا انتخاب نموديم ( وجعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا ) السجدة : 24 . . 


پس در تمامى اين آيات ، انتخاب خليفه ، به خداوند نسبت داده شده و تعيين پيشوا و حاكم فقط به دست خداوند صورت مى‏پذيرد . 


و هم‏چنين علماى بزرگ اهل‏سنّت مانند ابن هشام وابن كثير و ابن حبّان و ديگران نقل كرده‏اند : 

هنگامى كه رسول‏اكرم ( ص ) ، قبايل عرب را به سوى اسلام دعوت مى‏فرمود ، بعضى از شخصيّت‏هاى بزرگ قبايل ، مانند : بنى عامر بن صعصعه ، به حضرت گفتند : اگر ما تو را يارى كنيم و كار تو بالا بگيرد ، آيا رياست و جانشينى بعد از تو ، به ما خواهد رسيد؟ « أيكون لنا الأمر من بعدك؟ » 

حضرت پاسخ داد : تعيين رهبرى به دست من نيست ؛ بلكه به دست خدا است و هر كس را كه بخواهد ، انتخاب خواهد كرد : « الأمر إلى اللّه يضعه حيث يشاء » . 


وى گفت : ما حاضر نيستيم خود را فداى اهداف تو كنيم ، و پس از پيروزى ، منصب رياست به افراد ديگر برسد : « فقالوا : أنهدف نحورنا للعرب دونك ، فإذا ظهرت كان الأمر في غيرنا؟ لاحاجة لنا في هذا من أمرك »

 الثقات لابن حبّان ، ج 1 ص 89 ؛ البداية والنهاية لابن كثير ، ج 3 ، ص 171 . . 


و هم‏چنين مشابه اين قضيه با قشير بن كعب بن ربيعه اتّفاق افتاد و او نيز به رسول اكرم ( ص ) گفت : اگر بهره‏اى از رياست در حكومت اسلامى نصيب ما نشود ، ما حاضر نيستيم به تو ايمان بياوريم‏

 ر . ك : سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 289 ؛ السيرة النبويّة لابن‏كثير ، ج 2 ، ص 157 ؛ مع المصطفى للدكتورة بنت الشاطئ ، ص 161 . . 



رسول گرامى ( ص ) ، در بدترين موقعيّتى كه نياز مبرم به نيرو و كمك داشت ، حاضر نشد با وعده جانشينى ، مساعدت قبايل را جذب نمايد . 


و هم‏چنين هوذة ، پادشاه يمامه كه به اسلام دعوت شد ، گروهى را خدمت حضرت گسيل نمود و پيام داد اگر چنانچه بهره‏اى از رياست ، نصيب او شود ، حاضر است اسلام بياورد و مسلمين را يارى دهد ، ولى رسول گرامى ( ص ) نپذيرفت و فرمود :

 حتّى اگر رياست بر يك قطعه زمين رها شده را بخواهد ، به وى نخواهم داد

طبقات ابن سعد ، ج 1 ص 262 ؛ نصب الراية لزيعلي ، ج 6 ص 567 .

سوال یازدهم از اهل سنت

قيام ناكثين و قاسطين بر ضدّ حاكم اسلامى


در صحيح بخارى و مسلم از قول رسول اكرم ( ص ) آمده است : اگر از رهبر اسلامى كار ناخوشايندى هم ديديد ، بايد تحمّل كنيد و صبر پيشه نماييد ، زيرا هر كس از گروه مسلمين به اندازه يك وجب هم جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليّت است :

 « من رأى من أميره شيئاً يكرهه فليصبر عليه فإنّه من فارق الجماعة شبراً فمات ، مات ميتة جاهليّة »

 صحيح البخاري ، ج 8 ص 87 ، أوّل كتاب الفتن ؛ صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن . . 


و در مسند احمد بن حنبل و صحيح ترمذى آمده : يك وجب از توده مردم جدا شدن ، موجب خروج از دين اسلام است : « من فارق الجماعة شبرا فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه » 

و در مسند احمد بن حنبل و صحيح ترمذى آمده : يك وجب از توده مردم جدا شدن ، موجب خروج از دين اسلام است : « من فارق الجماعة شبرا فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه »

 مسند أحمد ، ج 5 ص 180 ؛ سنن أبي داود ، ج 2 ص 426 ؛ سنن الترمذي ، ج 4 ص 226 ؛ المستدرك ، ج 1 ص 117 وصحّحه . وهكذا رواه الحاكم في‏المستدرك ، ج 1 ص 77 ، ثمّ قال : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين وج 1 ص 117 قائلاً : وقد روى هذا المتن عبد اللَّه بن عمر باسناد صحيح على شرطهما ، وهكذا في‏ج 1 ص 422 وقال : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه وفى مجمع الزوائد ، ج 5 ص 217 قائلاً : رواه أحمد ورجاله ثقات رجال الصحيح خلا عليّ بن إسحاق السلمي وهو ثقة . .

