سوال چهل و ششم : قاتل عمار بن ياسر در ميان بيعت كنندگان؟؟



قاتل عمار در بیعت رضوان؟؟؟



طبق روايات متواترى كه در صحيح‌ترين كتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد، قاتل عمار بن ياسر به طور قطع در جهنم خواهد بود؛ چنانچه بخارى در صحيح خود مى‌نويسد:


هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دستان مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و سپس فرمود:


وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.


عمار را گروه نابكار مى‌كشند؛ در حالى كه عمار آن‌ها را به سوى بهشت و آن‌ها عمار را به سوى آتش دعوت مى‌كنند.


البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.


جالب اين است كه خود ابوالغاديه، قاتل عمار، نقل كرده است كه كشنده عمار در آتش است.


ذهبى در ميزان الإعتدال و ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان مى‌نويسند:

عن أبي الغادية سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: قاتل عمار في النار وهذا شيء عجيب فإن عمارا قتله أبو الغادية


از ابوغاديه نقل شده است كه از رسول خدا شنيدم كه مى‌فرمود: كشنده عمار در آتش است. و اين چيزى است شگفت‌آور؛ زيرا خود ابوغاديه عمار را كشته است.


الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 2، ص 236، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، لسان الميزان، ج 2، ص 204، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.



جالب اين است كه همين شخص از كسانى است كه در بيعت رضوان حضور داشته و با پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم بيعت كرده است.


 ابن تيميه حرانى مى‌نويسد:

كان مع معاوية بعض السابقين الأولين وإن قاتل عمار بن ياسر هو أبو الغادية وكان ممن بايع تحت الشجرة وهم السابقون الأولون ذكر ذلك ابن حزم وغيره.


از مهاجران نخستين افرادى معاويه را همراهى مى‌كردند، و قاتل عمار ياسر ابوالغاديه است و او از كسانى است كه با پيامبر زير شجره بيعت كرده و آن‌ها از سابقون الأولون هستند. اين مطلب را ابن حزم و ديگران نقل كرده‌اند.

الحراني، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية أبو العباس (متوفاي728هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 6، ص 333، تحقيق د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.


ابن اثير در اسد الغابه مى‌نويسد:

أبو الغادية، الجهني بايع النبي....

ابو الغاديه كسى است كه با پيامبر بيعت كرده است.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، اسد الغابة ج 6، ص 250، رقم: 6133، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.


حال چگونه مى‌توان پذيرفت كه تمام افرادى كه در بيعت رضوان حضور داشته‌اند، براى هميشه از گمراهى بيمه هستند و خداوند براى هميشه از آن‌ها راضى است؟


سوال چهل و پنجم : آیه ابلاغ


 آیه ابلاغ


يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرينَ


ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است ، کاملًا ( به مردم ) برسان! واگر نکنی ، رسالت او را انجام نداده ای! خداوند تو را از ( خطرات ) مردم ، نگاه می دارد و خداوند ، جمعیّت کافران ( لجوج ) را هدایت نمی کند.








ابن ابي حاتم از ابو سعيد خدري مي‌گويد:

نزلت هذه الاية يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك في علي بن ابى طالب.

تفسير ابن أبي حاتم ، ج4، ص 1172



واحدي در اسباب نزول مي‌گويد:

نزلت هذه الآية - يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك - يوم غدير خم في علي بن أبي طالب رضي الله عنه.

أسباب نزول الآيات - الواحدي النيسابوري، ص 135

این آیه در غدير خم در حق اميرالمؤمنين سلام الله عليه نازل شده است.


فخر رازي مفسر معروف اهل سنت در باره شأن نزول اين آيه مي‌نويسد :

نزلت الآية في فضل علي بن أبي طالب عليه السلام ، ولما نزلت هذه الآية أخذ بيده وقال : « من كنت مولاه فعلي مولاهاللهم وال من والاه وعاد من عاداه » فلقيه عمر  رضي الله عنه فقال : هنيئا لك يا ابن طالب أصبحت مولاي ومولى كل مؤمنومؤمنة .

تفسير الرازي ، ج 12، ص 49 - 50. ط مصر 1375 وج 3/636 ط الدار العامرة بمصر.

اين آيه در برتري وشان علي(ع) نازل شده است زيرا پس از نزول آن پيامبر دست علي را گرفت وفرمود: هر کس من رهبر وفرمانده اوهستم علي رهبر اوست خدايا دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن دار، عمر بديدار علي(ع) شتافت وگفت: مبارک باشد بر تو اي علي تو از اين لحظه مولي وفرمانده من وتمام مردان وزنان مومن هستي  .



ابن عساكر ، تاريخ نويس معروف و بسياري ديگر از علماي بزرگ اهل سنت اين روايت را نقل كرده‌اند :

 نزلت هذه الآية : (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ) على رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) يوم غدير خم في عليبن أبي طالب 

تاريخ دمشق ، ج42 ،‌ ص237 و أسباب نزول القرآن ، الواحدي ، ص204 ، ح403 ،  ط الحلبى بمصر و150 ط الهنديةبمصر و شواهد التنزيل لقواعد التفضيل فى الآيات النازلة فى أهل البيت ، الحاكم الحسكانى ،  ج 1 ، ص 187 ، ح 243 و244 و245  و246  و247  و248  و249  و250  و 240 ، ط 1 بيروت و فتح البيان فى مقاصد القرآن ، العلامة السيد صديق حسن خان ملكبهوبال ، ج 3 ، ص63 ، ط مطبعة العاصمة بالقاهرة و ج 3 ص 89 ط بولاق بمصر و الملل والنحل ،  الشهرستانى الشافعى ، ج 1 ، ص 163 ، افست بيروت على ط مصر وبهامش الفصل ، ابن حزم ، ج 1 ، ص 220 افست على ط مصر ، فرائد السمطينللحموينى ، ج 1 ، ص158 ، ح120 ، ط 1 بيروت و الفصول المهمّة لابن الصباغ المالكى المكّى ، ص 25 ط الحيدرية وص 27 طآخر و مطالب السؤول ، ابن طلحة الشافعى  ، ج 1 ، ص 44 ، ط دار الكتب فى النجف و ص 16 ط طهران و ينابيع المودة ،ا لقندوزى الحنفى ، ص 120 و249  ط اسلامبول وص 140 و297  ، ط الحيدرية و...


جناب سيوطي مي‌گويد: ابن مردويه از عبد الله بن مسعود نقل مي‌کند که مي‌گويد:

كنا نقرأ على عهد رسول الله، صلى الله عليه وسلم يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ان عليا مولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس.

الدر المنثور ، ج3، ص117 و فتح القدير - الشوكاني، ج2، ص 60

ما در عهد پيغمبر اين آيه را به اين، صورت مي‌خوانديم که اي پيغمبر! آنچه را که خدا بر تو نازل کرده است به مردم برسان که علي مولاي مؤمنين است و اگر انجام ندهي رسالتت را انجام نداده‌اي.



آقاي آلوسي مي‌گويد:

عن ابن مسعود قال : كنا نقرأ على عهد رسول الله، صلى الله عليه و سلم ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته.

روح المعاني، ج6، ص 193

ابن مسعود مي‌گويد: در عهد پيغمبر اين طوري مي‌خوانديم که علي ولي مؤمنين است که اگر اين را نرساني رسالت را انجام نداده‌اي.



برادران اهل سنت چه جوابی خواهند

 داشت در حالی که نتیجه رسالت

 پیامبر (ص) را نادیده گرفته اند؟؟





سوال چهل و چهارم از دوستان اهل سنت: آیه ولایت



آیه ولایت

إِنَّما وَلِيُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ


مرحوم شيخ الطائفه شيخ طوسي مي‌گويد: قوي‌ترين نص بر امامت حضرت از قرآن آيه 55 سوره مائده است.

و مي‌گويد: علت اين‌که ما مي‌گويم قوي است؛ چون ثابت شده است که مراد از لفظ وليکم در اين‌جا؛ يعني کسي که تدبير عموم مردم و کارهاي سياسي و اجتماعي مردم را به عهده مي‌گيرد و بر مردم اطاعت ايشان واجب و لازم است و ثابت شد که «الذين آمنوا» در رابطه با اميرالمؤمنين سلام الله عليه است.

و اين دو قضيه ثابت مي‌کند که اميرالمؤمنين براي ما امام است.




سوره مائده آیه 55 :

إِنَّما وَلِيُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ

سرپرست و ولیّ شما ، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند همانها که نماز را برپا می دارند ، و در حال رکوع ، زکات می دهند.




آقاي آلوسي که سلفي است و وهابيت هم قبولش دارند، باصراحت مي‌گويد: اين آيه در حق اميرالمؤمنين سلام الله عليه نازل شده است


وغلب الأخباريين على أنها نزلت فى على كرم الله تعالى وجهه.

روح المعاني، ج6، ص 167

غالب محدثين و خبرنگاران مي‌گويند: که اين آيه 55 سوره مائده در حق علي نازل شده است.

باز مي‌گويد:

والآية عند معظم المحدثين نزلت فى على كرم الله تعالى وجهه.

روح المعاني، ج6، ص 186



ابن ابي حاتم در تفسير خود از سلمة بن کهيل نقل مي‌کند:

حدثنا أبو سعيد الأشج ثنا الفضل بن دكين أبو نعيم الأحوال ، ثنا موسى بن قيس الحضرمي عن سلمة بن كهيل قال : تصدق علي بخاتمه وهو راكع فنزلت انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون.

تفسير ابن أبي حاتم ، ج4، ص 1162

اميرالمؤمنين انگشترش را در حال رکوع، صدقه داد و سپس اين آيه نازل شد.



