مناظره حول سوال سی و پنجم

لینک سوال سی و پنجم:

http://asksonnat.blogfa.com/post/30


پاسخ جناب عمر فاروق


سلام علیکم و رحمة الله

دوست عزیز اینکه در کتب و منابع اهل سنت تصریح بر اجماع بیعت با 
حضرت ابوبکر شده شکی نیست
اما بنده از اصلی ترین کتاب روایی خود شما یعنی اصول کافی اثبات میکنم
که اجماع بر خلافت حضرت ابوبکر صورت گرفته:

لكافي 8 245 حديث القباب ..... ص : 231
حَنَانٌ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ كَانَ النَّاسُ أَهْلَ رِدَّةٍ بَعْدَ النَّبِيِّ ص إِلَّا ثَلَاثَةً فَقُلْتُ وَ مَنِ الثَّلَاثَةُ فَقَالَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ عَلَيْهِ

ملاحظه میکنید که در این روایت به جز سه نفر همه مردم (یعنی کسانی که با 
حضرت ابوبکر بیعت کردند) مرتد شده اند

حال اجماع صورت گرفته یا خیر!؟

برادر عزیزم جناب علی مع الحق بنده تعدادی از سوالات شما را اماده کرده ام 
مخصوصا جواب نقد شما به سوال اول ،
فقط اگر فضای بهتری برای مباحثه و پاسخگویی در این سایت ایجاد
میکردید خیلی بهتر بود
به این شکل واقعا مشکل است


نقد پاسخ به سوال سی و پنجم


علیکم السلام و رحمة الله


برادر عزیز شما میگویید شکی در اجماع نیست در حالی که بنده دلایلی آوردم که نشان میدهد اجماعی در کار نبوده و حتی به گفته جناب عمر عملی فلته اتفاق افتاده است.

ثانیا در کجای این روایت آمده است که مرتد شدن صحابه به دلیل بیعت با ابوبکر در سقیفه بوده است؟
دلیل مرتد شدن عدم همراهی صحابه با امام علی علیه السلام بوده و نه اجماع در سقیفه!!!


ظبق روایات اهل سنت هرکس از امام زمانش اطاعت نکند مرتد میشود و این خود اثبات میکند که امام زمان صحابه ، امام علی (ع) بوده است و نه ابوبکر


ثالثا مشابه این روایت در کتب اهل سنت نیز آمده است با این تفاوت که شیعه چند تایی باقی گذاشته است. اما عایشه میگوید کل عرب مرتد شدند!!!


عن عايشه قالت: لما قبض رسول الله صلي الله عليه و سلّم ارتدت العرب قاطبةً و اشرأبت النفاق. پيغمبر که از دنيا رفت همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند و نفاق در ميان آنها اوج گرفت.

کتاب البداية و النهاية، ج6، ص33.


همانطور که ذکر شد چیزی که ما از این حدیث برداشت میکنیم این است که بسیاری صحابه به دلیل عدم اطاعت از امام زمانشان حضرت امیر علیه السلام و سکوت در برابر جریان سقیفه مرتد شدند


در مورد فضا بنده سعی میکنم پاسخ های دوستان را در مواردی که جامع باشد به صورت پست مجزا بیاورم و قضاوت به عهده خواننده باشد . البته وقتی پاسخ در پاسخ بشود و بحث طولانی ، مجبوریم بحث را در نظرات ادامه دهیم. زیرا اولا بحث شلوغ میشود و ثانیا گذاشتن بیش از یک پست برای جواب یک سوال خودش عدالت را زیر سوال میبرد. منتظر پیشنهادات شما نیز هستم


پاسخ مجدد جناب عمر فاروق


سلام علیکم



فرمودید:


ثانیا در کجای این روایت آمده است که مرتد شدن صحابه به دلیل بیعت با ابوبکر در سقیفه بوده است؟
دلیل مرتد شدن عدم همراهی صحابه با امام علی علیه السلام بوده و نه اجماع در سقیفه!!!


دوست عزیز در ادامه همین روایت امده است


قَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ‏ دَارَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحَى وَ أَبَوْا أَنْ يُبَايِعُوا حَتَّى جَاءُوا بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع مُكْرَهاً فَبَايَعَ وَ ذَلِك‏"""""""


حنان از پدرش از امام باقر (ع) فرمود همه مردم بعد از پيغمبر اهل رده بودند جز سه كس، من گفتم آن سه كس كه بودند؟ در پاسخ فرمود مقداد بن اسود و ابو ذر غفارى و سلمان فارسى رحمة اللَّه و بركاته عليهم سپس اندكى مردم ديگر هم پس از مدت كمى معرفت پيدا كردند، فرمود: هم- اينانند كه گردونه حق بر آن‏ها گرديد و دست بيعت ندادند تا امير المؤمنين (ع) را آوردند و بزور از او بيعت گرفتند و اينست معنى گفته خدا تعالى (144- آل عمران) و نيست محمد (ص) مگر رسولى كه پيش از وى رسولانى درگذشته‏اند آيا اگر او هم مرد و يا كشته شد مرتجع شويد و بعقب برگرديد و هر كس بر سر دو پاشنه خود بعقب برگشت و پشت بحق داد هرگز هيچ زيانى بخدا نرساند و محققا بزودى خداوند بشاكران پاداش نيك دهد.
روضه كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 85


ملاحظه میکنید که در خود روایت هم اشاره شده است که ان گروه مرتدین
کسانی هستند که با ابوبکر بیعت کرده و از حضرت علی هم میخواهند بیعت بگیرند



نقد پاسخ مجدد جناب عمر فاروق


عليكم السلام


برادر عزیز بحث بر سر اجماع در سقیفه بود در کجای این روایت آمده است همه کسانی که مرتد شده اند در سقیفه با ابوبکر بیعت کردند؟؟؟؟


عباس عبدالمطلب عموی علی(ع) و فرزندانش عبدالله و فضل و قثم و نیز خالد بن سعید بن عاص و براء بن عازب و حذیفه بن الیمان و ابولهیثم التیهان و .... بسیاری از کسانیکه در ماجرای خلافت رسول الله(ص) از علی(ع) جانبداری و با ابوبکر مخالفت کردند و حتی گروهی از آنان برای اظهار عدم رضایت خویش در خانه حضرت فاطمه(س) اجتماع کردند، در شمار غیر مرتدین نیامده است! 

اینها که در کتب شما هم آمده که با ابوبکر مخالف بودند پس چرا اینها هم جزو مرتدین هستند؟؟؟

پس معلوم میشود ملاک ارتداد بیعت با ابوبکر در سقیفه نمیباشد

 بلكه منظور إرتداد از أهمّ دستورات نبي مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) است كه عبارت از أمر ولايت میباشد.



