سوال چهل و نهم از دوستان اهل سنت: خلفای دوازده گانه



سوال از دوستان اهل سنت؟




1-پیامبر فرمود بعد از من 12 خلیفه از قریش است:



حدثنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ وأبو بَكْرِ بن أبي شَيْبَةَ قالا حدثنا حَاتِمٌ وهو بن إسماعيل عن الْمُهَاجِرِ بن مِسْمَارٍ عن عَامِرِ بن سَعْدِ بن أبي وَقَّاص قال: كَتَبْتُ إلى جَابِرِ بن سَمُرَةَ مع غُلَامِي نَافِعٍ أَنْ أَخْبِرْنِي بِشَيْءٍ سَمِعْتَهُ من رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال فَكَتَبَ إلي سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يوم جُمُعَةٍ عَشِيَّةَ رُجِمَ الْأَسْلَمِيُّ يقول: «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِمًا حتى تَقُومَ السَّاعَةُ أو يَكُونَ عَلَيْكُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كلهم من قُرَيْشٍ».


النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج3، ص1453، ح1822، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.




2-پیامبر فرمود من در ميان شما دو خلیفه مي‌گذارم كه كامل هستند، كتاب خدا و عترت من، آن دو از همديگر جدا نمي‌شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.



إِنِّي تارِكٌ فِيكمْ خَلِيفَتَيْنِ: كِتابَ الله حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَيْنَ السَّماءِ والأرْضِ وعِتْرَتِي أهلَ بيتي وإنهما لن يَتَفَرَّقا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الحَوْضَ


[حكم الألباني]
(صحيح)

الجامع الصغیر و زیاده ج1 ص 4222


سوال: چطور ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه میتوانند جزو خلفای بر حق دوازده گانه باشند؟؟



سوال سی و سوم از دوستان اهل سنت: چرا ابوبكر در تعيين خليفه ، از پيامبر تبعيت نكرد؟

سوال سی و سوم از دوستان اهل سنت


چرا ابوبكر در تعيين خليفه ، از پيامبر تبعيت نكرد؟ 


شما مى‏گوييد: پيامبر اكرم (صل الله علیه وآله) خليفه معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم گذاشت . 

اگر اين كار حضرت ، حقّ و به صلاح امّت و تضمين كننده هدايت مردم بود ، پس بر همه واجب است از او متابعت كنند ؛ چون كار او بايد براى تمام خداجويانى كه معتقد به قيامت هستند ، الگو و معیار باشد : ( لقد كان لكم في رسول اللّه أسوة حسنة لمن كان يرجوا اللّه واليوم الآخر ) الأحزاب : 21 . 
بنا بر اين ، كار ابوبكر كه خليفه معيّن كرد بر خلاف سنّت پيامبر
(صل الله علیه وآلهو موجب ضلالت امّت بود . 
و هم‏چنين كار عمر كه تعيين خلافت را به عهده شوراى شش‏نفره نهاد نيز برخلاف سنت پيامبر
(صل الله علیه وآله) وسيره ابوبكربود . 
و اگر چنانچه بگوييد كار ابوبكر و عمر به صلاح امّت بود ، پس بايد ملتزم باشيد كه كار رسول اكرم
(صل الله علیه وآله) صحيح نبوده است ، نستجير باللَّه

سوال سي و دوم از دوستان اهل سنت: تعيين جانشين براى خروج يك روزه از مدينه اما ...

سوال سي و دوم از دوستان اهل سنت


تعيين جانشين براى خروج يك روزه از مدينه اما ...



پيامبر گرامى 
(صل الله علیه وآله) براى چند روز كه از مدينه بيرون مى‏رفت يكى از اصحاب خودرا به عنوان جانشين معيّن مى‏فرمود : 


« لأنّ النبيّ - صلّى اللَّه عليه وسلم - استخلف في كلّ غزاة غزاها رجلاً من أصحابه » تفسير القرطبي ، ج 1 ، ص 268 . 