 حدثنا الربيع بن سليمان المرادي ، ثنا أيوب بن سويد عن عقبة بن أبي حكيم في قوله : انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا قال : علي بن ابى طالب.

تفسير ابن أبي حاتم ، ج4، ص 1162

مراد از اين آيه علي بن ابي طالب است.



حدثنا إسماعيل بن إسرائيل الرملي ، قال : ثنا أيوب بن سويد ، قال : ثنا عتبة بن أبي حكيم في هذه الآية : إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا قال : علي بن أبي طالب.

جامع البيان عن تأويل آي القرآن - محمد بن جرير الطبري، ج6، ص 390

اين آيه در حق علي علیه السلام نازل شده است.



آقاي عضد الدين ايجي که از استوانه‌ها و فرسان کلام اهل سنت است که متوفاي 756 است مي‌گويد:

وقد أجمع أئمة التفسير على أن المراد بالذين يقيمون الصلاة إلى قوله تعالى وهم راكعون علي فإنه كان في الصلاة راكعا فسأله سائل فأعطاه خاتمه فنزلت الآية.

المواقف للإيجي ، ج3، ص 614

اجماع دارند پيشوايان تفسير بر اين‌که مراد «الذين يقيمون الصلاة تا آنجايي که مي‌فرمايد وهم راکعون» علي عليه السلام است؛ چون در نماز در حال رکوع سائلي از علي تقضاي کمک کرد و حضرت علي انگشترش را به او داد و اين آيه نازل شد.



آقاي ابن مردويه که از بزرگان اهل سنت است و ذهبي و ديگران تجليل‌هاي ويژه‌اي براي او نقل کرده‌اند از ابن عباس از ابوذر نقل مي‌کند که ابوذر مي‌گويد: ما با پيغمبر نماز ظهر را خوانديم و جمعيت رفته بودند و سائلي آمد در مسجد و کسي چيزي به او نداد و اميرالمؤمنين در حال رکوع بود اشاره کرد به انگشتشان و در انگشتشان انگشتر بود و آن سائل جلو آمد و انگشتر را گرفت:

وذلك بمرأى من النبيّ (، صلى الله عليه وسلم ) وهو يصلي.

پيغمبر هم نگاه مي‌کرد و قضيه جلوي چشم پيغمبر بود وقتي که پيغمبر از نماز فارغ شد فرمود: خدايا برادرم موسي از تو درخواست کرد و فرمود:

رَبِّ اشْرَحْ لي، صدْري * وَيَسِّرْ لي أَمْري * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَاني * يَفْقَهُواْ قَوْلي * وَاجْعَل لّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلي * هَرُونَ أَخي * اشْدُدْ بِهِ أَزْري * وَأَشْرِكْهُ في أَمْري.

خدايا براي من از خانواده‌ام برادرم را جانشينم قرار بده، خدايا وقتي حضرت موسي همچين درخواستي که کرد در جواب فرموديد:

سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَنًا فَلاَ يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بئَايَاتِنَآ.

من برادرت را کمک تو قرار مي‌دهم و براي شما سلطنت و حکومت قرار مي‌دهم خدايا:

وأنا محمّد نبيّك وصفيّك، اللّهمّ، فاشرح لي، صدري، ويسّر لي أمري، واجعل لي وزيراً من أهلي عليّاً اشدد به ظهري.

من محمد پيغمبر و انتخاب شده تو هستم و همان درخواستي که حضرت موسي داشت من هم از تو همان درخواست را دارم، من هم از تو مي‌خواهم علي را وزير و جانشين من قرار بده.

ابوذر مي‌گويد: سخن پيغمبر تمام نشده بود که جبرئيل نازل شد از طرف خداي عالم و فرمود:

يا محمّد، اقرأ ، فأنزل الله عليه : ( إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ )

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع ) - أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني -، ص 293 ؛ تفسير الثعلبي ، ج4 ، ص80 و81 ؛ تفسير الرازي - فخر الدين الرازي، ج12، ص 26 ؛ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - الحاكم الحسكاني ، ج1، ص230 ؛ مطالب السؤول في مناقب آل الرسول ( ع ) - محمد بن طلحة الشافعي، ص170 و 171؛ الفصول المهمة في معرفة الأئمة - علي بن محمد أحمد المالكي (ابن الصباغ) ، ج1، ص 579 و 580






در اين آيه کلمه «ولي» تکرار نشده است؛ بلکه يک کلمه «ولي» آمده است.

اين «ولي» در حقيقت مبتدا است که «الله» خبر آن است و «رسول» خبر دوم و «الذين آمنوا» خبر سوم است.

مشخص است که کلمه «ولي» در هر سه مورد به يک معنا است و آن هم به معناي ولايت تامه و تدبير امور است که به معني آيه 6 سوره احزاب است که مي‌فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ.

اگر بنا بود ولايت خدا با ولايت پيغمبر و با ولايت اميرالمؤمنين تفاوت داشته باشد، بايد مي‌فرمود:

انما وليکم الله ووليکم رسوله ووليکم الذين آمنوا.


مثل آيه شريفه61 سوره توبه که مي‌فرمايد:

قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ.


کلمه «يؤمن» دو بار تکرار شده است که اولي به معني ايمان واقعي است و دومي يعني اين‌که به ظاهر حرف‌هاي شما را تصديق مي‌کند.


دوستان ملاحظه کنند که در اين آيه شريفه کلمه «ولي» يک بار آمده است و تکرار نشده است. پس ولایتی که الله و رسول الله بر مردم دارند ، همان ولایت را علی علیه السلام برمردم خواهد داشت.


همانطور که در حدیث غدیر پیامبر فرمود:

 إن الله عز وجل مولاي و أنا مولى كل مؤمن ثم أخذ بيد علي رضي الله عنه فقال من كنت مولاه فهذا وليه

المستدرك على الصحيحين ،  محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري (متوفاي405 هـ ) ، ج 3 ، ص 118 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا


حال چطور است که برادران اهل سنت خورشید تابان را در روز انکار میکنند؟؟؟

سوال چهل و سوم از اهل سنت: نزول 300 آيه درحق امام علي علیه السلام

سوال؟

بزرگان شما میگویند 300 آیه از قرآن در شان امام علی علیه السلام نازل شده است.

سوال اینجاست که اگر جمع آیاتی را که در شان ابوبکر و عمر و عثمان و عایشه و معاویه نازل شده است (اگر آیه ای وجود داشته باشد) را جمع کنیم آیا به تعداد انگشتان یک دست میرسد؟؟؟


اگر هیچ احدی چنین شان و مقامی ندارد پس چرا شما ابوبکر و عمر و عثمان را بر امام علی علیه السلام مقدم میدانید؟؟



روی الثعلبي النيسابوري الوفاة: 427 عن يزيد بن روان قال : ما نزل في أحد من القرآن ما نزل في علي بن أبي طالب

آنچه که در رابطه با اميرالمؤمنين در قرآن نازل شده است در حق احدي نازل نشده است.

 تفسير الثعلبي  ج 2   ص 279، نشر : دار إحياء التراث العربي

 الصواعق المحرقة  ج 2   ص 373، نشر : مؤسسة الرسالة – لبنان

قال الذهبي: الثعلبي  الامام الحافظ العلامة ، شيخ التفسير... وكان صادقا موثقا.

 سير أعلام النبلاء: ج 17 ص 435.

 

قال السيوطي المتوفي 911: وأخرج ابن عساكر عن ابن عباس قال ما نزل في أحد من كتاب الله تعالى ما نزل في علي 

وأخرج ابن عساكر عن ابن عباس قال نزلت في على ثلثمائه آية

در حق علی علیه السلام 300 آیه نازل شده است

 تاريخ الخلفاء  ج 1   ص 171، نشر : مطبعة السعادة مصر

 الصواعق المحرقة  ج 2   ص 373، دار نشر : مؤسسة الرسالة،



روی  الطبراني المتوفی : 360  عن محمد بن عبد اللَّهِ الْحَضْرَمِيُّ ثنا مِنْجَابُ بن الْحَارِثِ ثنا عِيسَى بن رَاشِدٍ عن عَلِيِّ بن بَذِيمَةَ عن عِكْرِمَةَ عَنِ بن عَبَّاسٍ رَضِي اللَّهُ عنهما قال: ما أَنْزَلَ اللَّهُ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِلا عَلِيٌّ أَمِيرُهَا وشَريفُهَا وَلَقَدْ عَاتَبَ اللَّهُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلى اللَّهُ عليه وسلم في غَيْرِ مَكَانٍ وما ذَكَرَ عَلِيًّا إِلا بِخَيْرٍ.


هر کجا يا ايها الذين امنوا آمده است علي بن ابي طالب به عنوان اميرالمؤمنين و شريف المؤمنين در آن مطرح است در چند جاي قرآن خداي عالم اصحاب پيغمبر را مورد عتاب قرار داده است و مذمت کرده است و قرآن علي را جز به خوبي ياد نکرده است.


المعجم الكبير  ج 11   ص 264ح 11687، نشر : مكتبة الزهراء – الموصل،

 فضائل الصحابة لابن حنبل  ج 2   ص 654، نشر : مؤسسة الرسالة


رواه ابن أبي حاتم المتوفی : 327.

تفسير ابن أبي حاتم  ج 1   ص 196، ، دار النشر : المكتبة العصرية - صيدا


روی  ابن حجر عن الطبراني وابن أبي حاتم.