از این گذشته بنده روایت مشابه را دز کتاب خودتان از قول عایشه آوردم . اگر شما بخواهید دلیل ارتداد را حضور در سقیفه بدانید که کل مذهبتان دچار اشکال میشود؟



شما میخواهید با این روایت که هیچ ارتباطی به اجماع ندارد ؛ اجماع را اثبات کنید در حالی که علمای خودتان با اشاره مستقیم به سقیفه میگویند هرگونه صحبت از اجماع گزاف است
ماوردى شافعى ( متوفّاى 450) و ابويعلى حنبلى ( متوفّاى 458 ) كه به صراحت گفته‏اند : 

در بيعت ابوبكر ، اجماعى در كار نبوده و هر گونه سخن از اجماع ، گزاف است .


شما مى‏گوييد : تمامى صاحب نظران از اصحاب ومهاجرين در انعقاد بيعت ابوبكر دخالت داشتند و حال آن‏كه مفسّر بزرگ شما قرطبى ( متوفّاى 671 ) با صراحت منكر آن است و مدّعى است:


 خلافت ابوبكر فقط به واسطه بيعت عمر منعقد گرديد






پاسخ سوم جناب عمر فاروق


در این روایت امده است که منظور از مرتدین هم- اينانند كه گردونه حق بر آن‏ها گرديد و دست بيعت ندادند تا امير المؤمنين (ع) را آوردند و بزور از او بيعت گرفتند.

حال بنده از شما سوال میکنم بنا بر عقیده شما چه کسانی با حضرت علی بیعت نکردند و ایشان را به زور به بیعت با حضرت ابوبکر واداشتند؟ 

ایا این افراد همان کسانی نبودند که با حضرت ابوبکر بیعت کردند؟

و اگر اینطور نیست اینها چه کسانی بودند و حضرت علی را وادار به بیعت با چه کسی کردند؟

اما اگر شما با دلالت این روایت بر اجماع مشکل دارید بنده روایت دیگری از خصال صدوق
می اورم که خود حضرت علی اقرار میکنند که امت بر خلافت حضرت ابوبکر اجماع کرده اند:
فقالوا يا أمير المؤمنين ضيعت نفسك و تركت حقا أنت أولى به و قد أردنا أن نأتي الرجل فننزله عن منبر رسول الله ص الحق حقك و أنت أولى بالأمر منه فكرهنا أن ننزله من دون مشاورتك فقال لهم علي ع لو فعلتم ذلك ما كنتم إلا حربا لهم و لا كنتم إلا كالكحل في العين أو كالملح في الزاد و قد اتفقت عليه الأمة التاركة لقول نبيها و الكاذبة على ربها و لقد شاورت في ذلك أهل بيتي فأبوا إلا السكوت
بن الخصال ج : 2 ص 462

جالب اینجاست علما و فقهاء اخباری بزرگ شیعه مثل کلینی، صدوق، حلی و مجلسی که با علما اصولی شیعه بر سر حجیت اجماع اختلاف دارند،
دلیل عدم حجیت اجماع را به صدر اسلام
و اجماع سقیفه ارجاع میدهند و می گویند اصل واژه اجماع موقعی شروع شد که صحابه بر خلافت ابوبکر اجماع کردند 
جایگاه مکتب اصولی و اخباری 108 ص مولف سید محسن ال سید غفور

اما در مورد اینکه فرمودید در منابع اهل سنت روایتی دال بر اجماع بر خلافت حضرت ابوبکر وجود ندارد حال نگاه کنید:

فقال قائل من الأنصار : أنا جذيلها المحكك، وعذيقها المرجب، منا أمير، ومنكم أمير، يا معشر قريش . فكثر اللغط، وارتفعت الأصوات، حتى فرقت من الاختلاف، فقُلْت : ابسط يدك يا أبا بكر، فبسط يده فبايعته، وبايعه المهاجرون ثم بايعته الأنصار. بدایة و نهایة ج5 ص215 بخاری6830


اما فرمودید:

از این گذشته بنده روایت مشابه را در کتاب خودتان از قول عایشه آوردم . اگر شما بخواهید دلیل ارتداد را حضور در سقیفه بدانید که کل مذهبتان دچار اشکال میشود؟

اولا ما حضور اصحاب در سقیفه را دلیل بر ارتداد نمیدانیم شما باید 
حضور در سقیف را ارتداد بدانید چرا که در منابع خود شما امده است

ثانیا لطفا اسناد و منابع این روایت را بفرمایید تا بررسی شود 

ثالثا وقتی این روایت را با بسیاری از روایات دیگر حضرت عایشه
مقایسه کنیم به ضعف این روایت پی خواهیم برد چرا که 
حضرت عایشه در بسیاری از احادیث بخاری و مسلم اصحاب پیامبر
از مهاجرین و انصار را مدح نموده و مناقب انها را مطرح کرده است
حال چطور ممکن است ایشان بعد از پیامبر قاطبه عرب از جمله 
مهاجرین و انصار را مرتد بدانند !!





نقد راند سوم 



با سلام مجدد خدمت شما برادر عزیز


حداقل انتظاری که در یک مناظره میرود این است که زمانی که قصد ایجاد شبهه جدید دارید و دلایل جدید می آورید ابتدا شبهات و سوالات وارده از طرف مقابل را پاسخ دهید


بنده در قسمت قبل سوالاتی مطرح کردم که متاسفانه پاسخ نفرمودید


از جمله مورد زیر که انتظار دارم دفعه بعد ابتدا به آن پاسخ دهید:

بنده از شما سوال کرده بودم:


عباس عبدالمطلب عموی علی(ع) و فرزندانش عبدالله و فضل و قثم و نیز خالد بن سعید بن عاص و براء بن عازب و حذیفه بن الیمان و ابولهیثم التیهان و .... بسیاری از کسانیکه در ماجرای خلافت رسول الله(ص) از علی(ع) جانبداری و با ابوبکر مخالفت کردند و حتی گروهی از آنان برای اظهار عدم رضایت خویش در خانه حضرت فاطمه(س) اجتماع کردند، در شمار غیر مرتدین نیامده است! 

اینها که در کتب شما هم آمده که با ابوبکر مخالف بودند و در سقیفه حضور نداشتند پس چرا اینها هم جزو مرتدین هستند؟؟؟

پس معلوم میشود ملاک ارتداد بیعت با ابوبکر در سقیفه نمیباشد

بلكه منظور إرتداد از أهمّ دستورات نبي مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) است كه عبارت از أمر ولايت میباشد.


انتظار میرود بار دیگر که قصد پاسخگویی داشتید ابتدا این سوال و سوالات این پست را پاسخ دهید و سپس مطلب جدید مطرح کنید


فرمودید در این روایت امده است که منظور از مرتدین هم- اينانند كه گردونه حق بر آن‏ها گرديد و دست بيعت ندادند تا امير المؤمنين (ع) را آوردند و بزور از او بيعت گرفتند.


یادآوری میکنم بحث ما بر سر اجماع در سقیفه میباشد شما باید دلایلی اقامه کنید که نشان دهد در سقیفه اجماع صورت گرفته است نه اینکه کسانی به واسطه سکوت و عدم حمایت از امام علی علیه السلام کار را به جایی رساندند که عمر امام را بزور بیاورد تا از او بیعت بگیرد. 

