علی علیه السلام موقع اسلام آوردن کودک بود؟

مناظره مأمون: علی موقع اسلام آوردن کودک بود؟


روزی مأمون عباسی، با اسحاق بن ابراهیم که یکی از دانشمندان معروف بود،به مناظره پرداخت.


مأمون گفت: ای اسحاق! روزی که خداوند، پیامبرش را مبعوث گردانید چه عملی از همه اعمال برتر و افضل بود؟


اسحاق گفت: شهادت به یکتایی خدااز روی اخلاص.


مأمون گفت: آیا بهترین اعمال سبقت در اسلام نبود؟


اسحاق گفت: چرا.


مأمون گفت: این مطلب قرآن را که گوید: «والسابقون السابقون اولئک المقربون واقعه 9» را بخوان و بگو


آیا کسی را که در قبول اسلام از علی علیه السلام پیشی گرفته باشد می شناسی؟ سیوطی الدر المنثور 154/6)


اسحاق: علی وقتی اسلام آورد، سنش کم بود و به سن بلوغ نرسیده بود تا اسلامش سند فضیلت


باشد ولی ابوبکر در سن بلوغ اسلام آورد و می تواند اسلام آوردن او را سند فضیلتش دانست.


مأمون: قبل از بحث در سن کودکی و سن بلوغ،کدامیک از این دو زودتر اسلام آوردند؟


اسحاق: بدون قید تکلیف اگر باشد، علی علیه السلام اول اسلام آورد.


مأمون: وقتی علی علیه السلام اسلام آورد، آیا ازروی دعوت پیغمبر بود یا از جانب خدا به او الهام شده بود


نمی توانی بگویی که الهام از جانب خدا بود، زیرا اگر چنین گفتی، او را بر پیغمبر مقدم داشته ای.


اسحاق که در پاسخ درمانده شده بود گفت: آری پیامبر خدا او را به اسلام دعوت کرد.


مأمون گفت: آیا پیشنهاد پیامبر خدا به امر خدا بود و یا از سوی خود او به علی علیه السلام تحمیل


شد؟ اسحاق بار دیگر سکوت کرد و سر به زیر افکند.


مأمونگفت: مگر نه این است که خدا می گوید: «و ما انا من المتکلفین» رسول خدا صلی الله علیه و آله


و سلم از جانب خود به کسی تحمیل تکلیف نمی کنند، تو نیز از دادن چنین نسبتی خودداری کن.


اسحاق گفت: بلی ، دعوتش از جانب پروردگاربود.


مأمون گفت: آیا این حکم خداست که پیامبرانش را به دعوت کسی بفرستد که عمل او را سند فضیلت ندارد؟.


اسحاق: پناه می برم به خدا از این نسبت.


مأمون: پس بر طبق سخن تو ای اسحاق که وقتی علی علیه السلام اسلام آورد، تکلیف بر او روا نبودو


رسول خدا کودکان را مافوق طاقتشان بر اسلام دعوت کرده است.


اسحاق که سخت شرمندهشده بود، دائما می گفت که پناه به خدا می برم و... و در پایان به فضیلت


علی علیهالسلام اعتراف کرد
داستان هایی از الغدیر



چند نکته


صدهاحدیث از مصادر اهل سنت بر این دلالت دارد که امیر المومنین ع اولین مرد مسلمان ونماز گذار با


پیامبر بوده اند. مسند أحمد مسند خلفاءحدیث1130قال : سمعت علياًً ، يقول : أنا أول رجل صلى مع رسول الله (ص).



اخبار زیادی دلالت دارند که حضرتش اولین مسلمان بوده اند النسائيالسنن الكبرى -كتاب الخصائص


أخبرنا : عن زيد بن أرقم ، قال : أول من أسلم علي
برای نقص وارد کردن به امیر المومنین ع اسلام او را بی ارزش می دانند ومی گویند کودک بوده در


حالیکه خداوند حضرت عیسی (مریم30)وحضرت یحیی را در کودکی(مریم 12) پیامبر کردند وپیامبر


اسلام بیعت حسنین ع را در کودکی آنهاقبول کردند.


همانطور که اسلام آوردن امیر المومنین را در کودکی رد کردند خلافت حضرتش راهم بخاطرجوانی و...


کنار زدند این در حالی بود که حضرتش سی ساله بود وپیامبر اسامه ی 18 ساله را به فرماندهی


لشکری برگزیدکه بسیاری از پیران صحابه مثل عمر وابو بکر در آن حضور داشتند.که البته سرپیچی کردند.
مامون شیعه بود ولی شیعه امام کش دانشمند بود ولی دانشش به او کمک نکرد او خود می گفت


من شیعه گری را از پدرم گرفتم.

شما مرا به خشم آورديد و خشنود نداشتيد.



من خدا و فرشتگان اورا گواه مي گيرم که شما مرا به خشم آورديد و خشنود نداشتيد و من هر گاه پيامبر را ببينم شکايت شما را به او خواهم کرد.