 الصواعق المحرقة ج 2   ص 372، نشر : مؤسسة الرسالة لبنان



کدام یک از خلفای شما چنین شان و مرتبه ای داشته اند که شما او را بر علی علیه السلام مقدم دانسته اید؟؟؟


بخاری به نقل از ام المومنین عایشه میگوید:


حدثنا موسى بن إسماعيل حدثنا أبو عوانة عن أبي بشر عن يوسف بن ماهك قال 
كان مروان على الحجاز استعمله معاوية فخطب فجعل يذكر يزيد بن معاوية لكي يبايع له بعد أبيه فقال له عبد الرحمن بن أبي بكر شيئا فقال خذوه فدخل بيت عائشة فلم يقدروا فقال مروان إن هذا الذي أنزل الله فيه { والذي قال لوالديه أف لكما أتعدانني } . فقالت عائشة من وراء الحجاب 
ما أنزل الله فينا شيئا من القرآن 

از يوسف بن ماهك نقل شده است كه معاويه بن أبى سفيان، مروان را به

 حكومت حجاز منصوب كرده بود، مروان خطبه خواند و در آن از يزيد بن

 معاويه نام برد تا براى حكومت بعد از پدرش از مردم بيعت بگيرد. عبد

 الرّحمن بن أبى بكر چيزى گفت، مروان گفت: او را بگيريد. عبد الرّحمن وارد

 خانه ی عایشه شد و آن‌ها نتوانستند او را دستگير كنند. مروان گفت: او

 كسى است كه خداوند اين آيه را درباره او نازل كرده است: و آن كس كه

 به پدر و مادر خود گويد:اف بر شما، آيا به من وعده مى‏دهيد كه زنده

 خواهم شد تا اخر ایه. عایشه از پشت پرده گفت: هيچ چيزى از قرآن را

 خداوند درباره ی ما خاندان نازل نکرده است


صحیح بخاری جلد 6 صفحه 133 چاپ دار طوق النجاة ، الطبعة: الأولى، 1422هـ ، حدیث شماره 4827

سوال چهل و دوم از دوستان اهل سنت : حدیث یوم الدار


سوال از دوستان اهل سنت؟؟


پیامبر (ص) در همان آغاز بعثتش و حتی قبل از این که اسلام پا بگیرد و گسترش یابد ، وزیر و جانشین خود را مشخص فرمود با این حال چرا شما از کسانی پیروی میکنید که در سقیفه جمع شدند و به قول خودشان بیعتی فلته گرفتند و باز به گفته خودشان در صحیح بخاری همه انصار با آن ها مخالفت کردند؟؟


چرا گفته پیامبر را زمین می اندازید و از کسانی تبعیت میکنید که غاصب حق نفس پیامبر بودند؟؟


روايت يوم الدار با سند کاملا صحیح


حدثنا ابن حميد ، قال: حدثنا سلمة ، قال: حدثني محمد بن إسحاق ، عن عبد الغفار بن القاسم، عن المنهال بن عمرو ، عن عبدالله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبدالمطلب ، عن عبدالله بن عباس ، عن علي بن أبي طالب ...

قال: «إِنَّ هذَا أَخِي وَوَصِيي وَخَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِيعُوا»، قال: فَقَامَ الْقَوْمُ يَضْحَكُونَ وَ يَقُولُونَ لِأَبِي طَالِبٍ: قَدْ أَمَرَكَ أَنْ تَسْمَعَ لإبنك وَتُطِيعَ.


تاريخ الطبري، ج2 ص262




بررسی سندی روایت:


محمد بن حميد الرازي م248هـ

محمد ناصرالباني:


محمد بن حميد الرازي و هو ثقة


السلسلة الصحيحة، ج3، ص299، ح1225



سلمه بن فضل ابرش انصاري، م190هـ


ابن حجر عسقلاني:

عن بن معين: ثقةٌ كتبنا عنه، كُتُب مغازيه أتمٌّ ليس في الكتب أتمٌ من كتابه.

قال ابن سعد:

كان ثقة صدوقا وهو صاحب مغازي إبن إسحاق.

تهذيب التهذيب ، ج4 ص135ـ 136



محمد بن اسحاق م151هـ)

شمس الدين ذهبي:

العلامة الحافظ الإخباري أبو بكر... صاحب السيرة النبوية ... وهو أولُ من دَوَّنَ العلمَ بالمدينةِ، وذلك قبل مالك وذويه ، وكان في العلمِ بحراً عجاجاً... .

سير أعلام النبلاء، ج7، ص 33


عبد الغفار بن قاسم م بعد از 160هـ


ابن حجر العسقلاني به نقل از  شعبة بن الحجاج:


لم أرَ أحْفَظ منه... وكان ذا اعتناء بالعلم وبالرجال.

لسان الميزان ، ج4 ص42



منهال بن عمرو


مزي به نقل از يحيي بن معين:

ثقة ، وكذلك قال النسائي... وقال العجلي: كوفي، ثقة . وقال الدارقطني: صدوق.

تهذيب الكمال، ج28 ص570ـ 571


عبد الله بن حارث بن نوفل م 90هـ


ابن حجر عسقلاني:

قال ابن معين وأبو زرعة والنسائي: ثقة ، وقال ابن المديني: ثقة... قال محمد بن عمر: كان ثقة كثير الحديث ، وقال ابن عبد البر في الاستيعاب: إجمعوا على أنه ثقة ، وقال العجلي: مدني تابعي ثقة، وقال يعقوب بن شيبة: ثقة ثقة.

تهذيب التهذيب، ج5 ص158


له رؤية ولأبيه وجده صحبة ، قال بن عبد البر أجمعوا على ثقته.

تقريب التهذيب ، ج1 ص299 ، رقم: 3265



اعتراف به صحت روايت


سيوطي به نقل از طبري:


عَنْ عَلِيَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ :

(لَمَّا نَزَلَتْ هاذِهِ الآْيَةُ : {وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبِينَ} جَمَعَ النَّبِيُّ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ، فَاجْتَمَعَ ثَلاَثُونَ فَأَكَلُوا وَشَرِبُوا ، فَقَالَ لَهُمْ : مَنْ يَضْمَنُ عَني دَيْنِي وَمَوَاعِيدِي وَيَكُونُ مَعِي فِي الْجَنَّةِ وَيَكُونُ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي ، وَقَالَ رَجُلٌ : يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْتَ كُنْتَ بَحْرَاً مَنْ يَقُومُ بِهذَا ؟ ثُمَّ قَالَ الآْخَرُ ، فَعَرَضَ هذَا عَلى أَهْلِ بَيْتِهِ وَاحِدَاً وَاحِدَاً ، فَقَالَ عَلِيٌّ : أَنَا» . ( حم وابن جرير وصَحَّحهُ والطَّحاوي ، ض ) .

جامع الأحاديث، ج16، ص248، ح7833



تحريف روايت توسط طبري


ثم تكلم رسول الله ( ص ) ، فقال : يا بني عبد المطلب ، إني والله ما أعلم شابا في العرب جاء قومه بأفضل مما جئتكم به ، إني قد جئتكم بخير الدنيا والآخرة ، وقد أمرني الله أن أدعوكم إليه ، فأيكم يؤازرني على هذا الامر ، على أن يكون أخي وكذا وكذا ؟ قال : فأحجم القوم عنها جميعا


جامع البيان ، إبن جرير الطبري ، ج 19 ص 149


به نظر شما دلیل اینکه طبری به جای عبارت أَخِي وَوَصِيي وَخَلِيفَتِي از عبارت  أخي وكذا وكذا استفاده کرده است چیست؟

مگر قرآن نفرموده است: «كسانى كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده پنهان مى‏دارند و بدان بهاى ناچيزى به دست مى‏آورند آنان جز آتش در شكمهاى خويش فرو نبرند و خدا روز قيامت با ايشان سخن نخواهد گفت و پاكشان نخواهد كرد و عذابى دردناك خواهند داشت» (بقره۱۷۴) 


حدیث ثقلین در غدیر خم به نقل از حاکم نیشابوری


حدیث ثقلین در غدیر خم به نقل از حاکم نیشابوری


دوستان اهل سنت پاسخگو باشند

سوال چهل و یکم

پیامبر (ص) به این روشنی در روزهای آخرین عمرش و در صحرای غدیر اهل بیتش را مشخص کرده و او را کنار قرآن قرار داده و فرموده است من مولای همه مومنانم و هر کس من مولای اویم علی نیز مولای اوست و مردم را هشدار میدهد که مواظب باشید بعد از من با اهل بیت چطور رفتار میکنید

چرا مطلب به این واضحی که در کتاب خودتان آمده و حجت را بر شما ؟تمام کرده  نمیپذیرید

آیا تنها فرقه ناجیه امت اسلامی از بین 73 فرقه امت ، واضح تر از خورشید در آسمان نیست؟؟

حدثنا أبو الحسين محمد بن أحمد بن تميم الحنظلي ببغداد ثنا أبو قلابة عبد الملك بن محمد الرقاشي ثنا يحيى بن حماد وحدثني أبو بكر محمد بن بالويه وأبو بكر أحمد بن جعفر البزار قالا ثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل حدثني أبي ثنا يحيى بن حماد وثنا أبو نصر أحمد بن سهل الفقيه ببخارى ثنا صالح بن محمد الحافظ البغدادي ثنا خلف بن سالم المخرمي ثنا يحيى بن حماد ثنا أبو عوانة عن سليمان الأعمش قال ثنا حبيب بن أبي ثابت عن أبي الطفيل عن زيد بن أرقم رضي الله عنه قال : لما رجع رسول الله صلى الله عليه وسلم من حجة الوداع و نزل غدير خم أمر بدوحات فقمن فقال : « كأني قد دعيت فأجبت إني قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله تعالى و عترتي فانظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض » ثم قال : « إن الله عز وجل مولاي و أنا مولى كل مؤمن ثم أخذ بيد علي رضي الله عنه فقال من كنت مولاه فهذا وليه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه » و ذكر الحديث بطوله هذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه بطوله شاهده حديث سلمة بن كهيل عن أبي الطفيل أيضا صحيح على شرطهما .