قبلا هم گفتم که مطلب عدم اطاعت از امام علی با اجماع در سقیفه متفاوت است 

کسانی که مرتد نشده اند کسانیند که بعد از ماجرای سقیفه و بیعت اجباری نه تنها مثل خیلی از قبایل(مانند قبیله بنی هاشم بیعت نکردند بلکه ، بلکه به حمایت از امام علی برخواستند و حق او را مطالبه کردند همانطور که در روایتی که خود شما آورده اید میگوید تعداد این افراد 12 نفر بوده است که به حمایت عملی از امام علی علیه السلام روی آوردند

بگذارید داستان را از زبان صحیح بخاری ، صحیح ترین کتاب خودتان برایتان بگویم:

در صحیح بخاری عمر میگوید 

 حين توفى اللّه - نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا

 صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا

به گفته عمر همه انصار با آن دو مخالف بودند. اما زمانی که او قبیله بنی ساعده را دید خشنود گشت و گفت : وقتى چشم من به قبيله اسلم ( از قبايل بزرگ عشاير اطراف مدينه ) افتاد ، يقين كردم كه پيروزى ما قطعى است

او با هم دستی این قبیله توانست انصار و مهاجرین را بترساند و وادار به سکوت کند 

و حتی قبیله بنی هاشم که طبق روایات خودتان تا شش ماه بعد از سقیفه هم با ابوبکر بیعت نکردند:

فقال رجل للزهري: فلم يبايعه عليّ ستة أشهر؟ قال: لا، ولا أحد من بني هاشم.

مردى به زهرى گفت: آيا درست است كه علي در طول شش ماه بيعت نكرد؟ پاسخ داد: علي و هيچيك از بنى هاشم در طول اين مدت بيعت نکردند.

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 5، ص 472، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ؛

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 236، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛

الاسفرائني، الإمام أبي عوانة يعقوب بن إسحاق (متوفاي: 316هـ)، مسند أبي عوانة، ج 4، ص 251، : ناشر: دار المعرفة – بيروت.


فرمودید  لطفا اسناد و منابع این روایت را بفرمایید تا بررسی شود 



ابن کثيردمشقي سلفي نقل مي کند:

عن عايشه قالت: لما قبض رسول الله صلي الله عليه و سلّم ارتدت العرب قاطبةً و اشرأبت النفاق

پيغمبر که از دنيا رفت همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند و نفاق در ميان آنها اوج گرفت.

کتاب البداية و النهاية، ج6، ص33.

آقاي شوکاني مي گويد: روايت صحيح است.

نيل الاوطار، ج1، ص36

و همچنين حاکم نيشابوري در مستدرک الصحيحين، ج3، ص260 و امام قرطبي، در ج8، ص147 و آقاي عبدالرزاق صنعاني در المصنف، ج1، ص152 و ابن سعد در طبقات، ج2، ص191

میبینید که روایت صحیح میباشد بنابراین شما باید پاسخگو باشید که دلیل ارتداد اعراب بعد از فوت پیامبر آن هم از بیخ و بن چه بوده است؟


اما روایتی را آوردید از جلد دوم الخصال!!! 

اولا الخصال یک جلدی است برادر

و ثانیا روایت را کامل نیاوردید

و ثالثا این روایت نیز حرفی از اجماع در سقیفه نزده است و همانطور که گفته شد بیانگر این است که انصار و مهاجرین از ترسشان سکوت کردند و از امام زمانشان حمایت نکردند و به همین دلیل مرتد شدند.

رابعا اگر متن کامل را می آوردید خود این روایت بر ضد شما است و بیان میدارد که بزرگان صحابه با ابوبکر مخالف بودند و در مسجد بر ضد آن ها سخنرانی کرده اند




متن کامل روایت:


http://lib.eshia.ir/15339/1/462




جناب عمر فاروق بنده ترجمه کامل روایت را می آورم و از شما تقاضا دارم به صورت کامل ترجمه این روایت را مطالعه فرمائید. و بدون تعصب به این فکر کنید که اگر این روایت که صحیح السند نیز میباشد. یک درصد واقعیت باشد و واقعا اتفاق افتاده باشد آخرت ما چگونه خواهد بود




ترجمه کامل روایت:



عثمان بن مغيره از زيد بن وهب نقل مى‏كند كه گفت: كسانى كه نشستن ابو بكر در مقام خلافت و پيشى گرفتن او بر على بن ابى طالب (ع) را انكار كردند، دوازده نفر از مهاجران و انصار بودند، از مهاجران خالد بن سعيد بن العاص و مقداد بن اسود و أبيّ بن كعب و عمّار بن ياسر و ابو ذر غفارى و سلمان فارسى و عبد اللَّه بن مسعود و بريدة الاسلمى، و از انصار خزيمة بن ثابتذو الشهادتين و سهل بن حنيف و ابو ايوب انصارى و ابو الهيثم بن تيهان و جز آنها

چون ابو بكر به منبر رفت با خود مشورت كردند، بعضى از آنها گفتند: بهتر است برويم و او را از منبر پيامبر خدا (ص) پايين بكشيم، ديگران گفتند: اگر چنين كنيد خود را به زحمت انداخته‏ايد و خداوند فرموده است: «خود را با دست خود به هلاكت نيندازيد»  بلكه ما را نزد على بن ابى طالب (ع) ببريد تا با او مشورت كنيم و از فرمان او اطلاع حاصل كنيم، آنها نزد على (ع) رفتند و گفتند: يا امير المؤمنين، خود را ضايع كردى و حقى را كه تو به آن شايسته‏تر بودى رها ساختى و ما اراده كرده‏ايم كه آن مرد را از منبر پيامبر خدا (ص) پايين بكشيم، زيرا كه حق، حق توست و تو به اين كار از او شايسته‏ترى، ولى ناخوش داشتيم كه بدون مشورت تو او را پايين بكشيم.

على (ع) به آنان فرمود: اگر چنين كنيد براى آنها جز دشمن در حال جنگ نخواهيد بود و چيزى جز مانند سرمه چشم يا نمك توشه نخواهيد بود و امّت كه سخن پيامبر را رها كرده و به خدا دروغ بسته است، بر اين كار اتفاق كرده‏اند، و من با اهل بيتم در اين باره مشورت كرده‏ام و آنها جز سكوت نخواسته‏اند و اين به جهت خشمى است كه در سينه‏هاى اين قوم است و با خدا دشمنى و اهل بيت پيامبرش دشمنى دارند و آنان خون‏هاى جاهليت را مطالبه مى‏كنند، به خدا سوگند اگر چنين كنيد، آنان شمشيرهاى خود را عريان مى‏كنند و آماده جنگ مى‏شوند، همان گونه كه اين كار را كردند و مرا مقهور و مغلوب ساختند و اعتراف مرا خواستند و به من گفتند: بيعت كن و گر نه تو را مى‏كشيم و من چاره‏اى نيافتم جز اينكه اين قوم را از خودم دفع كنم، و اين بدان جهت بود كه سخن پيامبر (ص) را به ياد آوردم كه فرمود: يا على، قوم امر تو را شكستند و بدون تو در آن استبداد كردند و در باره تو مرا نافرمانى كردند، بر تو باد صبر تا امر خدا فرود آيد، آگاه باش كه آنان به زودى و حتما به تو نيرنگ خواهند كرد، نگذار آنها به خوار كردن تو و كشتن تو راه پيدا كنند، چون امّت پس از من با تو نيرنگ خواهند كرد، جبرئيل به من از جانب پروردگارم چنين خبر داده است. شما نزد آن مرد برويد و آنچه را كه از پيامبرتان شنيده‏ايد به او بگوييد و او را در كارش در شبهه باقى نگذاريد، تا اين كار حجت بزرگى براى او باشد و كيفر او را وقتى نزد پروردگارش رفت در حالى كه پيامبرش را عصيان كرده و فرمان او را مخالفت نموده، بيشتر كند.