طبرانى و هيثمى از رسول گرامى ( ص ) نقل كرده‏اند : اگر كسى به مقدار بند كمان از جماعت جدا شود نماز و روزه او مورد قبول نيست و بدن او هيزم جهنّم خواهد بود : 

« فمن فارق الجماعة قيد قوس لم تقبل منه صلاة ولا صيام وأولئك هم وقود النار » 

المعجم الكبير ، ج 3 ص 302 ؛ مجمع الزوائد ، ج 5 ص 217 . . 


با توجّه به اين روايات ، مى‏پرسيم : 

تكليف كسانى كه‏در برابر على بن ابى طالب ( ع ) كه بعد از قتل عثمان به عنوان حاكم رسمى جامعه اسلامى بود ، قيام كردند چه مى‏شود؟

 

نسبت به عايشه و طلحه و زبير و . . . كه از جماعت اسلامى جدا شدند و باعث فتنه خانمان‏سوزى گرديدند وباعث نابودى هزاران مسلمان شدند ، چه توجيهى داريد؟ 


اگرمى‏گوييد ، آن‏ها در اين خلاف بزرگ كه باعث كشته شدن هزاران مسلمان شدند ، اجتهاد كردند وخطاكردند ، به شما خواهند گفت : بنابر اين ، ديگر خطاكارى درعالم يافت نخواهد شد ؛ چون هركس كار خلافي مى‏كند ، قطعاً براى خود توجيه و تأويلى دارد؟ 


راستى تكليف معاويه كه در برابر خليفه به حقّ قيام كرد و فتنه‏اى در ميان مسلمين ايجاد كرد كه آثار او بعد از پانزده قرن ، مشهود است ، چه مى‏شود؟ 


و جالب اين كه حاكم نيشابورى و طبرانى و سيوطى از قول معاويه ، از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده كه هر فردى از افراد جامعه ، از جماعت مسلمين يك وجب هم جدا شود داخل آتش جهنّم خواهد شد : 

« من فارق الجماعة شبراً دخل النار »

 مستدرك الحاكم ، ج 1 ص 118 ؛ المعجم الكبير للطبرانى ، ج 6 ص 53 ؛ الدرالمنثور ، ج 5 ص 113 ؛ كنز العمال ، ج 1 ص 208 ، ح 1039 . . 


اگر مى‏گوييد : معاويه هم به عنوان خليفه بود ، چون مردم شام با وى بيعت كرده بودند ، خواهيم گفت : مطابق روايت صحيح مسلم از رسول اكرم ( ص ) اگر با دو نفر به عنوان خليفه بيعت شود ، وظيفه مردم حمايت از خليفه نخستين و كشتن خليفه اخير است :

« اذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخرمنهما »

صحيح مسلم ، ج 6 ص 23 ، كتاب الإمارة ، باب اذا بويع لخليفتين . روى الطبراني عن أبي‏هريرة قال : قال رسول اللَّه - صلى اللّه عليه وسلم- : « اذا بويع لخليفتين فاقتلوا الأحدث منهما » . المعجم الأسط ، ج 3 ص 144 . قال القرطبي : وإذا بويع لخليفتين فالخليفة ، الأوّل ، وقتل الآخر ، تفسير القرطبي ، ج 1 ص 272 .

سوال دهم از دوستان اهل سنت

 

شهادت عمار ، سند بطلان معاويه 


مگر مطابق روايات متواتر ، پيامبر گرامى ( ص ) نفرمود : عمّار ياسر را گروه باغى و تجاوزگر وستمكار ، خواهد كشت ؟

 « تقتله الفئة الباغية يدعوهم إلى اللّه ويدعونه إلى النار »

 صحيح البخاري ، ج 3 ص 207 ، كتاب الجهاد باب مسح الغبار عن الناس في السبيل ؛ صحيح مسلم ، ج 8 ص 186 ، كتاب الفتن ، باب لا تقوم الساعة حتّى يمر الرجل بقبر الرجل ، من دون جملة « يدعوهم إلى النار . . . » ، قد صرّح بتواتره الذهبي في سير أعلام النبلاء ، ج 1 ص 421 . . 