المستدرك على الصحيحين ،  محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري (متوفاي405 هـ ) ، ج 3 ، ص 118 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا


زيد بن ارقم گفت : وقتي رسول خدا صلي الله عليه و سلّم از حجة الوداع ( آخرين حج ) برگشتند و وارد غدير خم شدند ، اصحاب حضرت به دستور ايشان از تنه درختان سكويي بنا كردند حضرت بر بالاي آن رفته و فرمودند : « زمان رحلت من نزديك شده ، من شما را ترك خواهم كرد در حالي كه دو چيز پر ارزش در ميان شما باقي مي‌گذارم كه يكي از ديگري برتر است ، كتاب خداي عز و جلّ  و عترتم اهل بيتم ، دقت كنيد بعد از من با اين دو چه خواهيد كرد ، اين دو هرگز از هم جدايي ندارند تا سرانجام در كنار حوض كوثر ، نزد من آيند سپس پيامبر فرموند : « خداوند عز و جل مولاي من و من مولاي هر مومني هستم » سپس دست علي را گرفتند و فرمودند : « هركس كه من مولاي اويم ، اين (علي) مولاي او است ، بار خدايا دوست بدار هركه را كه علي را دوست دارد و دشمن بدار هر كه را كه او را دشمن دارد » (ابوطفيل مي‌گويد :) به زيد بن ارقم گفتم : از رسول خدا صلى الله عليه و سلم شنيدي؟ گفت : هر كسي كه آنجا آن را با چشم خودش ديد و با گوش‌ها‌ي خودش شنيد .

اين حديث طبق شرط بخاري و مسلم (در پذيرش روات) ، صحيح است ولي در دو كتاب خود (صحيح بخاري و صحيح مسلم) آن را ذكر نكرده‌اند ، شاهد آن حديث سلمة بن كهيل از أبوطفيل است كه آن هم طبق شرط بخاري و مسلم صحيح است .


حضرت فاطمه صديقه طاهره سلام الله عليها که مي‌فرمايد:

وهل ترك أبي يوم غدير خم لاحد عذرا.

آيا پدرم در غدير خم براي کسي جاي عذر و گريزي گذاشت؟

الخصال، الشيخ الصدوق، ص 173

سوال چهلم از اهل سنت: عقلمان را قاضی کنیم

 

سوال چهلم از دوستان اهل سنت؟


عقلمان را قاضی کنیم


در احادیث برادران اهل سنت امده که صحابه چراغ هدایت هستند و دنبال هر کدام بروید رستگار میشوید

فرض کنید در زمان جنگ صفین هستیم در یک طرف حضرت علی و عمار هست در طرف دیگر معاویه و ابوهریره و عمروعاص؟ 

یعنی اگر در لشگر حضرت علی باشیم و معاویه را بکشیم بهشت میرویم و اگر درلشگر معاویه باشیم و حضرت علی و عمار را بکشیم بهشت میرویم؟!

آیا عقل سالم میتواند این حرف را قبول کند؟؟؟

سوال سی و نهم از اهل سنت : دلیل تحریف حدیث ثقلین حتی در عصر فعلی چیست؟

سوال از اهل سنت ؟


دلیل تحریف حدیث ثقلین حتی در عصر فعلی چیست؟


برادران اهل سنت ، رسول خدا(ص) فرموده که از کتاب خدا و اهل بيت ايشان اطاعت و پيروي شود،چه اشکالي دارد که به دستورات رسول خدا (ص) عمل کنيم اگر واقعا مسلمان هستيم؟؟


 کتاب (بحوث أثر ندوة القرآن في تحقيق الوسطية ودفع الغلو) در چهارقسمت هست که در قسمت سوم تحت عنوان (مفهوم الغلو في الکتاب والسنة) دکتر صالح بن غانم السدلان در صفحه 146 اين کتاب،به خدا و رسول،و همه مسلمين خيانت کرده و مي گويد:


در مسنداحمد حديث ثقلين چنين آمده:" إني تارک فيکم الثقلين: کتاب الله ، وسنتي " حال آن که حديث چنين نيست و کتاب الله و عترتي اهل بيتي هست.دقت کنيد:


((والطائفة المنصورة التي هي " على ما کان عليه رسول الله صلى الله عليه وسلم وأصحابه " وهم أهل السنة النبوية: " أهل الحديث " ( 1) وأهل الأثر والاتباع، وهم المفارقون لجميع أهل التفرق والابتداع وأهل الآراء والأهواء)).
==============================
پاورقي کتاب : (( (1) وفي الحديث بإسناد حسن: " إني تارک فيکم الثقلين: کتاب الله ، وسنتي " أخرجه أحمد في مسنده ج 3 / 17)).




تصویر کتاب دکتر صالح بن غانم السدلان:




تصویر کتاب مسند احمد و حدیث ثقلین:






مقام ابوبکر از پیامبر (ص) بالاتر بود.



تاجر بغدادی همسایه خود را که عالم شیعی بود برای ناهار دعوت کرد وبرای اینکه او تنها نباشد وهم زبانی داشته باشد دوست دیگرش را که اتفاقا عالمی از اهل سنت بود نیز دعوت کرد.


این دو عالم درخانه میزبان ناگهان با یکدیگر مواجه شدند وتعجب کردند که چرا تاجر اینگونه مهمان دعوت کرده است.


بالاخره چاره ای نبود.


عالم سنی به عالم شیعه گفت بیا امروزبا هم مناظره نکنیم واو قبول کرد.





بعد از ناهار بالاخره عالم سنی طاقت نیاورد و گفت :

نظر شما در مورد ابو بکر چیست؟


عالم شیعه:او مقامش از پیامبرص بالاتر بود.

عالم سنی شگفت زده گفت چطور؟ شما که اصلا او را قبول نداشتید .

عالم شیعه: بله بالاتر بود.

عالم سنی :چطور؟


عالم شیعه:چون ابو بکر عقلش رسید وبرای خودش جانشین انتخاب کردو مردم را به دست مشکلات وحوادث نسپرد ولی پیامبرص این کار را نکرد وبسیاری ازمردم پس از او گمراه شدند.(قاعده الزام)


ماخذ:صدر الواعظین

-----------------------------------------------------------------------------


نکته برای اهلش


1)-شیعه معتقد است پیامبرص از روزاول ابلاغ رسالت خود امیر المومنین ع را برای خلافت معرفی کردند (1) وتا روز آخر در موارد بسیاری تکرارکردند .ولی اهل سنت میگویند حضرت این امر را بر عهده مردم گذارده اند واین در حالی است که پیامبر برای یک روز هم در زمان حیات خود در زمان مسافرت هایشان مدینه را بی سرپرست رها نکردند.این کار را حتی یک معلم کلاس اول نمی کند.






2)در چاپ اول کتاب "حیات محمدص "نوشته نویسنده بزرگ مصری محمد حسنین هیکل وچاپ اول تفسیر طبری 121/19 عبارت این است:

ای فرزندان عبد المطلب ! خدای تعالی مرا مبعوث فرمود بر عموم مردمان و به خصوص بر شما و من شما را دعوت می کنم به دو کلمه ای که بر زبان سبک و آسان است و در ترازوی اعمال سنگین و گران و شما به گفتن این دو کلمه بر عرب و عجم مالک شوید و ایشان شما را منقاد گردند و جمع امم در تحت انقیاد شما در ایند و به این دو کلمه به بهشت روید و از دوزخ نجات یابید و ان دو کلمه گواهی دادن به وحدانیت خدا و رسالت من است.
پس هر کس مرا اجابت کند در این کار و معاونت نماید مرا، او برادر و وزیر و وارث و خلیفه من خواهد بود بعد از من.
و این جمله اخر را سه مرتبه تکرار نمود و در هر سه مرتبه کسی جواب نداد الا حیدر کرار، علی مرتضی(علیه السلام).
علی (علیه السلام) جواب داد : انا انصرک و وزیرک یا نبی الله: من شما را کمک و یاری می نمایم ای پیامبر خدا...
سپس حضرت فرمود: ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکماین علی برادر و وصی و خلیفه من است در میان شما.

ولی در چاپ های بعدی"وصی و خلیفه من است" حذف شده است.این یعنی کتمان وموارد مثل آن فراوان است.

«كسانى كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده پنهان مى‏دارند و بدان بهاى ناچيزى به دست مى‏آورند آنان جز آتش در شكمهاى خويش فرو نبرند و خدا روز قيامت با ايشان سخن نخواهد گفت و پاكشان نخواهد كرد و عذابى دردناك خواهند داشت» (بقره۱۷۴)


(1)کنز العمال115/10
و شرح نهج ابن ابی الحدید 244و210/13
و تاریخ طبری 321و319/2 ,  و ...