راوى گفت: آنها رفتند و روز جمعه دور منبر پيامبر جا گرفتند و به مهاجران گفتند: همانا خداوند در قرآن با شما شروع كرده و فرمود: «همانا خداوند از پيامبر و مهاجران و انصار درگذشت» پس با شما شروع كرده است.

1- نخستين كسى كه شروع كرد و برخاست، خالد بن سعيد بن عاص بود كه نسبتى با بنى اميه داشت. پس گفت: اى ابو بكر از خدا بترس، تو خود مى‏دانى كه پيامبر خدا (ص) پيشتر در باره على (ع) چه گفته است، آيا نمى‏دانى كه پيامبر خدا (ص) به ما كه در روز بنى قريظه دور آن حضرت بوديم و به مردان صاحب منزلت ما فرمود: اى گروه مهاجران و انصار، به شما وصيتى مى‏كنم آن را حفظ كنيد و من چيزى را به شما مى‏رسانم، آن را بپذيريد، آگاه باشيد كه على (ع) امير شما پس از من و جانشين من در ميان شما است، پروردگارم اين موضوع را به من سفارش كرده و اگر شما وصيت مرا در باره او حفظ نكنيد و او را يارى نكنيد، در احكام دينتان دچار اختلاف مى‏شويد و كار دينتان بر شما مضطرب مى‏شود و بدترين‏هاى شما بر شما حاكم مى‏شوند، آگاه باشيد كه اهل بيت من وارثان امر من و قيام‏كنندگان به امر امت من هستند، خداوندا، هر كس در باره آنان سفارش مرا حفظ كند، او را در جرگه من محشور فرما و از رفاقت من او را بهره‏اى ده كه با آن سعادت آخرت را دريابد، خداوندا، هر كس پس از من در باره اهل بيتم بدى كند، بهشت را كه پهنايى چون آسمان‏ها و زمين است، بر وى حرام كن.

عمر بن خطاب گفت: ساكت باش اى خالد، كه تو اهل مشورت نيستى و سخن تو قابل قبول نيست، خالد گفت: بلكه تو ساكت باش اى پسر خطاب، كه به خدا سوگند كه تو خود مى‏دانى كه با زبانى جز زبان خودت سخن مى‏گويى و به افرادى جز افراد خودت تكيه كرده‏اى، و به خدا سوگند كه قريش مى‏داند كه من از نظر شرافت خانوادگى بزرگ‏ترين آنها و از نظر ادب قوى‏ترين آنها و از نظر نام و نشان نيكوترين آنها و از نظر بى‏نيازى به خدا و رسولش كمترين آنها هستم و تو از نظر شرافت خانوادگى پست‏ترين آنها و از نظر تعداد كمترين آنها و از نظر نام و نشان گمنام‏ترين آنها هستى و با خدا و رسولش رابطه كمترى دارى و تو موقع جنگ ترسو و در قحط سالى بخيل هستى و نژاد پستى دارى و در قريش افتخارى ندارى، راوى مى‏گويد: خالد او را ساكت كرد و نشست.

2- سپس ابو ذر (ره) برخاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت: اما بعد، اى گروه‏ مهاجران و انصار شما مى‏دانيد و نيكان شما مى‏دانند كه پيامبر خدا (ص) فرمود: كار خلافت پس از من مال على (ع) سپس حسن و حسين، سپس در خاندان من از نسل حسين قرار دارد، شما سخن پيامبر خودتان را كنار گذاشتيد و در آنچه به شما تأكيد كرده بود خود را به فراموشى زديد؟ و تابع دنيا شديد و نعمت‏هاى آخرت را ترك كرديد. همان جايى كه سراى جاويدان است و بنيان آن خراب نمى‏شود و اهل آن اندوهگين نگردد و ساكنان آن نمى‏ميرند، و چنين بودند امت‏هايى كه پس از پيامبرانشان كافر شدند و (دين خدا را) تبديل كردند و تغيير دادند و شما دقيقا همانند آنها شديد، به زودى وبال كارتان را خواهيد چشيد و خداوند بر بندگانش ستمكار نيست، سپس گفت:

3- آنگاه سلمان فارسى (ره) برخاست و گفت: اى ابو بكر! وقتى قضاوتى براى تو رسيد، به چه كسى كار خود را واگذار مى‏كنى؟ و وقتى از آنچه نمى‏دانى پرسيده شدى، به چه كسى پناه خواهى برد؟ در حالى كه در ميان قوم، دانشمندتر از تو و در كار خير، كاراتر از تو و سرافرازتر از تو، و از نظر پيشينه و خويشاوندى به رسول خدا (ص)، نزديك‏تر از تو وجود دارد؟ او به شما تأكيد كرد و شما سخن او را رها كرديد و سفارش او را از ياد برديد، بزودى هنگامى كه قبرها را زيارت كرديد كار بر شما روشن خواهد شد، در حالى كه پشت تو از سنگينى‏ها سنگين شده است. اگر آن را به قبر خود حمل كنى به پيشينه خود برگردى، پس اگر به سوى حق برگشتى و در باره اهل آن با انصاف رفتار نمودى، اين كار باعث نجات تو خواهد بود در روزى كه به عمل خود نيازمندى و در گودى قبر با گناهانت از آنچه انجام داده‏اى تنها ماندى، تو همان را شنيدى كه ما شنيديم و همان را ديدى كه ما ديديم ولى اين كار تو را از آنچه مى‏كنى باز نداشته است، در باره خود از خدا بترس كه كسى كه بيم داده شد، عذر او پذيرفته نيست.

4- سپس مقداد بن اسود (ره) برخاست و گفت: اى ابو بكر! از جايگاه خود تجاوز مكن و وجب خود را با اندازه ميان انگشت ابهام و سبابه مقايسه كن (يعنى از حد خود تجاوز مكن) و به خطاى خود گريه كن كه اين در زندگى و مرگ براى تو مناسب‏تر است و اين كار را به آنجا كه خدا و رسولش قرار داده بازگردان، به دنيا تكيه مكن و با فرومايگانى كه مى‏بينى، به خود مغرور مباش، به زودى دنياى تو خراب خواهد شد و به سوى پروردگارت بازخواهى گشت و او مطابق با عملت به تو جزا خواهد داد، تو خود مى‏دانى كه اين كار از آن على (ع) است و او پس از پيامبر صاحب آن است، همانا تو را نصيحت كردم، اگر تو نصيحت مرا بپذيرى.