مگر نفرمود : قاتل عمّار در ميان آتش جهنّم است؟ 


« إنّ عمار قاتله وسالبه في النار » 

المستدرك ، ج 3 ص 387 ، ثمّ قال : صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه وهكذا صحّحه الذهبي في هامشه . . 


اين روايت به قدرى محكم و غير قابل انكار بود كه پس از شهادت عمّار عدّه‏اى از دوستان معاويه ؛ مانند عمرو بن عاص ، در حقّانيّت معاويه گرفتار ترديد شده واز جنگ دست كشيدند و جمعى زيادى هم به پيروى از عمرو بن عاص از صحنه جنگ با على ( ع ) كنار رفتند ؛ 

« إنّ عمرو بن العاص كان وزير معوية فلما قتل عمار بن ياسر أمسك عن القتال وتابعه على ذلك خلق كثير فقال له معوية لِم لا تقاتل ؟ قال قتلنا هذا الرجل وقد سمعت رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم- يقول : تقتله الفئة الباغية ، فدلّ على أنّا نحن بغاة » 

إحقاق الحق ، ج 8 ص 448 عن نور الأبصار للشبلنجي ، ص‏90 ؛ خلاصة عبقات الأنوار : 3 / 59 ؛ نفحات الأزهار ، ج 3 ، ص 54 . 


وقتى كه معاويه موقعيّت را چنين خطرناك ديد ، به عمرو بن عاص گفت :

 ساكت باش ، به خدا سوگند تو همواره در ميان نجاست خود غوطه‏ور بودى ، 

مگر عمّار را ما كشتيم؟ عمّار به دست على و ياران او كشته شد ؛ 

چون آنها وى را از خانه‏اش بيرون كشيدند و در برابر شمشيرها و نيزه‏هاى ما قرار دادند . 


« فقال‏معاوية : دحضت‏في‏بولك ، أونحن‏قتلناه؟ إنّماقتله علي وأصحابه جاؤا به حتّى‏ألقوه بين‏رماحنا أو قال بين سيوفنا »

 مسند أحمد ، ج 4 ص 199 ، مجمع الزوائد ، ج 7 ص 242 ثمّ قال : رواه أحمد وهو ثقة ، المستدرك ، ج 2 ص 155 قائلاً : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بهذه السياقة . . 

حضرت امير ( ع ) وقتى كه اين توجيه ناموجّه معاويه را شنيد ، فرمود : 

در اين صورت بايد بگويند : حمزه وشهداى احد را حضرت رسول اكرم ( ص ) كشت ؛

 چون حضرت بود كه آنان را از خانه هايشان بيرون كشيد : 

« لو كنت أنا قتلت عمّاراً لأنّي أخرجته لكان رسول اللّه قتل حمزة وجميع من قتل في حربه لأنه هو المخرج لهم »

 المعيار والموازنة ، ص 97 ؛ وقعة صفّين ، ص 343 ؛ صحيح شرح العقيدة الطحاويّة لحسن بن علي السقاف ، ص 642 ؛ النصائح الكافية ، ص 39 . . 

سوال نهم از برادران اهل سنت



عدالت صحابه؟؟



وحكم بن حزم بأنّ الصحابة كلّهم من أهل الجنّة قطعاً ( الإصابة ، ج 1 ص 19 )  


قال ابن الأثير : كلّهم عدول لا يتطرّق إليهم الجرح . أسد الغابة ، ج 1 ص 3 . 


 اگر كسى بخواهد ، كار آنان را مورد كوچكترين نقد و بررسى قراردهد ، به زندقه وخروج از دين اسلام متهم خواهد شد ؛ 

« قال أبوزرعه : إذا رأيت الرجل ينتقص أحداً من‏أصحاب رسول‏اللَّه - صلّى‏اللَّه‏عليه‏وسلم - فاعلم انه زنديق » . 