مناظره حول سوال سی و پنجم

لینک سوال سی و پنجم:

http://asksonnat.blogfa.com/post/30


پاسخ جناب عمر فاروق


سلام علیکم و رحمة الله

دوست عزیز اینکه در کتب و منابع اهل سنت تصریح بر اجماع بیعت با 
حضرت ابوبکر شده شکی نیست
اما بنده از اصلی ترین کتاب روایی خود شما یعنی اصول کافی اثبات میکنم
که اجماع بر خلافت حضرت ابوبکر صورت گرفته:

لكافي 8 245 حديث القباب ..... ص : 231
حَنَانٌ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ كَانَ النَّاسُ أَهْلَ رِدَّةٍ بَعْدَ النَّبِيِّ ص إِلَّا ثَلَاثَةً فَقُلْتُ وَ مَنِ الثَّلَاثَةُ فَقَالَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ عَلَيْهِ

ملاحظه میکنید که در این روایت به جز سه نفر همه مردم (یعنی کسانی که با 
حضرت ابوبکر بیعت کردند) مرتد شده اند

حال اجماع صورت گرفته یا خیر!؟

برادر عزیزم جناب علی مع الحق بنده تعدادی از سوالات شما را اماده کرده ام 
مخصوصا جواب نقد شما به سوال اول ،
فقط اگر فضای بهتری برای مباحثه و پاسخگویی در این سایت ایجاد
میکردید خیلی بهتر بود
به این شکل واقعا مشکل است


نقد پاسخ به سوال سی و پنجم


علیکم السلام و رحمة الله


برادر عزیز شما میگویید شکی در اجماع نیست در حالی که بنده دلایلی آوردم که نشان میدهد اجماعی در کار نبوده و حتی به گفته جناب عمر عملی فلته اتفاق افتاده است.

ثانیا در کجای این روایت آمده است که مرتد شدن صحابه به دلیل بیعت با ابوبکر در سقیفه بوده است؟
دلیل مرتد شدن عدم همراهی صحابه با امام علی علیه السلام بوده و نه اجماع در سقیفه!!!


ظبق روایات اهل سنت هرکس از امام زمانش اطاعت نکند مرتد میشود و این خود اثبات میکند که امام زمان صحابه ، امام علی (ع) بوده است و نه ابوبکر


ثالثا مشابه این روایت در کتب اهل سنت نیز آمده است با این تفاوت که شیعه چند تایی باقی گذاشته است. اما عایشه میگوید کل عرب مرتد شدند!!!


عن عايشه قالت: لما قبض رسول الله صلي الله عليه و سلّم ارتدت العرب قاطبةً و اشرأبت النفاق. پيغمبر که از دنيا رفت همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند و نفاق در ميان آنها اوج گرفت.

کتاب البداية و النهاية، ج6، ص33.


همانطور که ذکر شد چیزی که ما از این حدیث برداشت میکنیم این است که بسیاری صحابه به دلیل عدم اطاعت از امام زمانشان حضرت امیر علیه السلام و سکوت در برابر جریان سقیفه مرتد شدند


در مورد فضا بنده سعی میکنم پاسخ های دوستان را در مواردی که جامع باشد به صورت پست مجزا بیاورم و قضاوت به عهده خواننده باشد . البته وقتی پاسخ در پاسخ بشود و بحث طولانی ، مجبوریم بحث را در نظرات ادامه دهیم. زیرا اولا بحث شلوغ میشود و ثانیا گذاشتن بیش از یک پست برای جواب یک سوال خودش عدالت را زیر سوال میبرد. منتظر پیشنهادات شما نیز هستم


پاسخ مجدد جناب عمر فاروق


سلام علیکم



فرمودید:


ثانیا در کجای این روایت آمده است که مرتد شدن صحابه به دلیل بیعت با ابوبکر در سقیفه بوده است؟
دلیل مرتد شدن عدم همراهی صحابه با امام علی علیه السلام بوده و نه اجماع در سقیفه!!!


دوست عزیز در ادامه همین روایت امده است


قَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ‏ دَارَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحَى وَ أَبَوْا أَنْ يُبَايِعُوا حَتَّى جَاءُوا بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع مُكْرَهاً فَبَايَعَ وَ ذَلِك‏"""""""


حنان از پدرش از امام باقر (ع) فرمود همه مردم بعد از پيغمبر اهل رده بودند جز سه كس، من گفتم آن سه كس كه بودند؟ در پاسخ فرمود مقداد بن اسود و ابو ذر غفارى و سلمان فارسى رحمة اللَّه و بركاته عليهم سپس اندكى مردم ديگر هم پس از مدت كمى معرفت پيدا كردند، فرمود: هم- اينانند كه گردونه حق بر آن‏ها گرديد و دست بيعت ندادند تا امير المؤمنين (ع) را آوردند و بزور از او بيعت گرفتند و اينست معنى گفته خدا تعالى (144- آل عمران) و نيست محمد (ص) مگر رسولى كه پيش از وى رسولانى درگذشته‏اند آيا اگر او هم مرد و يا كشته شد مرتجع شويد و بعقب برگرديد و هر كس بر سر دو پاشنه خود بعقب برگشت و پشت بحق داد هرگز هيچ زيانى بخدا نرساند و محققا بزودى خداوند بشاكران پاداش نيك دهد.
روضه كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 85


ملاحظه میکنید که در خود روایت هم اشاره شده است که ان گروه مرتدین
کسانی هستند که با ابوبکر بیعت کرده و از حضرت علی هم میخواهند بیعت بگیرند



نقد پاسخ مجدد جناب عمر فاروق


عليكم السلام


برادر عزیز بحث بر سر اجماع در سقیفه بود در کجای این روایت آمده است همه کسانی که مرتد شده اند در سقیفه با ابوبکر بیعت کردند؟؟؟؟


عباس عبدالمطلب عموی علی(ع) و فرزندانش عبدالله و فضل و قثم و نیز خالد بن سعید بن عاص و براء بن عازب و حذیفه بن الیمان و ابولهیثم التیهان و .... بسیاری از کسانیکه در ماجرای خلافت رسول الله(ص) از علی(ع) جانبداری و با ابوبکر مخالفت کردند و حتی گروهی از آنان برای اظهار عدم رضایت خویش در خانه حضرت فاطمه(س) اجتماع کردند، در شمار غیر مرتدین نیامده است! 

اینها که در کتب شما هم آمده که با ابوبکر مخالف بودند پس چرا اینها هم جزو مرتدین هستند؟؟؟

پس معلوم میشود ملاک ارتداد بیعت با ابوبکر در سقیفه نمیباشد

 بلكه منظور إرتداد از أهمّ دستورات نبي مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) است كه عبارت از أمر ولايت میباشد.



از این گذشته بنده روایت مشابه را دز کتاب خودتان از قول عایشه آوردم . اگر شما بخواهید دلیل ارتداد را حضور در سقیفه بدانید که کل مذهبتان دچار اشکال میشود؟



شما میخواهید با این روایت که هیچ ارتباطی به اجماع ندارد ؛ اجماع را اثبات کنید در حالی که علمای خودتان با اشاره مستقیم به سقیفه میگویند هرگونه صحبت از اجماع گزاف است
ماوردى شافعى ( متوفّاى 450) و ابويعلى حنبلى ( متوفّاى 458 ) كه به صراحت گفته‏اند : 

در بيعت ابوبكر ، اجماعى در كار نبوده و هر گونه سخن از اجماع ، گزاف است .


شما مى‏گوييد : تمامى صاحب نظران از اصحاب ومهاجرين در انعقاد بيعت ابوبكر دخالت داشتند و حال آن‏كه مفسّر بزرگ شما قرطبى ( متوفّاى 671 ) با صراحت منكر آن است و مدّعى است:


 خلافت ابوبكر فقط به واسطه بيعت عمر منعقد گرديد






پاسخ سوم جناب عمر فاروق


در این روایت امده است که منظور از مرتدین هم- اينانند كه گردونه حق بر آن‏ها گرديد و دست بيعت ندادند تا امير المؤمنين (ع) را آوردند و بزور از او بيعت گرفتند.

حال بنده از شما سوال میکنم بنا بر عقیده شما چه کسانی با حضرت علی بیعت نکردند و ایشان را به زور به بیعت با حضرت ابوبکر واداشتند؟ 

ایا این افراد همان کسانی نبودند که با حضرت ابوبکر بیعت کردند؟

و اگر اینطور نیست اینها چه کسانی بودند و حضرت علی را وادار به بیعت با چه کسی کردند؟

اما اگر شما با دلالت این روایت بر اجماع مشکل دارید بنده روایت دیگری از خصال صدوق
می اورم که خود حضرت علی اقرار میکنند که امت بر خلافت حضرت ابوبکر اجماع کرده اند:
فقالوا يا أمير المؤمنين ضيعت نفسك و تركت حقا أنت أولى به و قد أردنا أن نأتي الرجل فننزله عن منبر رسول الله ص الحق حقك و أنت أولى بالأمر منه فكرهنا أن ننزله من دون مشاورتك فقال لهم علي ع لو فعلتم ذلك ما كنتم إلا حربا لهم و لا كنتم إلا كالكحل في العين أو كالملح في الزاد و قد اتفقت عليه الأمة التاركة لقول نبيها و الكاذبة على ربها و لقد شاورت في ذلك أهل بيتي فأبوا إلا السكوت
بن الخصال ج : 2 ص 462

جالب اینجاست علما و فقهاء اخباری بزرگ شیعه مثل کلینی، صدوق، حلی و مجلسی که با علما اصولی شیعه بر سر حجیت اجماع اختلاف دارند،
دلیل عدم حجیت اجماع را به صدر اسلام
و اجماع سقیفه ارجاع میدهند و می گویند اصل واژه اجماع موقعی شروع شد که صحابه بر خلافت ابوبکر اجماع کردند 
جایگاه مکتب اصولی و اخباری 108 ص مولف سید محسن ال سید غفور

اما در مورد اینکه فرمودید در منابع اهل سنت روایتی دال بر اجماع بر خلافت حضرت ابوبکر وجود ندارد حال نگاه کنید:

فقال قائل من الأنصار : أنا جذيلها المحكك، وعذيقها المرجب، منا أمير، ومنكم أمير، يا معشر قريش . فكثر اللغط، وارتفعت الأصوات، حتى فرقت من الاختلاف، فقُلْت : ابسط يدك يا أبا بكر، فبسط يده فبايعته، وبايعه المهاجرون ثم بايعته الأنصار. بدایة و نهایة ج5 ص215 بخاری6830


اما فرمودید:

از این گذشته بنده روایت مشابه را در کتاب خودتان از قول عایشه آوردم . اگر شما بخواهید دلیل ارتداد را حضور در سقیفه بدانید که کل مذهبتان دچار اشکال میشود؟

اولا ما حضور اصحاب در سقیفه را دلیل بر ارتداد نمیدانیم شما باید 
حضور در سقیف را ارتداد بدانید چرا که در منابع خود شما امده است

ثانیا لطفا اسناد و منابع این روایت را بفرمایید تا بررسی شود 

ثالثا وقتی این روایت را با بسیاری از روایات دیگر حضرت عایشه
مقایسه کنیم به ضعف این روایت پی خواهیم برد چرا که 
حضرت عایشه در بسیاری از احادیث بخاری و مسلم اصحاب پیامبر
از مهاجرین و انصار را مدح نموده و مناقب انها را مطرح کرده است
حال چطور ممکن است ایشان بعد از پیامبر قاطبه عرب از جمله 
مهاجرین و انصار را مرتد بدانند !!