ابن اُمّ‏مكتوم را در 13 مورد از غزوات ، مانند : بدر ، اُحد ، ابواء ، سويق ، ذات الرقاع و . . . به عنوان جانشين خود در مدينه انتخاب نمود 

عون المعبود لعظيم آبادي ، ج 8 ، ص 106 ؛ كنز العمال ، ج 8 ، ص 268 ؛ الطبقات الكبرى لابن سعد ، ج 4 ، ص 209 ؛ الإصابة ، ج 4 ، ص 495 ؛ المغني لإبن قدامه ، ج 2 ، ص 30 

و همچنين « ابو رهم » را به هنگام عزيمت به مكه ، جنگ حنين و خيبر ، « محمد بن مسلمه » را در جنگ قرقره ، « نميلة بن عبد اللّه » را در بنى المصطلق ، « عويف » را در جنگ حديبيّة و . . . به عنوان خليفه خود قرار داد 

التنبيه والإشراف للمسعودي ، صص 211 ، 213 ، 214 ، 215 ، 216 ، 217 ، 218 ، 221 ، 225 ، 228 ، 231 و 235 ؛ تاريخ خليفة بن خيّاط ، ص 60 . .


بنابر اين ، آيا معقول است كه حضرت رسول اكرم(صل الله علیه وآله) كه براى خروج يك روز از مدينه ، مانند جنگ اُحد كه دريك مايلى مدينه بود ، براى خود جانشين معيّن كند ، ولى امّت اسلامى را بدون جانشين براى هميشه ترك نمايد؟ 

آيا صحيح است كه پيامبر گرامى
(صل الله علیه وآله) در جنگ خندق ، كه در كنار مدينه بود ، براى خود جانشين تعيين كند اما براى زمان طولانى بعد از خود ، كسى را به عنوان جانشين معيّن نكرده باشد؟ 

آيا در موارد يادشده ، يك مورد سراغ داريد كه حضرت انتخاب جانشين را به عهده مردم واگذار نموده باشد؟ و يا در يك مورد با مسلمان ها در مورد جانشين خود مشورت كرده باشد؟

سوال سی و یکم از دوستان اهل سنت: آيا رسول اكرم(صل الله علیه وآله) تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد

 سوال سی و یکم از دوستان اهل سنت



آيا رسول اكرم(صل الله علیه وآله) تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد كه به هر نحوى كه صلاح ديدند و هر كسى را كه پسنديدند به‏عنوان خليفه انتخاب نمايند و خود حضرت هيچ سخنى درباره شرايط انتخابات و شرايط رهبرى وشرايط شركت كنندگان در انتخابات را بيان نفرمودند؟ 


اين كار قطعاً ، معقول نيست ، زيرا رسول گرامى(صل الله علیه وآله) در موقعيّتى از دنيا رفت كه جامعه اسلامى در بدترين وضعيّت قرار داشت ؛ چون از طرفى دولت قدرتمند روم وايران ، حكومت اسلامى را تهديد مى‏كردند ، كه اصرار حضرت مبنى بر تجهيز جيش اُسامه ، بهترين گواه اين مطلب است . 

و از طرف ديگر ، منافقان ، مشركان ويهوديان هر روز مشكلى براى جامعه اسلامى ايجاد مى‏نمودند . 


بديهى است در چنين موقعيّتى اگر حاكم جامعه ، يك فرد عادى بود جامعه را بدون

 جانشين رها نمى‏كرد ، پس چگونه عقل مى‏پذيرد كه رسول اكرم (صل الله علیه

 وآله) اين جامعه را بدون تعيين خليفه و جانشين گذاشته و رفته باشد؟ 

با اين ‏كه حضرت بيش از هر كسى غمخوار مسلمين بود وبراى رفاه آنان از هر تلاشى دريغ نمى‏ورزيد وآيه شريفه : 

( لقد جاءكم رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم‏بالمؤمنين رؤوف رحيم ) التوبة : 128 . ،

بهترين دليل اين سخن است . 


افزون بر آن ، اعتقاد به اين چنين امرى ، بالاترين اهانت به رسول خدا(صل الله علیه وآله) است كه با اين چنين تصميمى ، جامعه اسلامى را با سخت‏ترين مشكل مواجه ساخته ، 

همان‏گونه كه دكتر احمد امين دانشمند مصرى به صراحت مى‏گويد : 

پيامبر گرامى(صل الله علیه وآله) بدون اينكه جانشينى معيّن كند و يا چگونگى و شرايط تعيين حاكم را بيان كند از دنيا رفته و جامعه اسلامى را با مشكل‏ترين وخطرناكترين وضع مواجه ساخته است ؛ 

« توفّي رسول‏اللَّه - صلّى اللَّه عليه وآله - ولم يعيّن من يخلفه ، ولم يبيّن كيف يكون اختياره ، فواجه المسلمون أشقّ مسألة وأخطرها! » فجر الاسلام : 225 


و هم‏چنين ابن خلدون مى‏گويد : 

محال است كه جامعه را بدون رهبر و سرپرست رها كرد كه عامل درگيرى ميان مردم و سياستمداران گردد ، بدين جهت در هر اجتماعى نياز مبرم به تعيين حاكمى است كه جامعه را از هرج و مرج جلوگيرى كند ؛ 

« فاستحال بقاؤهم فوضيّ دون حاكم يزع بعضهم عن بعض واحتاجوا من أجل ذلك إلى الوازع وهو الحاكم عليهم » 

مقدّمة ابن خلدون ص 187 . . 

سوال سی ام از دوستان اهل سنت؟؟ حفضه و عبد لله بن عمر و عایشه و معاویه، دلسوزتر از پيامبر ( ص )  براى

سوال سی ام از دوستان اهل سنت؟؟


 

حفضه و عبد لله بن عمر و عایشه و معاویه، دلسوزتر از پيامبر ( ص براى امت ؟؟؟ 



به نقل صحيح مسلم : 

حفصه به عمر گوشزد مى‏كند كه كسى را به عنوان جانشين

خود معيّن كند و به دنبال آن عبداللّه فرزند عمر ، به وى مى‏گويد : اگر چوپان تو ، شتران

و گوسفندان را بدون سرپرست رها كند ، به وى اعتراض خواهى كرد كه چرا باعث نابودى

آن‏ها گرديدى؟ 

پس به فكر اين امّت باش ! و كسى را به‏عنوان خليفه براى آنان تعيين كن! چون رعايت حال

 اين امّت از مراعات وضع شتران و گوسفندان لازم‏تر است : 

« عن ابن عمر قال : دخلت علىّ حفصة فقالت : أعلمت أنّ أباك غير مستخلف؟ 

قال : قلت : ما كان ليفعل . 

قالت : إنّه فاعل . 

قال ابن عمر : فحلفت أنّي أكلّمه في ذلك . فسكت ، حتّى غدوت ولم أكلّمه .

قال : فكنت كأنّما أحمل بيميني جبلاً ، حتّى رجعت فدخلت عليه ، فقلت له : إنّي سمعت ،

 الناس يقولون مقالة فآليت أن أقولها لك ، زعموا أنّك غير مستخلف ، وأنّه لو كان لك راعي

 إبل ، أو راعي غنم ثمّ جاءك وتركها رأيت أن قد ضيّع ، فرعاية الناس أشدّ »

صحيح مسلم ، ج 6 ص 5 ، كتاب الإمارة ، باب الاستخلاف وتركه ؛ مسند أحمد ، ج 1 ص 47 ؛ المصنّف لعبد الرزاق ، ج 5 ص 448 . . 


هم‏چنين عايشه به وسيله عبد اللّه بن عمر به عمر پيام مى‏دهد : امّت محمّد را بدون

 چوپان رها مكن وكسى را به عنوان جانشين تعيين نما ، چون واهمه آن دارم كه آنان گرفتار

 فتنه گردند : 

« ثمّ قالت ( أي عائشة ) : يا بُنيّ! أبلغ عمر سلامي ، وقل له : لا تدع أمّة

 محمّد بلاراع ، استخلف عليهم ولا تدعهم بعدك هملاً ، فإنّي أخشى عليهم الفتنة »

الإمامة والسياسة بتحقيق الشيري ، ج 1 ص 42 و بتحقيق الزيني ، ج 1 ص 28 . . 


و همين‏طور ، معاويه كه به قصد گرفتن بيعت براى يزيد وارد مدينه شد ، در جمع صحابه و

 ضمن گفتگو با عبداللّه بن عمر گفت : « إنّي أرهب أن أدع أمّة محمّد(صل الله علیه وآله) بعدي

 كالضأن لاراعي لها »

 من وحشت دارم ، كه امّت پيامبر را همانند گوسفند بدون چوپان رها سازم و بروم‏

تاريخ الطبري ، ج 4 ص 226 ؛ الإمامة والسياسة بتحقيق الشيري ، ج 1 ص 206 ، وبتحقيق الزيني ، ج 1 ص 159


ومطابق نقل ابن سعد در طبقات ، عبد اللّه بن عمر به‏پدرش گفت : اگر چنانچه كسى را كه

 وكيل تو بر روى زمين‏هاى كشاورزى است ، فرا خوانى ، آيا كسى را جايگزين آن خواهى

 كرد يا خير؟ گفت : آرى! 

و پرسيد : اگر كسى را كه گوسفندان تو را چوپانى مى‏كند فراخوانى ، كسى را به جاى آن

 قرار خواهى داد يا خير؟ گفت : آرى!

وقال عبداللَّه بن عمر لأبيه : لو استخلفت ؟ قال : من ؟ قال : تجتهد فإنّك لست لهم بربّ ، تجتهد ، أرأيت لو أنّك بعثت إلى قيّم أرضك ألم تكن تحبّ أن يستخلف مكانه حتّى يرجع إلى الأرض ؟ قال : بلى . قال : أرأيت لو بعثت إلى راعي غنمك ألم تكن تحبّ أن يستخلف رجلاً حتّى يرجع؟

طبقات ابن‏سعد ، ج‏3 ، ص‏343 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 44 ص 435 . 


آيا اين بالاترين اهانت به رسول خدا(صل الله علیه وآله) نيست كه به اندازه عايشه و حفصه و

 معاويه ، به فكر امّتش نباشد؟! وآنان را بدون رهبر رها سازد؟! و آيا كسى نبود به رسول

 اكرم(صل الله علیه وآله) تذكر دهد كه كسى را به عنوان جانشين تعيين كند؟! و يا از حضرت ، راه

 و روش تعيين خليفه را سؤال نمايد؟

سوال دوازدهم از اهل سنت

 

تعيين خليفه به دست مردم یا خدا ؟؟؟

شما مى‏گوييد: پيامبر اكرم ( ص ) كسى را براى پيشوايى مردم معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم نهاد در حالى كه اين نظريه مخالف كتاب و سنّت است . 


زيرا خداوند - تبارك وتعالى - در باره حضرت ابراهيم مى‏گويد : ما تو را به عنوان امام و پيشواى مردم معيّن مى‏كنيم ؛ ( إنّي جاعلك للنّاس إماماً ) البقره : 124 . . 


ودر باره حضرت داوود مى‏گويد : ما تو را خليفه روى زمين قرار داديم پس در ميان مردم ، حاكم به‏حق باش ؛ ( يا داود إنّا جعلناك خليفة في‏الأرض فاحكم بين الناس بالحقّ ) ص : 26 . . 


حضرت موسى از خداوند مى‏خواهد كه جانشين بعد از او را معيّن نمايد ؛ ( واجعل لى وزيراً من أهلي ) طه : 29 . . 


خداوند نيز در پاسخ دعاى حضرت موسى فرمود : ( قال قد أوتيت سؤلك يا موسى ) طه : 36 . . 


خداوند در رابطه با بنى اسرائيل نيز مى‏فرمايد : از ميان ملّت بنى اسرائيل ، افرادى را به عنوان رهبر و پيشوا انتخاب نموديم ( وجعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا ) السجدة : 24 . . 


پس در تمامى اين آيات ، انتخاب خليفه ، به خداوند نسبت داده شده و تعيين پيشوا و حاكم فقط به دست خداوند صورت مى‏پذيرد . 


و هم‏چنين علماى بزرگ اهل‏سنّت مانند ابن هشام وابن كثير و ابن حبّان و ديگران نقل كرده‏اند : 

هنگامى كه رسول‏اكرم ( ص ) ، قبايل عرب را به سوى اسلام دعوت مى‏فرمود ، بعضى از شخصيّت‏هاى بزرگ قبايل ، مانند : بنى عامر بن صعصعه ، به حضرت گفتند : اگر ما تو را يارى كنيم و كار تو بالا بگيرد ، آيا رياست و جانشينى بعد از تو ، به ما خواهد رسيد؟ « أيكون لنا الأمر من بعدك؟ » 

حضرت پاسخ داد : تعيين رهبرى به دست من نيست ؛ بلكه به دست خدا است و هر كس را كه بخواهد ، انتخاب خواهد كرد : « الأمر إلى اللّه يضعه حيث يشاء » . 


وى گفت : ما حاضر نيستيم خود را فداى اهداف تو كنيم ، و پس از پيروزى ، منصب رياست به افراد ديگر برسد : « فقالوا : أنهدف نحورنا للعرب دونك ، فإذا ظهرت كان الأمر في غيرنا؟ لاحاجة لنا في هذا من أمرك »

 الثقات لابن حبّان ، ج 1 ص 89 ؛ البداية والنهاية لابن كثير ، ج 3 ، ص 171 . . 


و هم‏چنين مشابه اين قضيه با قشير بن كعب بن ربيعه اتّفاق افتاد و او نيز به رسول اكرم ( ص ) گفت : اگر بهره‏اى از رياست در حكومت اسلامى نصيب ما نشود ، ما حاضر نيستيم به تو ايمان بياوريم‏

 ر . ك : سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 289 ؛ السيرة النبويّة لابن‏كثير ، ج 2 ، ص 157 ؛ مع المصطفى للدكتورة بنت الشاطئ ، ص 161 . . 



رسول گرامى ( ص ) ، در بدترين موقعيّتى كه نياز مبرم به نيرو و كمك داشت ، حاضر نشد با وعده جانشينى ، مساعدت قبايل را جذب نمايد . 


و هم‏چنين هوذة ، پادشاه يمامه كه به اسلام دعوت شد ، گروهى را خدمت حضرت گسيل نمود و پيام داد اگر چنانچه بهره‏اى از رياست ، نصيب او شود ، حاضر است اسلام بياورد و مسلمين را يارى دهد ، ولى رسول گرامى ( ص ) نپذيرفت و فرمود :

 حتّى اگر رياست بر يك قطعه زمين رها شده را بخواهد ، به وى نخواهم داد

طبقات ابن سعد ، ج 1 ص 262 ؛ نصب الراية لزيعلي ، ج 6 ص 567 .

سوال هشتم از اهل سنت



آیا خلافت ابوبکر به اجماع و اتفاق مسلمین بوده است؟


در کتب روایی اهل سنت چنین آمده :

تمامی انصار و جمع بزرگی از مهاجرین با بیعت ابوبکر مخالف بودند چنانچه عمربن الخطاب تصریح کرده میگوید

حین توفی الله نبیه_ان الانصار خالفونا و اجتمعو باسرهم فی سقیفه بنی ساعده و خالف عنا علی و الزبیر و من معهما؛ 

صحیح بخاری،ج8،ص26


هنگام رحلت رسول خدا صلی الله علیه[واله]و سلم انصار با ما مخالفت کردند و همگی در سقیفه بنی ساعده گرد هم آمده و حضرت علی علیه السلام و زبیر و همراهان آنان با ما مخالف بودند.


حضرت علی علیه السلام و یاران ایشان ضمن آنان نبوده و چنین اجماعی مورد لعنت خداوند است 

چنانچه امام ابن حزم می گوید:لعنةالله علی کل اجماع یخرج منه علی بن ابیطالب و من بحضرته من الصحابه؛

المحلی ،ج 9،ص 345.


بنابر این چگونه ادعا میشود خلافت ابوبکر به اجماع و اتفاق مسلمین بوده است؟

سوال اول از دوستان اهل سنت

1-از دیدگاه اهل سنت پیامبر (ص) عاقل تر بود یا ابوبکر؟؟؟


اگر میگویید ابوبکر عاقل تر بود که انا لله و..

حال اگر پیامبر عاقل تر است چرا ایشان به فکر امت بعد از خود نبوده و جانشین انتخاب نکردند اما ابوبکر به فکرامت بعد از خود بوده و عمر را به جانشینی خود انتخاب کرد؟؟