چون بر اين باوريد كه صحابه ، ناقلان كتاب و سنّت هستند و هر گونه نقد آنان ، در حقيقت زير سؤال بردن كتاب و سنّت است‏


چون بر اين باوريد كه صحابه ، ناقلان كتاب و سنّت هستند و هر گونه نقد آنان ، در حقيقت زير سؤال بردن كتاب و سنّت است‏

ذلك أنّ الرسول - صلى اللّه عليه وسلم - عندنا حقّ والقرآن حقّ وانّما أدّى إلينا هذا القرآن والسنن أصحاب رسول اللَّه صلّى‏اللَّه عليه وسلم وانّما يريدون ان يجرحوا شهودنا ليبطلوا الكتاب والسنّة والجرح بهم أولى وهم زنادقة . 

الكفاية في علم الرواية ص 67 . 

 

كار به جايى رسيده كه برخى از فقهاى شما فتوا داده‏اند كه نقد صحابه موجب ارتداد و مخالفت با اسلام است و پاسخ آن جز شمشير نيست ؛

 « قال السرخسي : من طعن فيهم فهو ملحد ، 

منابذ للإسلام ، دواؤه السيف ، إن لم يتب » اُصول السرخسي ، ج 2 ص 134 .

و يكى از مهمّ‏ترين اشكال شما بر شيعه در طول تاريخ اين بود كه آنان ، بر عملكرد برخى از صحابه معترض بوده و كار آنان را مخالف با كتاب و سنّت مى‏دانستند وهمين موضوع را وسيله تفسيق و تكفير آنان قرار داده‏اند . 


جا دارد در اين‏جا چند سؤال با برادران آزادانديش اهل سنّت مطرح كنيم ، به اميد آن كه مقدارى فكر خود را به كار بيندازند و ببينند كه اين طرز تفكّر ، تا چه حدّى با قرآن و سنّت راستين رسول گرامى ( ص ) مطابقت دارد؟ 


آيا اين عدالت و عصمت ، مخصوص عدّه‏اى از صحابه پيامبر اسلام ( ص ) است و يا صحابه ديگر پيامبران نيز از اين ويژگى بهره‏مند بودند؟ 


 آيا اين ادعا ، پشتوانه قرآنى و روايى هم دارد ويا فقط نظريّه برخى علماى تندرو و افراطى است؟ 

 

گسترش نفاق ميان صحابه 


در قرآن ، آيات متعدّدى ، خطر منافقان را گوشزد نموده و به مذمّت آنان پرداخته و حتّى يك سوره مستقلّ درباره آنان نازل شده و اعلام نموده كه بدترين جايگاه جهنّم به آنان اختصاص دارد

 ( إنّ المنافقين في الدرك الأسفل من النار ) نساء : 145 .

 و به تعبير بعضى از علماى اهل سنّت ، نزديك به يك سوّم قرآن در باره منافقان ومذمّت و خيانت آنان مى‏باشد 

ر . ك : « النفاق والمنافقون » ، استاد إبراهيم علي سالم مصري . . 


آيا اين منافقان ، طيف مستقلّ و شناخته شده‏اى بودند وعضو صحابه رسول گرامى ( ص ) به شمار نمى‏آمدند ، ويا جزء صحابه بودند؟ 


از آيات قرآنى اين چنين استفاده مى‏شود كه منافقان در زمان رسول اكرم ( ص ) يك گروه و باند قدرتمندى بودند و خطر بزرگى براى جامعه اسلامى به‏شمار مى‏آمدند ، و فعّاليّت آنان آن‏چنان حساب شده و سرّى بود كه حتّى از ديدگاه حاكم اسلامى نيز پوشيده مانده بود 

( وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَفِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ) التوبة : 100 .

 

 

آيا تمامى اين منافقان بعد از رحلت رسول گرامى ( ص ) همه يك‏جا مردند و از بين رفتند و نسل آنان براى هميشه در تاريخ منقرض گرديد 

و يا در ميان مردم و جزو مردم بودند؟ 


پس اگر منافقان ، اين چنين با مسلمانان مخلوط شده بودند كه رسول اكرم ( ص ) نيز آنان را نمى‏شناخت ، آيا مى‏شود گفت همه صحابه عادل بودند؟ 


در صحيح مسلم آمده است كه حضرت فرموده :  في أصحابي إثنا عشر منافقاً

صحيح‏مسلم ، ج 8 ص 122 ؛

مسندأحمد ، ج 4 ص 320 ؛

البداية والنهاية لإبن‏كثير ، ج 5 ص 20 . 