نقد راند سوم 



با سلام مجدد خدمت شما برادر عزیز


حداقل انتظاری که در یک مناظره میرود این است که زمانی که قصد ایجاد شبهه جدید دارید و دلایل جدید می آورید ابتدا شبهات و سوالات وارده از طرف مقابل را پاسخ دهید


بنده در قسمت قبل سوالاتی مطرح کردم که متاسفانه پاسخ نفرمودید


از جمله مورد زیر که انتظار دارم دفعه بعد ابتدا به آن پاسخ دهید:

بنده از شما سوال کرده بودم:


عباس عبدالمطلب عموی علی(ع) و فرزندانش عبدالله و فضل و قثم و نیز خالد بن سعید بن عاص و براء بن عازب و حذیفه بن الیمان و ابولهیثم التیهان و .... بسیاری از کسانیکه در ماجرای خلافت رسول الله(ص) از علی(ع) جانبداری و با ابوبکر مخالفت کردند و حتی گروهی از آنان برای اظهار عدم رضایت خویش در خانه حضرت فاطمه(س) اجتماع کردند، در شمار غیر مرتدین نیامده است! 

اینها که در کتب شما هم آمده که با ابوبکر مخالف بودند و در سقیفه حضور نداشتند پس چرا اینها هم جزو مرتدین هستند؟؟؟

پس معلوم میشود ملاک ارتداد بیعت با ابوبکر در سقیفه نمیباشد

بلكه منظور إرتداد از أهمّ دستورات نبي مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) است كه عبارت از أمر ولايت میباشد.


انتظار میرود بار دیگر که قصد پاسخگویی داشتید ابتدا این سوال و سوالات این پست را پاسخ دهید و سپس مطلب جدید مطرح کنید


فرمودید در این روایت امده است که منظور از مرتدین هم- اينانند كه گردونه حق بر آن‏ها گرديد و دست بيعت ندادند تا امير المؤمنين (ع) را آوردند و بزور از او بيعت گرفتند.


یادآوری میکنم بحث ما بر سر اجماع در سقیفه میباشد شما باید دلایلی اقامه کنید که نشان دهد در سقیفه اجماع صورت گرفته است نه اینکه کسانی به واسطه سکوت و عدم حمایت از امام علی علیه السلام کار را به جایی رساندند که عمر امام را بزور بیاورد تا از او بیعت بگیرد. 

قبلا هم گفتم که مطلب عدم اطاعت از امام علی با اجماع در سقیفه متفاوت است 

کسانی که مرتد نشده اند کسانیند که بعد از ماجرای سقیفه و بیعت اجباری نه تنها مثل خیلی از قبایل(مانند قبیله بنی هاشم بیعت نکردند بلکه ، بلکه به حمایت از امام علی برخواستند و حق او را مطالبه کردند همانطور که در روایتی که خود شما آورده اید میگوید تعداد این افراد 12 نفر بوده است که به حمایت عملی از امام علی علیه السلام روی آوردند

بگذارید داستان را از زبان صحیح بخاری ، صحیح ترین کتاب خودتان برایتان بگویم:

در صحیح بخاری عمر میگوید 

 حين توفى اللّه - نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا

 صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا

به گفته عمر همه انصار با آن دو مخالف بودند. اما زمانی که او قبیله بنی ساعده را دید خشنود گشت و گفت : وقتى چشم من به قبيله اسلم ( از قبايل بزرگ عشاير اطراف مدينه ) افتاد ، يقين كردم كه پيروزى ما قطعى است

او با هم دستی این قبیله توانست انصار و مهاجرین را بترساند و وادار به سکوت کند 

و حتی قبیله بنی هاشم که طبق روایات خودتان تا شش ماه بعد از سقیفه هم با ابوبکر بیعت نکردند:

فقال رجل للزهري: فلم يبايعه عليّ ستة أشهر؟ قال: لا، ولا أحد من بني هاشم.

مردى به زهرى گفت: آيا درست است كه علي در طول شش ماه بيعت نكرد؟ پاسخ داد: علي و هيچيك از بنى هاشم در طول اين مدت بيعت نکردند.

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 5، ص 472، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ؛

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 236، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛

الاسفرائني، الإمام أبي عوانة يعقوب بن إسحاق (متوفاي: 316هـ)، مسند أبي عوانة، ج 4، ص 251، : ناشر: دار المعرفة – بيروت.


فرمودید  لطفا اسناد و منابع این روایت را بفرمایید تا بررسی شود 



ابن کثيردمشقي سلفي نقل مي کند:

عن عايشه قالت: لما قبض رسول الله صلي الله عليه و سلّم ارتدت العرب قاطبةً و اشرأبت النفاق

پيغمبر که از دنيا رفت همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند و نفاق در ميان آنها اوج گرفت.

کتاب البداية و النهاية، ج6، ص33.

آقاي شوکاني مي گويد: روايت صحيح است.

نيل الاوطار، ج1، ص36

و همچنين حاکم نيشابوري در مستدرک الصحيحين، ج3، ص260 و امام قرطبي، در ج8، ص147 و آقاي عبدالرزاق صنعاني در المصنف، ج1، ص152 و ابن سعد در طبقات، ج2، ص191

میبینید که روایت صحیح میباشد بنابراین شما باید پاسخگو باشید که دلیل ارتداد اعراب بعد از فوت پیامبر آن هم از بیخ و بن چه بوده است؟


اما روایتی را آوردید از جلد دوم الخصال!!! 

اولا الخصال یک جلدی است برادر

و ثانیا روایت را کامل نیاوردید

و ثالثا این روایت نیز حرفی از اجماع در سقیفه نزده است و همانطور که گفته شد بیانگر این است که انصار و مهاجرین از ترسشان سکوت کردند و از امام زمانشان حمایت نکردند و به همین دلیل مرتد شدند.

رابعا اگر متن کامل را می آوردید خود این روایت بر ضد شما است و بیان میدارد که بزرگان صحابه با ابوبکر مخالف بودند و در مسجد بر ضد آن ها سخنرانی کرده اند




متن کامل روایت:


http://lib.eshia.ir/15339/1/462




جناب عمر فاروق بنده ترجمه کامل روایت را می آورم و از شما تقاضا دارم به صورت کامل ترجمه این روایت را مطالعه فرمائید. و بدون تعصب به این فکر کنید که اگر این روایت که صحیح السند نیز میباشد. یک درصد واقعیت باشد و واقعا اتفاق افتاده باشد آخرت ما چگونه خواهد بود




ترجمه کامل روایت:



عثمان بن مغيره از زيد بن وهب نقل مى‏كند كه گفت: كسانى كه نشستن ابو بكر در مقام خلافت و پيشى گرفتن او بر على بن ابى طالب (ع) را انكار كردند، دوازده نفر از مهاجران و انصار بودند، از مهاجران خالد بن سعيد بن العاص و مقداد بن اسود و أبيّ بن كعب و عمّار بن ياسر و ابو ذر غفارى و سلمان فارسى و عبد اللَّه بن مسعود و بريدة الاسلمى، و از انصار خزيمة بن ثابتذو الشهادتين و سهل بن حنيف و ابو ايوب انصارى و ابو الهيثم بن تيهان و جز آنها

چون ابو بكر به منبر رفت با خود مشورت كردند، بعضى از آنها گفتند: بهتر است برويم و او را از منبر پيامبر خدا (ص) پايين بكشيم، ديگران گفتند: اگر چنين كنيد خود را به زحمت انداخته‏ايد و خداوند فرموده است: «خود را با دست خود به هلاكت نيندازيد»  بلكه ما را نزد على بن ابى طالب (ع) ببريد تا با او مشورت كنيم و از فرمان او اطلاع حاصل كنيم، آنها نزد على (ع) رفتند و گفتند: يا امير المؤمنين، خود را ضايع كردى و حقى را كه تو به آن شايسته‏تر بودى رها ساختى و ما اراده كرده‏ايم كه آن مرد را از منبر پيامبر خدا (ص) پايين بكشيم، زيرا كه حق، حق توست و تو به اين كار از او شايسته‏ترى، ولى ناخوش داشتيم كه بدون مشورت تو او را پايين بكشيم.