5- سپس بريدة الأسلمى برخاست و گفت: اى ابو بكر! فراموش كردى يا خودت را به فراموشى زدى يا خودت را فريب دادى؟ آيا به ياد نمى‏آورى هنگامى را كه پيامبر خدا (ص) به ما فرمان داد كه به على (ع) به عنوان امير مؤمنان سلام بدهيم در حالى كه پيامبر در ميان ما بود؟ از پروردگارت بترس و پيش از آنكه نتوانى، نفس خود را درياب و آن را از هلاكت نجات بده و اين امر را رها كن و آن را به كسى كه شايسته‏تر از توست واگذار، و به گمراهى خود اصرار مورز، و برگرد كه مى‏توانى برگردى، به تحقيق كه من تو را نصيحت كردم و آنچه نزد من بود به تو گفتم، پس اگر بپذيرى موفّق مى‏شوى و هدايت مى‏يابى.

6- سپس عبد اللَّه بن مسعود برخاست و گفت: اى گروه قريش! شما مى‏دانيد و نيكان شما مى‏دانند كه اهل بيت پيامبرتان به آن حضرت از شما نزديكترند، و اگر شما اين كار را به سبب نزديكى به پيامبر خدا (ص) ادعا مى‏كنيد و مى‏گوييد: ما سابقه‏دار هستيم، خاندان پيامبرتان از شما به پيامبر نزديك‏تر و از نظر شما سابقه‏دارترند و على بن ابى طالب (ع) صاحب اين امر پس از پيامبرتان است، پس آنچه را كه خدا براى او قرار داده به او بدهيد و به گذشته‏هاى جاهلى برنگرديد كه از زيانكاران خواهيد شد.

7- سپس عمّار ياسر برخاست و گفت: اى ابو بكر! براى خود حقى را قرار مده كه خدا آن را به غير تو داده است و نخستين كسى مباش كه پيامبر خدا (ص) را نافرمانى كرد و در باره خاندان او به مخالفت برخاست و حق را به اهل آن برگردان تا بار تو سبك شود و وبال تو كم گردد و در حالى با پيامبر ملاقات كنى كه او از تو راضى است، سپس به سوى خداوند رحمان بازگردى، و او تو را مطابق عملت محاسبه كند و از آنچه كرده‏اى از تو بپرسد.

8- سپس خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين برخاست و گفت: اى ابو بكر! آيا نمى‏دانى كه پيامبر خدا (ص) شهادت مرا به تنهايى قبول كرد و كس ديگرى را جز من نخواست؟ گفت: آرى مى‏دانم. گفت: خدا را شاهد مى‏گيرم كه از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه مى‏فرمود: خاندان من ميان حق و باطل جدايى مى‏اندازند و آنان پيشوايانى هستند، كه بايد به آنان اقتدا شود.

9- سپس ابو الهيثم بن تيهان برخاست و گفت: اى ابو بكر ما شهادت مى‏دهيم كه پيامبر خدا (ص) على (ع) را بلند كرد و انصار گفتند: او را جز براى خلافت بلند نكرده است و بعضى‏ها گفتند: او را بلند نكرد مگر براى اينكه مردم بدانند كه او ولىّ هر كسى است كه پيامبر مولاى اوست، پس فرمود: همانا اهل بيت من مانند ستارگان هستند آنها را پيش بيندازيد و از آنان پيشى نگيريد.

10- سپس سهل بن حنيف برخاست و گفت: شهادت مى‏دهم كه از رسول خدا (ص) بر منبر شنيدم كه فرمود: پيشواى شما پس از من على بن ابى طالب است، و خيرخواه‏ترين كس براى امت من است

11- سپس ابو ايوب انصارى برخاست و گفت: در باره خاندان پيامبرتان از خدا بترسيد و اين كار را به آنان بازگردانيد، شما هم مانند ما در جاهاى متعدد شنيده‏ايد كه پيامبر فرمود: آنها به خلافت اولى‏تر از شما هستند، سپس نشست

12- آنگاه زيد بن وهب برخاست و سخن گفت و گروهى پس از او برخاستند و مانند او سخن گفتند، شخص موثقى از اصحاب رسول خدا (ص) خبر داد كه ابو بكر سه روز در خانه‏اش نشست، روز سوّم محمد بن خطاب و طلحه و زبير و عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عرف و سعد بن ابى وقاص و ابو عبيده جراح هر كدام همراه ده نفر از مردان قبيله‏شان در حالى كه شمشيرها را برهنه كرده بودند، آمدند و ابو بكر را از منزلش بيرون آوردند و به منبر بالا بردند و گوينده‏اى از آنان گفت: به خدا سوگند اگر از شما كسى برگردد و دوباره آن سخنان را بگويد، شمشيرهاى خود را از او پر مى‏كنيم، پس آنها در خانه‏هايشان نشستند و پس از آن كسى سخن نگفت.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الخصال، ص461- 465، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش


این است روایتی که شما به عنوان سند اجماع در سقیفه آوردید

شما جواب این اصحاب درجه یک پیامبر را چه خواهید داد؟

وقتی صحیح بخاری میگوید امام علی علیه اسلام و بنی هاشم تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند و با ظلم و زور آنها  مبارزه کردند شما چه پاسخی دارید؟

مگر امام علی علیه السلام جزو اهل بیت نبود؟ مگر پیامبر طبق حدیث ثقلین که در صحیح مسلم آمده اهل بیت را در کنار قرآن قرار نداده است؟؟ 
پس چرا  برخلاف رفتار اهل بیت عمل میکنید؟؟ 
مگر پیامبر خطاب به علی علیه السلام نفرموده است: علی مع الحق و الحق مع العلی؟؟

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ الْمَكِّيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ، عَنْ صَدَقَةَ بْنِ الرَّبِيعِ، عَنْ عُمَارَةَ بْنِ غَزِيَّةَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ بَيْتِ النَّبِيِّ (ص) فِيْ نَفَرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ، فَخَرَجَ عَلَيْنَا فَقَالَ: «أَلا أُخْبِرُكُمْ بِخِيَارِكُمْ؟» قُلْنَا: بَلَى. قَالَ: «خِيَارُكُمُ الْمُوفُونَ الْمُطَيِّبُونَ، إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْخَفِيَّ التَّقِيَّ»

قَالَ: وَمَرَّ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ: «الْحَقُّ مَعَ ذَا، الْحَقُّ مَعَ ذَا»

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج2، ص318، ح1052، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

الآجري، أبي بكر محمد بن الحسين (متوفاى360هـ)، الشريعة، ج4، ص1759 و ص2092، ح1583، تحقيق الدكتور عبد الله ب

عمر بن سليمان الدميجي، ناشر: دار الوطن - الرياض / السعودية، الطبعة: الثانية، 1420 هـ - 1999م.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج16، ص147، ح3945، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولى، السعودية - 1419هـ.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج42، ص449، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج4، ص258، طبق برنامه الجامع الكبير.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاى975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج11، ص285، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

 

مگر امام علی علیه السلام که جزو اهل بیت بود و در آیه مباهله خداوند او را نفس پیامبر خطاب  کرد در صحیح مسلم خطاب به عمر و ابوبکر نگفته است کذاب خائن دروغگو و حیله گر؟؟؟ 


فلمّا توفّی رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم ، قال أبو بکر: أنا ولی رسول اللّه ، ... فقال أبو بکر: قال رسول اللّه صلى الله علیه وسلم : نحن معاشر الأنبیاء لا نورث، ما ترکناه فهو صدقة، فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً ،... ثمّ توفّی أبو بکر فقلت: أنا ولیّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم و ولی أبی بکر، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً 


صحیح مسلم ج 5 ص 152، کتاب الجهاد باب 15 حکم الفئ حدیث 49، فتح الباری ج 6 ص 144.


یادمان باشد پیامبر فرمود امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم میشود و از این 73 فرقه فقط و فقط یک فرقه است که به بهشت میرود


 قالَ رَسُول اللَّه صلي الله عليه و آله وسلم سَتُفترق اُمّتي ثَلاث و سبعين فرقة ، واحدة منها ناجية و ثنتان  سبعون في النار 

 حاكم نيشابوري در المستدرك ، ج 4 ، ص 30 ، وابن حزم در محلي ، ج 1 ، ص 62 و ج11 ، ص103 ، و طبراني در المعجم الكبير ، ج18، ص51، و هيثمي در مجمع الزوائد ، ج1، ص430 ص448، ومتقي هندي در كنز العمال ، ج1، ص 209 - 212 شيخ طوسي رحمه الله در الرسائل العشر ، ص 12، و محمد بن حسن بن مطهر الحلّي در ايضاح الفوائد ، ج 1 ، ص 8 و شيخ حر عاملي در وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 31 ، وعلامه مجلسي در بحار الانوار ، ج 36 ، ص 336 ، ح 198 و  و . . . 

امت من به هفتاد وسه فرقه تقسيم مى شوند ، كه يك فرقه اهل نجاتند و هفتاد و دو فرقه در آتشند

مناظره حول سوال اول

لینک سوال اول:

http://asksonnat.blogfa.com/post/2


پاسخ جناب عمر فاروق به سوال اول:

با سلام خدمت دوست عزیزم
جناب علی مع الحق
شما سوالات و شبهاتی را مطرح کرده اید که ان شاء الله در حد خودم تک تک انها را جواب خواهم داد ، در اولین سوال شما که فرمودید:

1-از دیدگاه اهل سنت پیامبر (ص) عاقل تر بود یا ابوبکر؟؟؟
اگر میگویید ابوبکر عاقل تر بود که انا لله و..

حال اگر پیامبر عاقل تر است چرا ایشان به فکر امت بعد از خود نبوده و جانشین انتخاب نکردند اما ابوبکر به فکرامت بعد از خود بوده و عمر را به جانشینی خود انتخاب کرد؟؟

در جواب عرض میکنم:

بنابر اعتقاد اهل سنت پیامبر به دو دلیل اصلی بعد از خود نص بر خلافت
کسی نگذاشت و انتخاب خلیفه را به عهده مردم گذاشتند:

1- اگر پپامبر به طور صریح برای بعد از خودشان یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب میکردند بدون شک اختلافات زیادی در جامعه نو بنیان اسلامی
به وجود می امد، دقیقا همان اختلافاتی که اگر معتقد به مذهب شیعه باشیم
برای ما پیش خواهد امد ولی اگر قائل به این مذهب نباشیم اختلاف
خاصی میان امت اسلامی پیش نخواهد امد
برای تقریب به ذهن یک مثال عرض میکنم:
به نظر شما که انتخاب جانشین از اوجب واجبات است پس چرا اقای خامنه ای
در حال حاضر برای خودشان جانشین تأیین نمیکنند ایشان حتی از یک
کاندیدای ریاست جمهوری هم به طور صریح حمایت نمیکنند،
به نظر شما این چه دلیلی میتواند داشته باشد جزء اینکه ایشان ترس از بروز
اختلاف میان امت را دارند، ما به این تدبیر اقای خامنه ای احسن میگوییم
حال به نظر شما اقای خامنه ای بیشتر دلسوز امت اسلامی هستند و یا 
پیامبر؟

2- از انجایی که ما فعل و قول پیامبر را حجت میدانیم و بدان عمل میکنیم اگر
قرار بود ایشان کسی را به عنوان جانشین تایین کنند در این صورت این فعل ایشان به عنوان شرع و سنت میان امت اسلامی باقی میماند و بعد از ایشان نیز هرکسی برای بعد از خودش کسی را به عنوان جانشین تایین میکرد و یک نوع دیکتاتوری در جامعه بوجود می امد و به رای و نظر مردم و از همه مهمتر این
ایه شریف « و امرهم شوری بینهم» عمل نمیشد در حالی که در زمان خود پیامبر ایشان در امور مهم و اساسی جامعه بنا بر همین ایه با مردم مشورت میکردند و در نتیجه بعد از مرگ ایشان به طریق اولی باید به این ایه عمل شود 
و در امور جامعه با مردم مشورت کرد مگر اینکه انتخاب خلیفه را از امور جامعه ندانیم!!


و اینکه فرمودید چرا حضرت ابوبکر برای بعد از خودشان جانشین تایین کردند
باید عرض کنم که:

اولا ایشان حضرت عمر را فقط به عنوان فرد شایسته برای خلافت مطرح کردند
و در نهایت این رای و بیعت مردم بود که حضرت عمر را بر کرسی خلافت نشاند
یعنی اگر مردم با ایشان بیعت نمیکردند ایشان خلیفه نمیشدند

ثانیا با فرض اینکه حضرت ابوبکر حضرت عمر را نصب کرده باشند این عمل ایشان
به عنوان شرع و سنت در میان امت باقی نمیماند ولی اگر پیامبر این کار را میکردند قضیه متفاوت می شد


نقد پاسخ:


با سلام خدمت شما برادر عزیز

از پاسخ گویی شما متشکرم


در جواب به موارد زیر توجه فرمائید:


1-شما میفرمائید اگر پیامبر جانشین تعیین میکرد این عمل موجب ایجاد اختلاف در جامعه میشد.

خوب برادر عزیز مگر در قرآن نیامده مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا

یا مگر در قرآن نیامده است: اطیعو الله و اطیعوا الرسول؟؟؟ 


آیا شما میخواهید به صحابه عادل و بهشتی تهمت بزنید که ایشان از دستور مستقیم پیامبر نافرمانی میکرده اند و بینشان اختلاف می افتاد؟


مگر علمای شما نگفته اند کسی که به صحابه حتی گوشه و کنایه ای وارد کند زندیق است؟ پس با چه مجوزی صحابه را متهم به نافرمانی از پیامبر میکنید؟؟

  قال السرخسي : من طعن فيهم فهو ملحد 

منابذ للإسلام ، دواؤه السيف ، إن لم يتب » اُصول السرخسي ، ج 2 ص 134 .


ثانیا اگر حرف شما را قبول کنیم سوال دیگری پیش می آید؟

شما میگویید اگر پیامبر (ص) جانشین تعیین میکرد سبب اختلاف میشد ، سوال اینجاست که شما از کجا مطمئنید که پیامبر جانشین تعیین نکرد و این عمل موجب اختلاف بین صحابه و در نهایت غصب حق جانشین ایشان نشد؟؟


ثالثا شما با این حرف دارید عمل پیامبران دیگر را نیز زیر سوال میبرید.


مگر حضرت نوح "سام" را جانشین خود نساخت؟ مگر حضرت موسی "هارون" را جانشین خود نکرد؟ مگر عیسی "شمعون" را جانشین نکرد؟ 

حال چه شده که همه پیامبران وصیت به جانشین کرده اند و عمل اشتباهی نبوده اما پیامبر ما وصیتی نکرده و جانشینی تعیین نکرده است تا موجب اختلاف نشود؟؟


رابعا اگر این عمل پیامبر (ص) سبب اختلاف میشده و کار درستی نبود ، چطور ابوبکر این کار را کرده و بعد از او به قول اهل سنت اختلافی هم پیش نیامده؟؟؟ چطور صحابه با انتخاب پیامبر مخالفت میکردند اما با انتخاب ابوبکر مخالفتی نشد؟؟


خامسا: پیامبر در زمان حیاتش به هر سفری که میرفتند برای خود جانشین تعیین میکردند. 

چطور در زمان حیات ایشان صحابه از دستور ایشان پیروی میکردند و ایجاد اختلاف نمیکردند اما قرار دادن جانشین برای بعد از فوتش سبب اختلاف بین صحابه میشد؟؟



اما در مورد قیاس پیامبر (ص) با آیت الله خامنه ای!

قیاس شما در صورتی قابل قبول میباشد که آیت الله خامنهای را خداوند بدون واسطه و همانطور که پیامبر (ص) را انتخاب کرده است ، انتخاب کرده باشد.

اظهر من الشمس است که این قیاس باطل است.

بر فرض که این قیاس باطل را قبول کنیم بیشتر به ضرر شما است

شما با این گفته دارید عمل آیت الله خامنه ای را تایید و عمل ابوبکر را (که برای خود جانشین تعیین کرد) رد میکنید!



2-می فرمائید قرار دادن جانشین سبب ایجاد سنت میشد و در نهایت به حکومت دیکتاتوری می انجامید!


خوب برادر عزیز در این صورت همگی پیامبران به جز حضرت محمد (ص) عامل ایجاد حکومت دیکتاتوری بوده اند که بعد از خود شخصی را به مردم معرفی کرده اند

در ثانی اگر شما فعل پیامبر را حجت میدانید و عملش را سنت ، چرا ابوبکر به سنت پیامبر عمل نکرد و برای خود جانشین تعیین کرد؟؟ آیا این کار او بدعت نیست؟؟

ثالثا: پيامبر گرامي اسلام در حديثي خطاب به علي بن ابيطالب (عليه السّلام) مي فرمايد: انت مني منزلة هارون من موسي الّا انّه لا نبّي بعدي، جايگاه تو ـ يا علي ـ نسبت به من مانند جايگاه هارون نسبت به موسي است، يعني همان گونه كه هارون وصّي و جانشين حضرت موسي بود، تو نيز جانشين من هستي، با اين تفاوت كه پس از من پيامبري نخواهد آمد». 

آیا شما این گفته پیامبر را سر آغاز دیکتاتوری میدانید؟

یا در حدیث سفینه  که به طور گسترده در کتب معروف شیعه و اهل سنت آمده است.

ابوذر این حدیث را اینطور نقل می کند: «شنیدم رسول الله فرمود: مثل اهلبیتی کمثل سفینة نوح فی قوم نوح، من رکبها نجی ومن تخلف عنها هلک » :

اهلبیت من در میان شما همانند کشتی نوح اند هر کس بر آن سوار شود نجات می یابد و هر کس از آن جدا شود هلاک می گردد

آیا پیامبر که مردم را به اهل بیتش ارجاع دادند عملی دیکتاتوری کرده اند؟


یا در حدیث خلفای اثنا عشر آیا پیامبر دیکتاتور بوده اند که فرموده اند خلفای بعد از من فقط دوازده نفر هستند ؟؟؟

آیا با وجود این حدیث بسیاری از خلفا از زمان پیامبر تا زمان حال غاصب خلافت بر مردم نمیباشند؟؟؟؟


فرمودید "و امرهم شوری بینهم"

 با اینکه میتوان ثابت کرد در اموری که به دست الله است نظر مردم ارزشی ندارد  آیا شما در تعیین خلیفهحتی به همین آیه عمل کرده اید؟؟

به پست زیر مراجعه کنید:

 http://asksonnat.blogfa.com/post/19


فرمودید: ایشان حضرت عمر را فقط به عنوان فرد شایسته برای خلافت مطرح کردند

و در نهایت این رای و بیعت مردم بود که حضرت عمر را بر کرسی خلافت نشاند

یعنی اگر مردم با ایشان بیعت نمیکردند ایشان خلیفه نمیشدند!


حتما شوخی میکنید؟؟

إمام محمد بن مفلح مقدسي متوفى 763 هـ (شاگرد ذهبي ، مزي و تقي الدين سبكي ) از فقيهان و محدثان بنام اهل سنت (معجم المؤلفين ، ج12 ، ص44) در اين باره مي‌گويد :

لما استخلف أبو بكر عمر رضي اللّه عنهما قال لمعيقيب الدوسي : ما يقول الناس في استخلاف عمر ؟

قال : كرهه قوم ورضيه قوم آخرون .

قال : الذين كرهوه أكثر أم الذين رضوه ؟ 

قال : بل الذين كرهوه ...

الآداب الشرعيّة ،‌ ج1 ، ص71 ، با تحقيق شعيب الأرنؤوط و عمر القيام ، ط  مؤسسة الرسالة ـ بيروت ، 1417 هـ .


ابوبكر ، عمر را به عنوان جانشين خود انتخاب كرد ، از معيقيب دوسي سؤال كردند : مردم در باره انتخاب عمر چه نظري داشتند ؟ گفت : گروهي راضي و گروهي ناراضي بودند . سؤال كردند : آن‌ها كه ناراضي بودند ،‌ بيشتر بود ، يا آن‌ها كه راضي بودند ؟ جواب داد : آن‌ها كه ناراضي بودند 



این چطور رضایتی است که اکثر مردم ناراضی بودند؟؟؟



ابن أبي شيبه ‌، يكي ديگر از بزرگان اهل سنت ، در باره مخالفت‌هاي مردم و دلايل منطقي آن‌ها براي اعلام نارضايتي از اين انتخاب كه همان خشونت ذاتي و اخلاق تند وي بود ، اين چنين مي‌نويسد :


عن وكيع ، وابن إدريس ، عن إسماعيل بن أبي خالد ، عن زبيد بن الحرث ، أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس : تستخلف علينا فظاً غليظاً ، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر


المصنف ، ابن أبي شيبة ، ج8 ، ص574 ، با تحقيق سعيد محمد اللحام ، ط دار الفكر ، بيروت و تاريخ المدينة المنوّرة ، ابن شبة النميري ، ج2 ، ص671 ، با تحقيق فهيم محمد شلتوت ، ط دار الفكر ،  بيروت و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج30 ، ص 413 و كنز العمال ، متقي هندي ، ج5 ، ص678 .


از زيد بن حارث نقل شده است كه : 

وقتي در حال احتضار قرار گرفت ، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشيني خود كند ، مردم گفتند : كسي را بر ما مسلط مي‌كني كه خشن و بد اخلاق است ، اگر او حكومت را به دست گيرد ، سخت‌گيرتر و خشن‌تر خواهد شد ، جواب خدا را چه خواهي داد هنگامي كه او را ملاقات كني از بابت اين كه شخص بد اخلاق و خشني مثل عمر را بر ما مسلط مي‌كني ؟


گفته شما را قبول کنیم یا گفته علمایتان را؟؟؟


فرمودید: با فرض اینکه حضرت ابوبکر حضرت عمر را نصب کرده باشند این عمل ایشان

به عنوان شرع و سنت در میان امت باقی نمیماند ولی اگر پیامبر این کار را میکردند قضیه متفاوت می شد


باز هم باید پرسید که چرا ابوبکر در سنت پیامبر بدعت ایجاد کرد؟؟ مگر شما نمیگویید پیامبر جانشین تعیین نکرده است؟

پس همچنان سوال ما باقی است: 

پیامبر (ص) عاقل تر بود یا ابوبکر؟؟؟


پاسخ به خواهر مسلمان

بحثی با مدیریت وبلاگ http://latghnato.blogfa.com/ با آیدی "خواهر مسلمان" صورت گرفته است


وایشان قول داده اند به زودی به سوالات ما بدون هیچ گونه تعصب شخصی و به صورت کاملا علمی پاسخ دهند


خواهر مسلمان در پاسخ به یکی از پست ها  فرموده اند:


سلام
متاسفم براتون بخاطر این وحددتون که ادعای اون رو همیشه دارید.
هرچی ما اهل سنت سعی میکنیم بر مشترکاتمون توجه داشته باشیم شما برادران اهل تشیع نمی گذارید.


پاسخ ما:

با عرض سلام

نگفتید بنده کجای وحدت را خدشه دار کرده ام؟

آیا سوال کردن از عقاید شما بر خلاف وحدت است و نباید هیچ سوالی در مورد مذهب شما پرسید؟

آیا خودتان نیز به همین صورت (بدون پرسیدن هیچ سوالی و به صورت ارثی) این مذهب را پذیرفتید؟؟

آیا دینی که توانایی پاسخ به شبهات را ندارد ارزش پیروی دارد؟


جواب خواهر مسلمان:

سلام علیکم برادر گرمی
ان شاالله هفته ی دیگه که امتحاناتم تموم شد تمام سوالاتتون رو پاسخ میدم فقط طوری باشید کامنتهامو تایید کنیدو مانند دیگر بزرگواران که جواب سوالاتشون رو دادم. کامنتم هامو در وبلاگشون تایید نکردند.نباشید.
واما جواب سوالاتی که ازم پرسیدید
اولا همانطوری که امام خامنه ای شما میگویند توهین به مقدسات اهل سنت حرام میباشد متونید سخنشون رو در اینترنت پیدا کنید. اما شما دارید خلاف صحبتشون کار میکنید وبرای حرفشون هیچ ارزشی قائل نیستید اما شماهم حق دارید حرفشون فقط ظاهری هست و شماهام میدونید و پیروی میکنید.
دوما مدتی پیش در وبلاگم مطلبی با عنوان 10 سوال در مورد حضرت فاطمه رضی الله عنها گذاشتم و چناچه کسانی این مطلب رو ضد عقاید شون دونستند مطلب رو فیلتر کردند و نگذاشتند ماهم همانند شما سوال بپرسیم همانطور که شما فرمودید(مذهبی توانایی پاسخ به شبهات را ندارد ارزش پیروی ندارد)ظاهرا که توانایی پاسخگویی نداشتند
سوما خوشبختانه نه من و نه خانوادم جزء اون دسته از آدمهای متعصب هستیم که به خودمون اجازه ندهیم در مورد دیگر مذاهب پرسوجو کنیم اونقدری به ما اجازهددادند که بتونیم از کتب معتبر شما اهل تشیع خریداری کنیم همانند کتاب اصول کافی- نهج البلاغه- بحار الانوار- بعضی هاشو خریدم و بعضی ها رو از اینترنت دانلود کردم چند تا کتاب هم در مورد غدیر- صیغه که بزرگوران اهل تشیع معرفی کردن رو تهیه کردم اکثریتش رو خوندم ان شاالله بعضی هاش که مونده رو هم می خونم.
الحمدالله که مذهب اهل سنت به قدری جوابش محکم هست در برابر سوالات شما بزرگواران. که هرروز نظاره گر آن هستیم در شبکه های اهل سنت و جواب سوالات رو به خوبی ووضوح می دهندو جای هیچ سوالی رو باقی نگذاشتند.
لطفا جواب کامنت هامو در وبلاگم بدهید.


پاسخ ما:

با سلام مجدد خدمت شما

خواهر عزیز اولا مطمئن باشید نه تنها نظرات را تایید میکنم بلکه  نظرات علمی و از روی دلیل و با ارائه سند و مدرک را به صورت یک پست جداگانه قرار میدهم 

امیدوارم  بعد از امتحانات جنابعالی شاهد جوابهای شما باشیم و بتوانیم بحث خوب و صمیمانه ای به دور از هرگونه تعصب داشته باشیم.


ثانیا فرمودید بنده به فتوای آیت الله خامنه ای مبنی بر احترام به مقدسات اهل سنت از  جمله عایشه عمل نکرده ام

بهتر است تهمت زدن را کنار بگذارید و حداقل یک نمونه نشان بدهید که بنده به عایشه و یا هرکدام از خلفایتان توهین شخصی کرده باشم . مطمئنا نمیتوانید پیدا کنید زیرا بنده توهین را خارج از شخصیت پیرو علی (ع) میدانم و زمانی که میتوانیم اعتقادات شما را از کتب خودتان رد کنیم چه نیازی به توهین میباشد.