ميان اصحاب من ، 12 نفر از منافقين هستند و توطئه مى‏كنند ،

 آيا با اين وضع ، جايى براى حكم به عدالت همه صحابه باقى مى‏ماند؟ 

سوال هشتم از اهل سنت



آیا خلافت ابوبکر به اجماع و اتفاق مسلمین بوده است؟


در کتب روایی اهل سنت چنین آمده :

تمامی انصار و جمع بزرگی از مهاجرین با بیعت ابوبکر مخالف بودند چنانچه عمربن الخطاب تصریح کرده میگوید

حین توفی الله نبیه_ان الانصار خالفونا و اجتمعو باسرهم فی سقیفه بنی ساعده و خالف عنا علی و الزبیر و من معهما؛ 

صحیح بخاری،ج8،ص26


هنگام رحلت رسول خدا صلی الله علیه[واله]و سلم انصار با ما مخالفت کردند و همگی در سقیفه بنی ساعده گرد هم آمده و حضرت علی علیه السلام و زبیر و همراهان آنان با ما مخالف بودند.


حضرت علی علیه السلام و یاران ایشان ضمن آنان نبوده و چنین اجماعی مورد لعنت خداوند است 

چنانچه امام ابن حزم می گوید:لعنةالله علی کل اجماع یخرج منه علی بن ابیطالب و من بحضرته من الصحابه؛

المحلی ،ج 9،ص 345.


بنابر این چگونه ادعا میشود خلافت ابوبکر به اجماع و اتفاق مسلمین بوده است؟

فیلم اعتراف صریح عالم بزرگ اهل سنت به غصب خلافت از امیر مومنان علی علیه السلام


خلافت با توطئه ای شبانه از امیر المومنین علی علیه السلام غصب شد.

اعتراف پروفسور احمد محمود کریمة استاد دانشگاههای الازهر مصر و ملک سعود عربستان رتبه اول سطح دکترا در دانشگاه الازهر



http://www.aparat.com/v/uwPUs


سوال هفتم از دوستان اهل سنت

سوال از دوستان اهل سنت؟


آیا میدانید در صحیحین آمده است که عمر بن الخطاب به پیامبر (ص) نسبت هذیان داده است؟؟


بخاری دروغ میگوید یا واقعا عمر چنین جسارتی به نبی مکرم اسلام کرده است؟

مگر در قرآن نیامده که پیامبر از روی هوا و هوس حرف نمیزند؟؟

وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی

نتیجه چنین توهینی به پیامبر چیست؟؟


قاضی عیاض می گوید:" اگر کسی بگوید پیامبر در حال جهاد فرار کرده باید توبه کند و گرنه باید کشته شود چون شخصیت پیامبر را تنقیص کرده."1
و قرطبی از مفسرین به نام اهل سنت می گوید:هر کس یکی از صحابه را نکوهش کند و یا او را مورد طعن قرار دهد ،خدای متعال را رد کرده و شرایع مسلمانان را باطل کرده است.2
راستی اگر این جملات توهین شمرده می شود و موجب اعدام است ،آیا نسبت دیوانگی و هذیان به پیامبر صلی الله علیه و اله توهین شمرده نمی شود و گوینده آن مهدور الدم نیست؟؟؟؟؟
امام بخاری از علماء به نام اهل سنت در هفت جا از کتاب خود و مسلم در سه جا از کتاب خود آورده است که عمربن خطاب این تعبیر را به نسبت به پیامبر صلی الله علیه واله داشته است.3
غزالی می گوید:دعوا الرجل فانه لیهجر؛4

1-المواهب اللدنیه،ج1،ص98-قسطلانی.
2-تفسیر قرطبی،ج16،ص297.
3-بخاری ،کتاب المرضی،ج4،ص7،باب17.
کتاب الجهاد،ج2،ص178،باب 172.
کتاب الجزیه،ج2،ص202،باب 6.
کتاب المغازی ،ج3،ص91،باب 78،کتاب الاعتصام باب 26،
مسلم ج3،ص 69،کتاب وصیت ،باب 5،ج22.چاپ مصطفی البابی،مصر
4-سر العالمین،ص 40،دارالافاق قاهره1421ه
الطبقات الکبری ،ج2،ص243و244.
مسند احمدبن حنبل،ج3،ص346.
مجمع الزوائد،ج4،ص390و391

سوال ششم از دوستان اهل سنت

سوال از اهل سنت؟؟


آیا  امام و پیشوا وهابیت ؛ ابن تیمیه که چنین تهمتی به امام علی علیه السلام زده است ناصبی نیست؟؟؟

مگر  پیامبر (ص) خطاب به امام علی علیه السلام نفرموده است: لا یحبک الا المومن و لا یبغضک الا المنافق

جز مومن تو را دوست ندارد و جز منافق نسبت به تو بغض ندارد.