على (ع) به آنان فرمود: اگر چنين كنيد براى آنها جز دشمن در حال جنگ نخواهيد بود و چيزى جز مانند سرمه چشم يا نمك توشه نخواهيد بود و امّت كه سخن پيامبر را رها كرده و به خدا دروغ بسته است، بر اين كار اتفاق كرده‏اند، و من با اهل بيتم در اين باره مشورت كرده‏ام و آنها جز سكوت نخواسته‏اند و اين به جهت خشمى است كه در سينه‏هاى اين قوم است و با خدا دشمنى و اهل بيت پيامبرش دشمنى دارند و آنان خون‏هاى جاهليت را مطالبه مى‏كنند، به خدا سوگند اگر چنين كنيد، آنان شمشيرهاى خود را عريان مى‏كنند و آماده جنگ مى‏شوند، همان گونه كه اين كار را كردند و مرا مقهور و مغلوب ساختند و اعتراف مرا خواستند و به من گفتند: بيعت كن و گر نه تو را مى‏كشيم و من چاره‏اى نيافتم جز اينكه اين قوم را از خودم دفع كنم، و اين بدان جهت بود كه سخن پيامبر (ص) را به ياد آوردم كه فرمود: يا على، قوم امر تو را شكستند و بدون تو در آن استبداد كردند و در باره تو مرا نافرمانى كردند، بر تو باد صبر تا امر خدا فرود آيد، آگاه باش كه آنان به زودى و حتما به تو نيرنگ خواهند كرد، نگذار آنها به خوار كردن تو و كشتن تو راه پيدا كنند، چون امّت پس از من با تو نيرنگ خواهند كرد، جبرئيل به من از جانب پروردگارم چنين خبر داده است. شما نزد آن مرد برويد و آنچه را كه از پيامبرتان شنيده‏ايد به او بگوييد و او را در كارش در شبهه باقى نگذاريد، تا اين كار حجت بزرگى براى او باشد و كيفر او را وقتى نزد پروردگارش رفت در حالى كه پيامبرش را عصيان كرده و فرمان او را مخالفت نموده، بيشتر كند.

راوى گفت: آنها رفتند و روز جمعه دور منبر پيامبر جا گرفتند و به مهاجران گفتند: همانا خداوند در قرآن با شما شروع كرده و فرمود: «همانا خداوند از پيامبر و مهاجران و انصار درگذشت» پس با شما شروع كرده است.

1- نخستين كسى كه شروع كرد و برخاست، خالد بن سعيد بن عاص بود كه نسبتى با بنى اميه داشت. پس گفت: اى ابو بكر از خدا بترس، تو خود مى‏دانى كه پيامبر خدا (ص) پيشتر در باره على (ع) چه گفته است، آيا نمى‏دانى كه پيامبر خدا (ص) به ما كه در روز بنى قريظه دور آن حضرت بوديم و به مردان صاحب منزلت ما فرمود: اى گروه مهاجران و انصار، به شما وصيتى مى‏كنم آن را حفظ كنيد و من چيزى را به شما مى‏رسانم، آن را بپذيريد، آگاه باشيد كه على (ع) امير شما پس از من و جانشين من در ميان شما است، پروردگارم اين موضوع را به من سفارش كرده و اگر شما وصيت مرا در باره او حفظ نكنيد و او را يارى نكنيد، در احكام دينتان دچار اختلاف مى‏شويد و كار دينتان بر شما مضطرب مى‏شود و بدترين‏هاى شما بر شما حاكم مى‏شوند، آگاه باشيد كه اهل بيت من وارثان امر من و قيام‏كنندگان به امر امت من هستند، خداوندا، هر كس در باره آنان سفارش مرا حفظ كند، او را در جرگه من محشور فرما و از رفاقت من او را بهره‏اى ده كه با آن سعادت آخرت را دريابد، خداوندا، هر كس پس از من در باره اهل بيتم بدى كند، بهشت را كه پهنايى چون آسمان‏ها و زمين است، بر وى حرام كن.

عمر بن خطاب گفت: ساكت باش اى خالد، كه تو اهل مشورت نيستى و سخن تو قابل قبول نيست، خالد گفت: بلكه تو ساكت باش اى پسر خطاب، كه به خدا سوگند كه تو خود مى‏دانى كه با زبانى جز زبان خودت سخن مى‏گويى و به افرادى جز افراد خودت تكيه كرده‏اى، و به خدا سوگند كه قريش مى‏داند كه من از نظر شرافت خانوادگى بزرگ‏ترين آنها و از نظر ادب قوى‏ترين آنها و از نظر نام و نشان نيكوترين آنها و از نظر بى‏نيازى به خدا و رسولش كمترين آنها هستم و تو از نظر شرافت خانوادگى پست‏ترين آنها و از نظر تعداد كمترين آنها و از نظر نام و نشان گمنام‏ترين آنها هستى و با خدا و رسولش رابطه كمترى دارى و تو موقع جنگ ترسو و در قحط سالى بخيل هستى و نژاد پستى دارى و در قريش افتخارى ندارى، راوى مى‏گويد: خالد او را ساكت كرد و نشست.

2- سپس ابو ذر (ره) برخاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت: اما بعد، اى گروه‏ مهاجران و انصار شما مى‏دانيد و نيكان شما مى‏دانند كه پيامبر خدا (ص) فرمود: كار خلافت پس از من مال على (ع) سپس حسن و حسين، سپس در خاندان من از نسل حسين قرار دارد، شما سخن پيامبر خودتان را كنار گذاشتيد و در آنچه به شما تأكيد كرده بود خود را به فراموشى زديد؟ و تابع دنيا شديد و نعمت‏هاى آخرت را ترك كرديد. همان جايى كه سراى جاويدان است و بنيان آن خراب نمى‏شود و اهل آن اندوهگين نگردد و ساكنان آن نمى‏ميرند، و چنين بودند امت‏هايى كه پس از پيامبرانشان كافر شدند و (دين خدا را) تبديل كردند و تغيير دادند و شما دقيقا همانند آنها شديد، به زودى وبال كارتان را خواهيد چشيد و خداوند بر بندگانش ستمكار نيست، سپس گفت:

3- آنگاه سلمان فارسى (ره) برخاست و گفت: اى ابو بكر! وقتى قضاوتى براى تو رسيد، به چه كسى كار خود را واگذار مى‏كنى؟ و وقتى از آنچه نمى‏دانى پرسيده شدى، به چه كسى پناه خواهى برد؟ در حالى كه در ميان قوم، دانشمندتر از تو و در كار خير، كاراتر از تو و سرافرازتر از تو، و از نظر پيشينه و خويشاوندى به رسول خدا (ص)، نزديك‏تر از تو وجود دارد؟ او به شما تأكيد كرد و شما سخن او را رها كرديد و سفارش او را از ياد برديد، بزودى هنگامى كه قبرها را زيارت كرديد كار بر شما روشن خواهد شد، در حالى كه پشت تو از سنگينى‏ها سنگين شده است. اگر آن را به قبر خود حمل كنى به پيشينه خود برگردى، پس اگر به سوى حق برگشتى و در باره اهل آن با انصاف رفتار نمودى، اين كار باعث نجات تو خواهد بود در روزى كه به عمل خود نيازمندى و در گودى قبر با گناهانت از آنچه انجام داده‏اى تنها ماندى، تو همان را شنيدى كه ما شنيديم و همان را ديدى كه ما ديديم ولى اين كار تو را از آنچه مى‏كنى باز نداشته است، در باره خود از خدا بترس كه كسى كه بيم داده شد، عذر او پذيرفته نيست.

4- سپس مقداد بن اسود (ره) برخاست و گفت: اى ابو بكر! از جايگاه خود تجاوز مكن و وجب خود را با اندازه ميان انگشت ابهام و سبابه مقايسه كن (يعنى از حد خود تجاوز مكن) و به خطاى خود گريه كن كه اين در زندگى و مرگ براى تو مناسب‏تر است و اين كار را به آنجا كه خدا و رسولش قرار داده بازگردان، به دنيا تكيه مكن و با فرومايگانى كه مى‏بينى، به خود مغرور مباش، به زودى دنياى تو خراب خواهد شد و به سوى پروردگارت بازخواهى گشت و او مطابق با عملت به تو جزا خواهد داد، تو خود مى‏دانى كه اين كار از آن على (ع) است و او پس از پيامبر صاحب آن است، همانا تو را نصيحت كردم، اگر تو نصيحت مرا بپذيرى.

5- سپس بريدة الأسلمى برخاست و گفت: اى ابو بكر! فراموش كردى يا خودت را به فراموشى زدى يا خودت را فريب دادى؟ آيا به ياد نمى‏آورى هنگامى را كه پيامبر خدا (ص) به ما فرمان داد كه به على (ع) به عنوان امير مؤمنان سلام بدهيم در حالى كه پيامبر در ميان ما بود؟ از پروردگارت بترس و پيش از آنكه نتوانى، نفس خود را درياب و آن را از هلاكت نجات بده و اين امر را رها كن و آن را به كسى كه شايسته‏تر از توست واگذار، و به گمراهى خود اصرار مورز، و برگرد كه مى‏توانى برگردى، به تحقيق كه من تو را نصيحت كردم و آنچه نزد من بود به تو گفتم، پس اگر بپذيرى موفّق مى‏شوى و هدايت مى‏يابى.

6- سپس عبد اللَّه بن مسعود برخاست و گفت: اى گروه قريش! شما مى‏دانيد و نيكان شما مى‏دانند كه اهل بيت پيامبرتان به آن حضرت از شما نزديكترند، و اگر شما اين كار را به سبب نزديكى به پيامبر خدا (ص) ادعا مى‏كنيد و مى‏گوييد: ما سابقه‏دار هستيم، خاندان پيامبرتان از شما به پيامبر نزديك‏تر و از نظر شما سابقه‏دارترند و على بن ابى طالب (ع) صاحب اين امر پس از پيامبرتان است، پس آنچه را كه خدا براى او قرار داده به او بدهيد و به گذشته‏هاى جاهلى برنگرديد كه از زيانكاران خواهيد شد.