عمر به ابوبکر گفت نزد فاطمه برويم زيرا ما او را به خشم آورديم(1) پس هر دو برفتند و از فاطمه اجازه ورود خواستند او اجازه نداد پس به نزد علي‏شدند و با او گفتگو کردندتا آندو را به خانه فاطمه راه داد و چون نزد او نشستند روي خويش را به سوي ديواربرگرداند پس بر وي سلام کردند جواب سلام به ايشان نداد(مهم) پس ابوبکر به سخن پرداخت و گفت اي حبيبه رسول خدا بخدا خويشان رسول خدا نزد من از خويشان خودم محبوب ترند و تو در نزد من از دخترم عايشه محبوب تري و من دوست مي داشتم که روزي‏که پدرت درگذشت‏من مرده بودم و پس از او نمي ماندم آيا گمان داري من با آنکه ترا مي شناسم و از فضيلت و شرف تو آگاهم تو را از رسيدن به حق خويش و به سهم الارثت از رسول خدا جلوگيري مي کنم؟جز اين نبوده که من از پدرت رسول خدا(ص)شنيدم مي گفت ما ارث نمي گذاريم‏آنچه از ما بجا ماند صدقه است(2)

فاطمه گفت مرا آگاه کنيد ببينم که اگر حديثي از رسول خدا (ص) براي شما باز گويم آن را مي شناسيد و به آن اعتراف مي کنيد؟گفتند آري.



گفت شما را بخدا سوگند مي دهم آيا ازرسول خدا (ص) نشنيديد که مي گويد خشنودي فاطمه‏از خشنودي من است و خشم فاطمه از خشم‏من پس هر که دخترم فاطمه را دوست داشت مرا دوست داشته و هر که فاطمه را به خشم آورد مرا بخشم آورده؟ گفتند آري ما اين را از رسول خدا (ص) شنيديم(3).




گفت پس من خدا و فرشتگان اورا گواه مي گيرم که شما مرا به خشم آورديد و خشنود نداشتيد و من هر گاه پيامبر را ببينم شکايت شما را به او خواهم کرد(4)...


توضیح: 
این قدر ها هم که ابن قتیبه در اینجا نرم زبانی وخوشخویی از ابی بکر نقل کرده صحت ندارد بلکه مسئله همان آتش زدن و کوبیدن وپهلو شکستن و سیلی زدن وبالاتر از آن دل شکستن وبالاتر از همه حرمت شکستن وبالا تر دگرگون کردن مسیری که رسول خدا عمری برای آن زحمت کشید وخراب کردن بنای نوپای اسلام ومحروم کردن مردم از فیض وجود امامشان است.مگر این کم مسئله ای است که زهرای مرضیه با کسی قهر کند او که سیدة النساء العالمین ودختر کسی بود که دارای خلق غظیم بود.


در همین رابطه قصه ای که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه 16/215در مورد برخورد زشت ابو بکر با حضرت زهرا وامیر المومنین آورده وسخنان نا مربوط او که با انها گفته بسیار شکننده وسوزناک است ومن نمی دانم صحیح است آن را بیاورم یا نه .
به هر حال مسئله خیلی از این حرف ها که ما شنیده ایم سنگین تر وفجیع تر بوده است. هر کس که خواست رجوع کند.
من که جرات نقل وترجمه آن را ندارم.




چند نکته برای تحقیق بیشتر 



1)- آنها این کار را کردندتابه مردم بگویند اگر هم چیزی در بین آنان بوده تمام شده است چنانچه همین را الان تبلیغ میکنند که اگر چه فاطمه س از شیخین رنجید ولی راضی شد ومسئله از نظر آنها تمام شده است چرا که در نظر اهل سنت هم رضایت فاطمه زهرا س از شیخین اهمیت دارد. در حالیکه خدا نمی خواهد نور حق خاموش گردد. بخاری هم که با اهل بیت میانه ای ندارد ولی در نزد اهل سنت کتابش در درستی همدوش با قرآن است چنین روایت کرده است:


حضرت فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر غضب نمود، با وى قهر كرد و با او سخنى نگفت تا از دنيا رفت، حضرت پس از پيامبر (ص) شش ماه زندگى كرد در اين شش ماه علی ع با ابوبكر بيعت نکرد.وعلی بدن فاطمه س را شبانه به خاک سپرد وخلیفه را خبر نکرد.صحیح بخاری کتاب المغازي، باب غزوة خيبر ص 1549، ح 3998


چون علي عليه السلام با ابوبكر بيعت نكرد، عمر با شعله آتش به طرف خانه فاطمه (عليها السلام) رفت فاطمه (عليها السلام) پشت در خانه آمد و گفت:


اى پسر خطّاب! آيا تو مى‌خواهى خانه مرا آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى


(متوفاي279هـ) أنساب الأشراف،ج 1، ص 252.


http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=148 2)- حدیث ارث نگذاشتن انبیاء از حیث سندی ودلالی مخدوش است این جا را ببینید .


3) – پیامبر ص فرمودند: فاطمه پاره تن من است هر کس اورا خشمگین کند مرا خشمگین نموده است صحيح البخارى (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب12


4)- ترجمه الغدیر102/14 به نقل از الامامة والسیاسه ابن قتیبه دینوری 32/1


اسناد تهاجم به خانه فاطمه سلام الله علیه را در اینجا ببینید:


http://www.askdin.com/showthread.php?t=11456