 

ابن تیمیه و بغض نسبت به علی بن ابیطالب 


ابن تیمیه: علی بن ابیطالب عاشق جاه و مکان

 

(ابن حجر از ابن تيميه نقل مي كند كه او نسبت به علي بن ابيطالب اين ديدگاه را داشت كه او دوست دار رياست بوده است و تنها براي كسب رياست جنگيد و نه براي ديانت) 


* الدرر الکامنه ج1 ص155- داراحیاء التراث العربی* 

سوال پنجم از دوستان اهل سنت

سوال از اهل سنت؟؟


آیا مقدم دانستن کسی که به اعتراف خودش ، اگر راهنمایی های امام علی علیه السلام نبود او هلاک شده بود درست است؟؟ 


 

برخی از اسناد روایت (( لولا علی لهلک عمر)) 


نقل شده است که عمر بن خطاب گفته است (( همانا اگر علی نمی بود عمر هلاک میشد)) و جالب اینکه برخی همین عمر بن خطاب که بارها چنین گفته است را عالم ترین صحابه می خوانند و حتی علم او را از علی بن ابیطالب هم بالاتر می دانند.


برخی از اسناد این روایت:


الاستيعاب - ابن عبد البر - ج 3 - ص 1103
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 1 - ص 18
وقوله غير مرة : لولا على لهلك عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 1 - ص 141
والخبر مشهور : " لولا على لهلك عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 12 - ص 179
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 12 - ص 205
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
نظم درر السمطين - الزرندي الحنفي - ص 130
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
نظم درر السمطين - الزرندي الحنفي - ص 132
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المواقف - الإيجي - ج 3 - ص 627
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المواقف - الإيجي - ج 3 - ص 636
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
فتح الملك العلى - أحمد بن الصديق المغربي - ص 71
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل - الباقلاني - ص 547
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تفسير السمعاني - السمعاني - ج 5 - ص 154
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تفسير الرازي - الرازي - ج 21 - ص 22
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المناقب - الموفق الخوارزمي - ص 81
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع) - محمد بن طلحة الشافعي - ص 77
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الروضة المختارة (شرح القصائد العلويات السبع) - ابن أبي الحديد المعتزلي - پاورقى ص 153
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الفصول المهمة في معرفة الأئمة - ابن الصباغ - ج 1 - ص 201
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع) - ابن الدمشقي - ج 1 - ص 195
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع) - ابن الدمشقي - ج 1 - ص 296
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ينابيع المودة لذوي القربى - القندوزي - ج 1 - ص 216
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ينابيع المودة لذوي القربى - القندوزي - ج 3 - ص 147
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مختصر المعاني - سعد الدين التفتازاني - ص 95
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
شرح المواقف - القاضى الجرجانى - ج 8 - ص 370

 

سوال چهارم از دوستان اهل سنت


سوال از دوستان اهل سنت؟؟

آیا میدانید در کتاب خود شما برادران اهل تسنن به غصب خلافت از امام علی علیه السلام با سند صحیح اشاره شده است؟


ذهبی از امام غزالی از کبار اهل سنت،در باره عمربن الخطاب میگوید ، که ایشان ابتدا در روز غدیر خم با حضرت علی «علیه السلام» بیعت کرد ولی پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله تحت تاثیر هوای نفس و حب ریاست و جاه طلبی قرار گرفت و به بیعت پشت کرد؟

سیر اعلام النبلاء،ج 19،ص328."ذکر ابو حامد فی کتابه «سر العالمین و کشف ما فی الدارین »،فقال:فی حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه؛ان عمر قال لعلی:بخ بخ،اصبحت مولای کل مومن،قال ابو حامد هذا تسلیم و رضی ثم بعد هذا غلب هوی حبا للریاسة و عقد البنود و امر الخلافة و نهیها فحملهم علی"هذا تسلیم و رضی ثم بعد هذا غلب الهوی حبا للریاسة


سوال سوم از دوستان اهل سنت

سوال ار دوستان اهل سنت؟؟


شما از عباراتی که پیامبر در مورد خودش و سپس امام علی علیه السلام گفته و

 عبارتی که عمر درباره امام علی علیه السلام گفته است چه امری را برداشت میکنید؟؟


احمد بن حنبل و بسيارى از بزرگان اهل سنت داستان بيعت خليفه دوم را اين گونه نقل مى‌كنند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِىُّ بن زَيْدٍ عن عَدِىِّ بن ثَابِتٍ (وأبي هارون العبدي) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال كنا مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِيرِ خُمٍّ فنودي فِينَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَكُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَيْنِ فَصَلَّى الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِيَدِ علي رضي الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِىٍّ فقال من كنت مَوْلاَهُ فعلي مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِيَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنياء يا بن أبي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَيْتَ مولى كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.

براء بن عازب مى‌گويد: در حجة الوداع همراه رسول خدا بوديم، زير درخت‌ها را تميز

 كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله

 دست على را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان از

 جان آنان به خودشان برتر نيستم؟ گفتند: آري، فرمود: آيا همسران من مادران شما

 نيستند؟ گفتند: آري، فرمود: هر کس من رهبر اویم ، علی رهبر اوست، خداوندا

 دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك

 باشد بر تو اى علي، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستي.


الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.؛
الآجري، أبي بكر محمد بن الحسين (متوفاي360هـ، الشريعة، ج 4، ص 2051، تحقيق الدكتور عبد الله بن عمر بن سليمان الدميجي، ناشر: دار الوطن - الرياض / السعودية، الطبعة: الثانية، 1420 هـ - 1999 م.
الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني (متوفاي499 هـ)، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج 1، ص 190، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995؛
الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي694هـ)، ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى، ج 1، ص 67، ناشر: دار الكتب المصرية – مصر؛
الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 632، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت؛

سوال دوم از دوستان اهل سنت


 آيا مردم به اختيار خود با ابوبكر بيعت كردند؟



اينكه مى‏گويند : «ملاك در اجماع مهاجر و انصار ، پيروى از اكثريت است ، و نبايد سراغ تخلف افراد محدود رفت تا اجماع را خدشه‏دار كرد»

فصلنامه نهج البلاغه : شماره 4 و 5 ص 176 ، مصاحبه واعظ زاده خراسانى . 


به نظر مى‏رسد كه اين عبارت بدون توجه به عواقب فاسد آن كه در تاريخ اتفاق افتاده و تاريخ نگاران آزاد آن را ثبت كرده‏اند ، صورت گرفته . 
آيا بهتر نبود قبل از بيان اين سخن ، عبارت 

به نظر مى‏رسد كه اين عبارت بدون توجه به عواقب فاسد آن كه در تاريخ اتفاق افتاده و تاريخ نگاران آزاد آن را ثبت كرده‏اند ، صورت گرفته . 


آيا بهتر نبود قبل از بيان اين سخن ، عبارت شيخ مفيد را ملاحظه مى‏شد كه از ابو مخنف نقل نموده كه : بعد از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، عمر بن خطاب از عشايرى كه وارد مدينه شده بودند در برابر پول ( هنگفتى ) كه در اختيار آنان قرار داد ، درخواست كرد كه مردم را به زور براى بيعت ابوبكر وادار كنند و اگر كسى ممانعت كرد ، وى را مورد ضرب و جرح قرار دهند : «كان جماعة من الأعراب قد دخلوا المدينة ليمتاروا منها ، فشغل الناس عنهم بموت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله فشهدوا البيعة وحضروا الأمر فأنفذ إليهم عمر واستدعاهم وقال لهم خذوا بالحظّ من المعونة على بيعة خليفة رسول اللّه وأخرجوا إلى الناس واحشروهم ليبايعوا ، فمن امتنع فاضربوا رأسه وجبينه» . 

آنگاه راوى مى‏گويد : بخدا سوگند! ديدم كه اين عشاير چماق به دست ، به طرف مردم هجوم آورده و آنان را لگد مال مى‏كردند و به زور مردم را براى بيعت با ابوبكر وا مى‏داشتند : «قال واللّه! لقد رأيت الأعراب تحزّموا ، واتّشحوا بالأزر الصنعانيّة وأخذوا بأيديهم الخشب وخرجوا حتى خبطوا الناس خبطا وجاؤإ؛ئئ بهم مكرهين إلى البيعة» . 

آنگاه 
شيخ مفيد اضافه مى‏كند : نظير اين قضيه كه نشانگر بيعت اجبارى مردم با ابوبكر مى‏باشد ، اخبار زيادى در دست است كه اين كتاب ، گنجايش بيان آنها را ندارد : «وأمثال ما ذكرناه من الأخبار في قهر الناس على بيعة أبى بكر وحملهم عليها بالاضطراب كثيرة ولو رمنا ايرادها لم يتّسع لها هذا الكتاب».

الجمل والنصرة فى حرب البصرة : 59 ، چاپ دوم از منشورات مكتبة الداورى - قم 

 

 

و همچنين ابن ابى الحديد معتزلى از براء بن عازب يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، نقل كرده كه پس از سقيفه ، عمر و ابو عبيده ، گروه ( چماق به دست ) را ديدم كه ژست حمله و تهاجم بخود گرفته و به هر كس مى‏رسيدند وى را كتك مى‏زدند و به زور دست او را گرفته ، بعنوان بيعت ، چه بخواهد و چه نخواهد ، بر روى دست ابوبكر مى‏كشيدند : «واذاً قائل آخر يقول : قد بويع أبوبكر فلم ألبث وإذاً أنا بأبي بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانيّة لايمرّون بأحد إلّا خبطوه وقدّموه فمدّوا يده فمسحوها على يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبى»شرح نهج البلاغ ابن أبي الحديد : ج 1 ، ص 219 . طبع دار الكتب العلميّة به تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم . 

آيا تاكنون از خود پرسيده‏ايم كه چرا در واپسين لحظات سقيفه ، وقتى چشم عمر به قبيله اسلم افتاد ، فرياد برآورد كه : ديگر پيروزى ما قطعى شد : «
فكان عمر يقول : ما هو إلّا أن رأيت أسلم ، فأيقنت بالنصر»تاريخ الطبرى : ج 2 ، ص 458 ، الشافى في الامامة : ج 3 ، ص 190 ، سفينة النجاة سرابي تنكابنى : ص 68 و بحار الأنوار : ج 28 ، ص 335 . 

چه تفاوتى است ميان توده مردم مدينه كه به زور كتك چماقداران ، بايد بيعت كنند و ميان قبيله اسلم كه تمام كوچه و خيابانهاى مدينه از آنان مملوّ گرديده و از هر سو براى بيعت با ابوبكر ازدحام مى‏كنند : «
أنّ أسلم أقبلت بجماعتها حتّى تضايق بهم السكك فبايعوا أبابكر»همان مصادر 
. 

آيا نه اين است كه اين قضيه از يك موافقتهاى سرّى ميان قهرمان سقيفه با سران قبيله اسلم حكايت مى‏كند؟

همانند توافق آشكار بين او و چماقدارن عشاير جهت گرفتن بيعت از مردم عادى . 
آيا تاكنون به نقشى كه بنو اميه در قضيه بيعت داشتند فكر كرده ايم
؟ كه چگونه مى‏شود در آن موقعيت آنچنانى شهر مدينه ، با يك اشاره عمر بن خطاب تمامى بنواميه برخيزند و با ابوبكر بيعت مى‏كنند . 
«قال لهم عمر : ما لي أراكم مجتمعين حلقاً شتّى ، قوموا فبايعوا أبا بكر ، فقد بايعته وبايعه الأنصار ، فقام عثمان بن عفان ومن معه من بني أمية فبايعوه ، وقام سعد و عبد الرحمن بن عوف ومن معهما من بني زهرة فبايعوه» 
الامامة والسياسة با تحقيق الشيري ج 1 ص 28 ، با تحقيق الزيني ج 1 ص 18 . اين كتاب قطعاً از تأليفات ابن قتيه مى‏باشد وتشكيك بعضى در نسبت او به مؤلف بى مورد است ، چون بزرگان اهل سنت در قرون گذشته از آن نقل كرده‏اند مانند : حافظ تقى الدين الفاسى المكى متوفاى 832 ، در كتاب «العقد الثمين» ج‏6 ص 72 .

سوال اول از دوستان اهل سنت

1-از دیدگاه اهل سنت پیامبر (ص) عاقل تر بود یا ابوبکر؟؟؟


اگر میگویید ابوبکر عاقل تر بود که انا لله و..

حال اگر پیامبر عاقل تر است چرا ایشان به فکر امت بعد از خود نبوده و جانشین انتخاب نکردند اما ابوبکر به فکرامت بعد از خود بوده و عمر را به جانشینی خود انتخاب کرد؟؟


افتتاح وبلاگ

به نام خدا