7- سپس عمّار ياسر برخاست و گفت: اى ابو بكر! براى خود حقى را قرار مده كه خدا آن را به غير تو داده است و نخستين كسى مباش كه پيامبر خدا (ص) را نافرمانى كرد و در باره خاندان او به مخالفت برخاست و حق را به اهل آن برگردان تا بار تو سبك شود و وبال تو كم گردد و در حالى با پيامبر ملاقات كنى كه او از تو راضى است، سپس به سوى خداوند رحمان بازگردى، و او تو را مطابق عملت محاسبه كند و از آنچه كرده‏اى از تو بپرسد.

8- سپس خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين برخاست و گفت: اى ابو بكر! آيا نمى‏دانى كه پيامبر خدا (ص) شهادت مرا به تنهايى قبول كرد و كس ديگرى را جز من نخواست؟ گفت: آرى مى‏دانم. گفت: خدا را شاهد مى‏گيرم كه از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه مى‏فرمود: خاندان من ميان حق و باطل جدايى مى‏اندازند و آنان پيشوايانى هستند، كه بايد به آنان اقتدا شود.

9- سپس ابو الهيثم بن تيهان برخاست و گفت: اى ابو بكر ما شهادت مى‏دهيم كه پيامبر خدا (ص) على (ع) را بلند كرد و انصار گفتند: او را جز براى خلافت بلند نكرده است و بعضى‏ها گفتند: او را بلند نكرد مگر براى اينكه مردم بدانند كه او ولىّ هر كسى است كه پيامبر مولاى اوست، پس فرمود: همانا اهل بيت من مانند ستارگان هستند آنها را پيش بيندازيد و از آنان پيشى نگيريد.

10- سپس سهل بن حنيف برخاست و گفت: شهادت مى‏دهم كه از رسول خدا (ص) بر منبر شنيدم كه فرمود: پيشواى شما پس از من على بن ابى طالب است، و خيرخواه‏ترين كس براى امت من است

11- سپس ابو ايوب انصارى برخاست و گفت: در باره خاندان پيامبرتان از خدا بترسيد و اين كار را به آنان بازگردانيد، شما هم مانند ما در جاهاى متعدد شنيده‏ايد كه پيامبر فرمود: آنها به خلافت اولى‏تر از شما هستند، سپس نشست

12- آنگاه زيد بن وهب برخاست و سخن گفت و گروهى پس از او برخاستند و مانند او سخن گفتند، شخص موثقى از اصحاب رسول خدا (ص) خبر داد كه ابو بكر سه روز در خانه‏اش نشست، روز سوّم محمد بن خطاب و طلحه و زبير و عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عرف و سعد بن ابى وقاص و ابو عبيده جراح هر كدام همراه ده نفر از مردان قبيله‏شان در حالى كه شمشيرها را برهنه كرده بودند، آمدند و ابو بكر را از منزلش بيرون آوردند و به منبر بالا بردند و گوينده‏اى از آنان گفت: به خدا سوگند اگر از شما كسى برگردد و دوباره آن سخنان را بگويد، شمشيرهاى خود را از او پر مى‏كنيم، پس آنها در خانه‏هايشان نشستند و پس از آن كسى سخن نگفت.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الخصال، ص461- 465، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش


این است روایتی که شما به عنوان سند اجماع در سقیفه آوردید

شما جواب این اصحاب درجه یک پیامبر را چه خواهید داد؟

وقتی صحیح بخاری میگوید امام علی علیه اسلام و بنی هاشم تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند و با ظلم و زور آنها  مبارزه کردند شما چه پاسخی دارید؟

مگر امام علی علیه السلام جزو اهل بیت نبود؟ مگر پیامبر طبق حدیث ثقلین که در صحیح مسلم آمده اهل بیت را در کنار قرآن قرار نداده است؟؟ 
پس چرا  برخلاف رفتار اهل بیت عمل میکنید؟؟ 
مگر پیامبر خطاب به علی علیه السلام نفرموده است: علی مع الحق و الحق مع العلی؟؟

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ الْمَكِّيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ، عَنْ صَدَقَةَ بْنِ الرَّبِيعِ، عَنْ عُمَارَةَ بْنِ غَزِيَّةَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ بَيْتِ النَّبِيِّ (ص) فِيْ نَفَرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ، فَخَرَجَ عَلَيْنَا فَقَالَ: «أَلا أُخْبِرُكُمْ بِخِيَارِكُمْ؟» قُلْنَا: بَلَى. قَالَ: «خِيَارُكُمُ الْمُوفُونَ الْمُطَيِّبُونَ، إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْخَفِيَّ التَّقِيَّ»

قَالَ: وَمَرَّ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ: «الْحَقُّ مَعَ ذَا، الْحَقُّ مَعَ ذَا»

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج2، ص318، ح1052، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

الآجري، أبي بكر محمد بن الحسين (متوفاى360هـ)، الشريعة، ج4، ص1759 و ص2092، ح1583، تحقيق الدكتور عبد الله ب

عمر بن سليمان الدميجي، ناشر: دار الوطن - الرياض / السعودية، الطبعة: الثانية، 1420 هـ - 1999م.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج16، ص147، ح3945، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولى، السعودية - 1419هـ.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج42، ص449، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج4، ص258، طبق برنامه الجامع الكبير.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاى975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج11، ص285، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

 

مگر امام علی علیه السلام که جزو اهل بیت بود و در آیه مباهله خداوند او را نفس پیامبر خطاب  کرد در صحیح مسلم خطاب به عمر و ابوبکر نگفته است کذاب خائن دروغگو و حیله گر؟؟؟ 


فلمّا توفّی رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم ، قال أبو بکر: أنا ولی رسول اللّه ، ... فقال أبو بکر: قال رسول اللّه صلى الله علیه وسلم : نحن معاشر الأنبیاء لا نورث، ما ترکناه فهو صدقة، فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً ،... ثمّ توفّی أبو بکر فقلت: أنا ولیّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم و ولی أبی بکر، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً 


صحیح مسلم ج 5 ص 152، کتاب الجهاد باب 15 حکم الفئ حدیث 49، فتح الباری ج 6 ص 144.


یادمان باشد پیامبر فرمود امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم میشود و از این 73 فرقه فقط و فقط یک فرقه است که به بهشت میرود


 قالَ رَسُول اللَّه صلي الله عليه و آله وسلم سَتُفترق اُمّتي ثَلاث و سبعين فرقة ، واحدة منها ناجية و ثنتان  سبعون في النار 

 حاكم نيشابوري در المستدرك ، ج 4 ، ص 30 ، وابن حزم در محلي ، ج 1 ، ص 62 و ج11 ، ص103 ، و طبراني در المعجم الكبير ، ج18، ص51، و هيثمي در مجمع الزوائد ، ج1، ص430 ص448، ومتقي هندي در كنز العمال ، ج1، ص 209 - 212 شيخ طوسي رحمه الله در الرسائل العشر ، ص 12، و محمد بن حسن بن مطهر الحلّي در ايضاح الفوائد ، ج 1 ، ص 8 و شيخ حر عاملي در وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 31 ، وعلامه مجلسي در بحار الانوار ، ج 36 ، ص 336 ، ح 198 و  و . . . 

امت من به هفتاد وسه فرقه تقسيم مى شوند ، كه يك فرقه اهل نجاتند و هفتاد و دو فرقه در آتشند

دو سوال از اهل سنت

 

سوال سی و هفتم و سی و هشتم از دوستان اهل سنت؟



37-آیا مسلمین و صحابه از ترس معاویه ترک سنت کردند؟


38-آیا معاویه طبق گفته ابن عباس بغض علی علیه السلام را داشت؟؟ و مشمول حدیث زیر میشود؟؟



روی ابن عساکر عن النبی صلی الله علیه واله: ان ابن الزنا یعرف ببغضه علیا

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: زنا زاده به سبب بغض او به علی علیه السلام شناخته میشود

تاریخ دمشق 17/371


اصل روایت:


سعید بن جبیر مى گوید: روز عرفه ـ در عرفات ـ نزد ابن عباس بودم 

گفت: اى سعید، چرا صداى تلبیه مردم را نمى شنوم؟ 

گفتم از معاویه مى ترسند، 

ابن عباس، فوراً از خیمه خود بیرون آمده و با صداى بلند گفت: لبیک اللهم لبیک .

 بینى معاویه را به خاک مى کشیم.

خداوندا آنانرا لعن و نفرین کن. چون سنت رسول اللّه را به علت بغض با على ترک کردند.


عن سعید بن جبیر قال کنت مع ابن عباس بعرفات فقال مالی لا أسمع الناس یلبون قلت یخافون من

 معاویة فخرج ابن عباس من فسطاطه فقال لبیک اللهم لبیک لبیک فإنهم قد ترکوا السنة من بغض على رضي الله عنه - 

حاکم نیشابوری در صحت این روایت چنین می نویسید:

*هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه *

المستدرک – الحاکم النیسابوری – ج ۱ – ص ۴۶۵



اسناد دیگر:

سنن النسائی – النسائی – ج
۵ – ص ۲۵۳- دار الفکر

السنن الکبرى – النسائی – ج
۲ – ص ۴۱۹- دار الفکر

صحیح ابن خزیمة – ابن خزیمة – ج
۴ – ص ۲۶۰- المکتب الإسلامی

فلک النجاة فی الإمامة والصلاة – علی محمد فتح الدین الحنفی – ص
۲۴۳- مؤسسة دار الاسلام



لینک روایت در کتاب مستدرک حاکم نیشابوری:

http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?bk_no=74&ID=666&idfrom=1602&idto=1604&bookid=74&startno=1


اسکن کتاب صحیح سنن نسائی تالیف البانی: