علی علیه السلام موقع اسلام آوردن کودک بود؟

مناظره مأمون: علی موقع اسلام آوردن کودک بود؟


روزی مأمون عباسی، با اسحاق بن ابراهیم که یکی از دانشمندان معروف بود،به مناظره پرداخت.


مأمون گفت: ای اسحاق! روزی که خداوند، پیامبرش را مبعوث گردانید چه عملی از همه اعمال برتر و افضل بود؟


اسحاق گفت: شهادت به یکتایی خدااز روی اخلاص.


مأمون گفت: آیا بهترین اعمال سبقت در اسلام نبود؟


اسحاق گفت: چرا.


مأمون گفت: این مطلب قرآن را که گوید: «والسابقون السابقون اولئک المقربون واقعه 9» را بخوان و بگو


آیا کسی را که در قبول اسلام از علی علیه السلام پیشی گرفته باشد می شناسی؟ سیوطی الدر المنثور 154/6)


اسحاق: علی وقتی اسلام آورد، سنش کم بود و به سن بلوغ نرسیده بود تا اسلامش سند فضیلت


باشد ولی ابوبکر در سن بلوغ اسلام آورد و می تواند اسلام آوردن او را سند فضیلتش دانست.


مأمون: قبل از بحث در سن کودکی و سن بلوغ،کدامیک از این دو زودتر اسلام آوردند؟


اسحاق: بدون قید تکلیف اگر باشد، علی علیه السلام اول اسلام آورد.


مأمون: وقتی علی علیه السلام اسلام آورد، آیا ازروی دعوت پیغمبر بود یا از جانب خدا به او الهام شده بود


نمی توانی بگویی که الهام از جانب خدا بود، زیرا اگر چنین گفتی، او را بر پیغمبر مقدم داشته ای.


اسحاق که در پاسخ درمانده شده بود گفت: آری پیامبر خدا او را به اسلام دعوت کرد.


مأمون گفت: آیا پیشنهاد پیامبر خدا به امر خدا بود و یا از سوی خود او به علی علیه السلام تحمیل


شد؟ اسحاق بار دیگر سکوت کرد و سر به زیر افکند.


مأمونگفت: مگر نه این است که خدا می گوید: «و ما انا من المتکلفین» رسول خدا صلی الله علیه و آله


و سلم از جانب خود به کسی تحمیل تکلیف نمی کنند، تو نیز از دادن چنین نسبتی خودداری کن.


اسحاق گفت: بلی ، دعوتش از جانب پروردگاربود.


مأمون گفت: آیا این حکم خداست که پیامبرانش را به دعوت کسی بفرستد که عمل او را سند فضیلت ندارد؟.


اسحاق: پناه می برم به خدا از این نسبت.


مأمون: پس بر طبق سخن تو ای اسحاق که وقتی علی علیه السلام اسلام آورد، تکلیف بر او روا نبودو


رسول خدا کودکان را مافوق طاقتشان بر اسلام دعوت کرده است.


اسحاق که سخت شرمندهشده بود، دائما می گفت که پناه به خدا می برم و... و در پایان به فضیلت


علی علیهالسلام اعتراف کرد
داستان هایی از الغدیر



چند نکته


صدهاحدیث از مصادر اهل سنت بر این دلالت دارد که امیر المومنین ع اولین مرد مسلمان ونماز گذار با


پیامبر بوده اند. مسند أحمد مسند خلفاءحدیث1130قال : سمعت علياًً ، يقول : أنا أول رجل صلى مع رسول الله (ص).



اخبار زیادی دلالت دارند که حضرتش اولین مسلمان بوده اند النسائيالسنن الكبرى -كتاب الخصائص


أخبرنا : عن زيد بن أرقم ، قال : أول من أسلم علي
برای نقص وارد کردن به امیر المومنین ع اسلام او را بی ارزش می دانند ومی گویند کودک بوده در


حالیکه خداوند حضرت عیسی (مریم30)وحضرت یحیی را در کودکی(مریم 12) پیامبر کردند وپیامبر


اسلام بیعت حسنین ع را در کودکی آنهاقبول کردند.


همانطور که اسلام آوردن امیر المومنین را در کودکی رد کردند خلافت حضرتش راهم بخاطرجوانی و...


کنار زدند این در حالی بود که حضرتش سی ساله بود وپیامبر اسامه ی 18 ساله را به فرماندهی


لشکری برگزیدکه بسیاری از پیران صحابه مثل عمر وابو بکر در آن حضور داشتند.که البته سرپیچی کردند.
مامون شیعه بود ولی شیعه امام کش دانشمند بود ولی دانشش به او کمک نکرد او خود می گفت


من شیعه گری را از پدرم گرفتم.

این نامه ی یک احمق است!

 

زمانی که حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم رحلت کردند وبرای ابو بکر بیعت 
گرفته شد ابا قحافه(پدر ابو بکر ) در طائف بود

ابو بکر نامه ای به او نوشت با این عنوان" از خلیفه رسول خدا ص به پدرم ابی قحافه" اما بعد : مردم به من راضی شدند ومن امروز خلیفه خدا هستم حال اگر نزد ما بیایی باعث چشم روشنی تو است.

وقتی ابو قحافه نامه را خواند به پیک گفت: چه چیز شمارا از علی جدا کرد؟
 
 پیک پاسخ داد: او جوان بود واز قریش ودیگران کشته بود وابو بکراز او مسن تر بود

ابو قحافه گفت اگر این مسئله مربوط به سن است من از ابو بکر مسن ترم . شما به علی ظلم کردید در حالیکه یپامبر خدا برای او بیعت گرفته بود وما را به بیعت کردن با او فرمان داده بود .سپس برای ابو بکر نوشت:

نامه تو بدستم رسید و دیدم که نامه ی یک احمق است. یک بار می گویی من خلیفه خدایم ویک بار می گویی مردم به من رضایت دادند

 واین حرف اشتباهی است . مواظب باش در مسئله ای وارد نشوی که فردا خارج شدن از آن برایت مشکل باشد وموجب دخول تو در آتش وپشیمانی وملامت نفس لوامه در هنگام حساب روز قیامت باشد در حالی که تو می دانی چه کسی در این امر از تو سزاوارتر است . از خدا طوری پروا کن که او ترا می بیند وصاحب خلافت را رها مکن واگر امروز دست از این کارت برداری برای تو بهتر از فرداست. والسلام

الشيخ الفاضل قطب الدين الكيدري در كتاب: مباهج المهج المخطوط و إبن أبي الحديد في شرح النهج 1/222. علامة مجلسي رحمه الله در بحار الأنوار 8/88 ط القديم، الاحتجاج، 1، 226).
-------------------------------------------------


چند نکته 
پس از رحلت رسول خدا منافقین با شتاب ابو بکر را به مسند خلافت نشاندند وبه بهانه های واهی امیر المومنین را از آن دور کردند عمر در مورد این کار گفت بیعت با ابی بکر یک کار حساب نشده ناگهانی بود واگر کسی بار دیگر مرتکب این عمل شد او را بکشید. صحیح بخاری: کتاب محاربین 
امیر المومنین به فرمان پیامبرص در این مورد صبر کرد پیامبر فرموده بودند: یا علی در باره تو بعد از من حیله می کنند

مستدرك الحاكم - كتاب معرفة الصحابة(ر) - ذكر إسلام أمير المؤمنين علي (ع) - حديث رقم : ( 4676 )


الدولابي - الكنى والألقابمن كنيته أبو أيوب حدیث 441
و فرمودند یا علی تو بمنزله کعبه هستی که دنبال کسی نمی رود ومردم باید به طرف او بیایند واگر مردم آمدند وخلافت را به تو تسلیم کردند پس از ایشان قبول کن والا کاری با آنان نداشته باش تا به دنبال تو بیایند.إبن الأثير أسد الغابة - 4حدیث31
احادیث زیادی در جوامع اهل سنت در این مورد آمده است مثل:قندوزی ینابیع الموده2/182

فردوس الاخبار ابو شجاع بن شیرویه دیلمی 5/406
أبوشجاع بن شيرويه الديلميفردوس الأخبار - الجزء : ( 5 ) - رقم الصفحة : ( 406 ) - طبعة بيروت
غایة المرام حموی شافعی ص72

داستان مناظره شيخ مفيد (ره) با قاضي عبدالجبار

در عصر شیخ مفید‌((((( ، یكی از علمای بزرگ اهل تسنّن، در بغداد مجلس درسی داشت، و به نام «قاضی عبدالجبّار» خوانده می‌شد، روزی قاضی عبدالجبّار در مجلس درس خود نشسته بود، شاگردانش از سنّی و شیعه حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید‌(ره) نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست، قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود، ولی وصفش را شنیده بود. 

پس از لحظه‌ای، شیخ مفید به قاضی رو كرد و گفت: «آیا اجازه می‌دهی، در حضور این دانشمندان، سؤالی از شما ‌كنم؟» 

قاضی: بپرس 

شیخ مفید: این حدیثی كه شیعیان روایت می‌‌كنند كه پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ در صحرای غدیر، درباره علی‌ـ علیه السّلام ـ فرمود: 

«مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ: هر كس كه من مولای اویم، پس علی‌ مولای اوست» 

آیا این حدیث صحیح است و یا این‌كه شیعه آن را به دروغ ساخته است؟ 

قاضی: این روایت،صحیح است. 

شیخ مفید: منظور از كلمه «مولی» در این روایت چیست؟ 

قاضی: منظور، آقائی و اولویّت است. 

شیخ مفید: اگر چنین است پس طبق فرموده پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ،‌ علی‌ـ علیه السّلام ـ آقائی و اولویّت بر دیگران دارد، بنابراین، این همه اختلاف و دشمنی‌ها بین شیعه و سنّی برای چیست؟


قاضی: ای برادر! این حدیث (غدیر) روایت (و مطلب نقل شده) است، ولی خلافت ابوبكر، «درایت» و امری مسلّم است، و آدم عاقل، به خاطر روایتی، درایت را ترك نمی‌كند!! 


شیخ مفید: شما درباره این حدیث چه می‌گویید كه پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ، در شأن علی‌ـ علیه السّلام ـ فرمود: 

«یَا عَلیُّ حَرْبُكَ حَرْبِی وَ سِلْمُكَ سِلمِی»: «ای علی! جنگ تو،‌جنگ من است، و صلح تو،‌ صلح من است» 

قاضی: این حدیث،‌صحیح است. 

شیخ مفید: بنابراین آنان‌كه جنگ جَمَل را به راه انداختند مانند طلحه و زبیر و عایشه و...و با علی ـ علیه السّلام ـ جنگیدند، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحّت آن، باید (با شخص رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ جنگیده باشند) و كافر باشند. 

قاضی: ای برادر! آن‌ها (طلحه و زبیر و ...) توبه كردند. 

شیخ مفید: جنگ جمل، درایت و قطعی است، ولی در این‌كه پدید آورندگان جنگ، توبه كرده‌اند، روایت و شنیدنی است، و به گفته تو نباید درایت را فدای روایت كرد، و مرد عاقل به خاطر روایت، درایت را ترك نمی‌كند. 

قاضی، در پاسخ این سؤال فرومانده، پس از ساعتی درنگ ، سرش را بلند كرد و گفت : «تو كیستی؟» 

شیخ مفید: من خادم شما محمّد‌‌‌بن محمّد‌بن نعمان هستم. 

قاضی همان‌دم برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشانید و به او گفت: «اَنْتَ الْمُفِیدُ حقّاً»: «تو در حقیقت، مفید (فایده بخش) هستی» 

علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده خاطر شدند و همهمه كردند، قاضی به آن‌ها گفت: من در پاسخ این شیخ (مفید)، درمانده شدم، اگر هر یك از شما پاسخی دارد، برخیزد و بیان كند. 

هیچ كس برنخواست، به این ترتیب، شیخ مفید،پیروز شد و لقب «مفید» در این مجلس، برای او بر سر زبان‌های مردم افتاد.

 مجالس المؤمنین، ج 1، ص 200 و 201 (مجلس پنجم).

پاسخهایی صعصعه به معاویه

روزی معاویه برای مردم نطقی کرد و گفت:
اگر ابوسفیان پدر همه مردم میبود، همه باهوش و زیرک می شدند.


صعصعه بن صوهان، سخنش را قطع کرد و گفت: پدر همه مردم کسی است که بسیار بهتر از ابوسفیان است ولی با این حال بعضی از فرزندانش باهوش و بعضی دیگر احمق اند.


معاویه گفت: سرزمین ما نزدیک محشر است. وی برخاسته و گفتمحشر نه از مؤمنان دور و نه به کافران نزدیک است.
معاویه گفت: سرزمین ما مقدس ‍ است. صعصعه جواب داد: سرزمین را نه چیزی مقدس می گرداند و نه نجس و ناپاک. بلکه اعمال ما است که آنرا مقدس و پاک می گرداند. 
معاویه گفت: خدا را دوست بدارید. خلفای او را سپر و محافظ خویش قرار دهید. صعصعه گفت: چطور و چگونه: در حالی که تو سنت راتعطیل کرده و پیمان ها را شکستی. مردم را به سرگشتگی کشاندی و در دین بدعت هاآوردی. 
معاویه گفت: بهتر است که خاموش شوی زیرا با این حرفها سست عقلی خود را ظاهرمی سازی، تو به کمک حسن بن علی علیه السلام به من حمله می کنی. حال که این طور است او را احضار می کنم.


صعصعه گفت: آری به خدا. تو دانسته ای که آنان از خاندان پاک و بزرگوار هستند و از همه به حکومت اولی تر. اگر او را احضار کنی، خواهی دید که دراندیشه و تدبیر و اتخاذ تصمیم بسیار دقیق و سنجیده است. به راستی که او در حکومت وفرماندهی است ورا و در بخشندگی، نجیب است و با سخن آتشین تو را می گزد و تازیانه حقائقی را که یارای انکارش را ندای بر صورتت می کوبد. 
معاویه پرخاش کرد و گفت: بخداقسم که در بدرت خواهم کرد. او گفت: بخدا که زمین خدا پهناور است و دوری است و دوری تو مایه آسایش.


معاویه گفت: مستمری ات را قطع خواهم کرد. او گفت: اگر در اختیار تواست، آن را قطع کن. روزی رسان خداوند است که بخشش هایش بی زوال است. 
معاویه گفت: میخواهی خودت را به کشتن بدهی؟ صعصعه جواب داد: ای معاویه آرام باش هر کس که به ناحق 
کشته شود، خدا به کیفر قاتلش ‍ بنشیند. " علامه امینی ترجمه الغدیر، ج 19، ص 269".

-----------------------------------------------------------------------------------

نکاتی از روایات اهل سنت :


صعصعة ابن صوحان از یاران بنام و وفادار امیر المومنین علی ع بود. 

امیر المومنین از این یاوران جان برکف که با زبان خویش بینی معاویه را بر خاک می مالیدند فراوان داشت. مانند میثم تمار کمیل ابن زیاد حجر ابن عدی .

او در شام خود را امام مسلمین وخلیفه رسول خدا ص معرفی می کرد.در حالیکه رسول خدا او و پدرش و برادرش را در یک جا لعن کردند1

اواز کسانی است که در روز فتح مکه بعد از بیست سال مبارزه با اسلام و پیامبرص، بدست مسلمانان از ترس جان شهادتین 2

وپیامبر ص فرمودند:هنگامی که دیدید معاویه را بر منبر من خطبه می خواند او را بکشید (3)


او که جز اندکی با پیامبر ص مصاحب نبود با دادن رشوه به جاعلان حدیث خود را دائی مومنان صحابی بزرگ پیامبر 

ونویسنده وحی معرفی کرد. 4
او در جنگی که به خاطر رسیدن به قدرت برجامعه مسلمانان تحمیل کرد وبوسیله غارت ها وترور های فراوان صدهاهزار نفر را به نابودی کشاند.

او در روز فتح کوفه گفت خیال میکنید با شما جنگیدم که نماز بخوانید وروزه بگیرید؟ این کار را که می کردید من با شما جنگیدم تا بر شما حکومت کنم. 5

وشرب خمر می کرد 6

عمار به دست سربازان او در صفین به شهادت رسید و پیامبرص خبر داده بودند :عمار به دست گروه سرکش کشته می شود.
7
او مردم را وادار به سب ولعن امیر المومنین میکرد:8

و عبد الرحمن العنزی را زنده دفن کرد 9

ومردم را ازگفتن تلبیه باز می داشت)10


تو خود حدیث مفصل بخوان.... 
عجب خال المومنینی....

1-:تاريخ أبي الفداء - أحداث سنة مئتين وثلاثة وثمانون - ( 30 من 87 )


2-إبن سعدالطبقات الكبرى -طبقات البدريين وإبن كثير - البداية والنهاية - رقم الجزء : ( 8و 12) - رقم الصفحة : ( 125و 124)والبلاذري - فتوح البلدان - رقم الجزء : ( 3 ) - رقم الصفحة : ( 582 )


3- تاريخ أبي الفداء - أحداث سنة مئتين وثلاثة وثمانون - ( 30 من 87 )و إبن حجر العسقلاني - المطالب العالية - كتاب الفتوح حدیث 4559


4-ونووی در شرح صحیح مسلم روایت مربوطه را رد می کند:النووي - شرح صحيح مسلم - سنة النشر: 1416هـ / 1996م - الجزء : ( 16 ) - رقم الصفحة : ( 63 )


5- إبن أبي شيبة - المصنف - كتاب الأمراءحدیث 29962والجزء المتمم لطبقات إبن سعد - بسم الله - الطبقة الرابعة حدیث 37


6- مسند أحمد- باقي مسند الأنصار - حديث بريدة الأسلمي (ر) -رقم الحديث : ( 21863 )


7- الجهاد والسير - مسح الغبار ، عن الرأس في سبيل الله - رقم الحديث : ( 2601 )


8-صحيح مسلم- فضائل الصحابة - من فضائل علي بن أبي طالب (ر) - رقم الحديث : ( 4420 )


9- إبن خلدون - تاريخ إبن خلدون - الجزء : ( 3 ) - رقم الصفحة : ( 13 )


10-:مستدرك الحاكم - بسم الله الرحمن الرحيم - أول كتاب المناسك - رقم الحديث : ( 1706


راستی اهل سنت که اهل بیت ع را رها کردند مبتلا به چه شیطان هایی شدند.

دندانشکن ترین جواب "با سنگ آسمانی"

دندانشکن ترین جواب "با سنگ آسمانی"



پس از آنکه رسول خدا صلي الله عليه و آله در غدير خم تبليغ فرمود آنچه را که مامور بدان بود و اين امر در بلاد شايع و منتشر شد، جابر بن نضر بن حارث بن کلده عبدري آمد و خطاب به پيغمبر صلي الله عليه و آله نموده گفت:


بما از طرف خداوند امر کردي که گواهي به يگانگي خداوند و رسالت تو بدهيم و نماز و روزه و حج و زکاه را امتثال کنيم همه را از تو پذيرفتيم و قبول کرديم، و تو باينها اکتفا ننمودي تا اينکه بازوي پسر عمت را گرفتي و بلند نمودي و او را بر ما برتري دادي و گفتي: من کنت مولاه فعلي مولاه، "هر کس من سر پرست اویم این علی سر پرست اوست"


آيا اين امر از طرف تو است يا از جانب خداوند؟ رسول خدا صلي الله عليه و آلهفرمود:


قسم بخداوندي که معبودي جز او نيست، اين امر از جانب خداوند است نامبرده پس از شنيدن اين سخن رو بطرف شتر خود روان شد در حاليکه ميگفت: بار خدايا، اگر آنچه محمد ميگويد راست و حق است بر ما سنگي از آسمان ببار، و يا عذابي دردناک بما برسان،



هنوز به شتر خود نرسيده بود که سنگي از فراز بر سر او آمد و از دبر او خارج شد و او را کشت و خداي تعالي اين آيه را نازل فرمود: سال سائل بعذاب واقع... تا آخر

ترجمه الغدیر 128/2 بنقل از :حافظ، ابو عبيد هروي (متوفی 4/223 در مکه)، "تفسیر غريب القرآن "

هر کس من مولای اویم علی مولای اوست

هر کس من مولای اویم علی مولای اوست (1)


یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام ع بنام حمران ابن اعین از یحیی ابن اکثم پرسید:


وقتی پیامبر ص دست علی ع را گرفت ودر مقابل مردم بلند کرد و فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای اوست آیا به امر خدا این کار را کرد ویا به رای خودش ؟


یحیی جوابی نداد ورفت.




به او گفتند چرا چیزی نگفتی ؟


گفت اگر بگویم به رای خودش علی را نصب کرد با این قول خدا مخالفت کرده ام.که فرمود«و از سر هوس سخن نمى‏گويد» (۳نجم)


واگر بگویم به امر خدا بوده می گویند پس چرابا او مخالفت کردید ومولای دیگر برگزیدید.

مواقف الشیعه ایة الله احمد میانجی بنقل از روضة المتقین مناقب ال ابی طالب

1)-صحيح الترمذي: 5/297 ح3797،

مقام ابوبکر از پیامبر (ص) بالاتر بود.



تاجر بغدادی همسایه خود را که عالم شیعی بود برای ناهار دعوت کرد وبرای اینکه او تنها نباشد وهم زبانی داشته باشد دوست دیگرش را که اتفاقا عالمی از اهل سنت بود نیز دعوت کرد.


این دو عالم درخانه میزبان ناگهان با یکدیگر مواجه شدند وتعجب کردند که چرا تاجر اینگونه مهمان دعوت کرده است.


بالاخره چاره ای نبود.


عالم سنی به عالم شیعه گفت بیا امروزبا هم مناظره نکنیم واو قبول کرد.





بعد از ناهار بالاخره عالم سنی طاقت نیاورد و گفت :

نظر شما در مورد ابو بکر چیست؟


عالم شیعه:او مقامش از پیامبرص بالاتر بود.

عالم سنی شگفت زده گفت چطور؟ شما که اصلا او را قبول نداشتید .

عالم شیعه: بله بالاتر بود.

عالم سنی :چطور؟


عالم شیعه:چون ابو بکر عقلش رسید وبرای خودش جانشین انتخاب کردو مردم را به دست مشکلات وحوادث نسپرد ولی پیامبرص این کار را نکرد وبسیاری ازمردم پس از او گمراه شدند.(قاعده الزام)


ماخذ:صدر الواعظین

-----------------------------------------------------------------------------


نکته برای اهلش


1)-شیعه معتقد است پیامبرص از روزاول ابلاغ رسالت خود امیر المومنین ع را برای خلافت معرفی کردند (1) وتا روز آخر در موارد بسیاری تکرارکردند .ولی اهل سنت میگویند حضرت این امر را بر عهده مردم گذارده اند واین در حالی است که پیامبر برای یک روز هم در زمان حیات خود در زمان مسافرت هایشان مدینه را بی سرپرست رها نکردند.این کار را حتی یک معلم کلاس اول نمی کند.






2)در چاپ اول کتاب "حیات محمدص "نوشته نویسنده بزرگ مصری محمد حسنین هیکل وچاپ اول تفسیر طبری 121/19 عبارت این است:

ای فرزندان عبد المطلب ! خدای تعالی مرا مبعوث فرمود بر عموم مردمان و به خصوص بر شما و من شما را دعوت می کنم به دو کلمه ای که بر زبان سبک و آسان است و در ترازوی اعمال سنگین و گران و شما به گفتن این دو کلمه بر عرب و عجم مالک شوید و ایشان شما را منقاد گردند و جمع امم در تحت انقیاد شما در ایند و به این دو کلمه به بهشت روید و از دوزخ نجات یابید و ان دو کلمه گواهی دادن به وحدانیت خدا و رسالت من است.
پس هر کس مرا اجابت کند در این کار و معاونت نماید مرا، او برادر و وزیر و وارث و خلیفه من خواهد بود بعد از من.
و این جمله اخر را سه مرتبه تکرار نمود و در هر سه مرتبه کسی جواب نداد الا حیدر کرار، علی مرتضی(علیه السلام).
علی (علیه السلام) جواب داد : انا انصرک و وزیرک یا نبی الله: من شما را کمک و یاری می نمایم ای پیامبر خدا...
سپس حضرت فرمود: ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکماین علی برادر و وصی و خلیفه من است در میان شما.

ولی در چاپ های بعدی"وصی و خلیفه من است" حذف شده است.این یعنی کتمان وموارد مثل آن فراوان است.

«كسانى كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده پنهان مى‏دارند و بدان بهاى ناچيزى به دست مى‏آورند آنان جز آتش در شكمهاى خويش فرو نبرند و خدا روز قيامت با ايشان سخن نخواهد گفت و پاكشان نخواهد كرد و عذابى دردناك خواهند داشت» (بقره۱۷۴)


(1)کنز العمال115/10
و شرح نهج ابن ابی الحدید 244و210/13
و تاریخ طبری 321و319/2 ,  و ...

سوال سی و ششم از دوستان اهل سنت؟؟ چرا قبر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي است ؟  

سوال سی و ششم از دوستان اهل سنت؟؟


چرا قبر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي است ؟


خواندن مناظره زیر خالی از لطف نیست:


سوالات را با خود مرور مي‌كردم ؛ از كجا شروع كنم كه مبادا از من رنجيده شود ؟! اگر در مناظره

 كلمه‌اي اشتباه مي‌گفتم ، يا به ضرر مذهب شيعه بود و يا موجب اختلاف بين شيعه و سني ؛ آنهم در مسجد جامع اهل سنت!

بسم الله گفتم و اينطور شروع كردم : «چرا قبر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي است ؟!»

با خنده جواب داد : مگر خبر نداري؟! مشهورترين شارح صحيح مسلم، علت مخفی بودن قبر فاطمه را

 وصيت خودش مطرح كرده است ؛ فاطمه خود وصيت كرده بود كه شبانه دفن شود ؛ نووي مي‌گويد : 

«فاطمه خود وصيت کرد که شبانه دفن شود؛ و به همين علت محل دفن او پنهان و ناشناخته است؛ و دقيقا

 مشخص نيست؛ گروهی می‌گويند: که در خانه خويش دفن است؛ گروهی می‌گويند که در بقيع دفن است و

 گروهی ديگر می‌گويند در مسجد دفن شده است!» .

پرسيدم :‌»چرا فاطمه زهرا وصيت کرده بود شبانه دفن شود؟»

در پاسخ به اين سوال گفت: تا نگاه نامحرم به او نيفتد! و خنديد ! گمان مي‌كرد با اين جواب ، ديگر چيزي

 نخواهم گفت ! چون هميشه با همين دو جمله ، سر و ته اين مساله را هم مي‌آورد !

اما بر خلاف توقع او و حاضرين پرسيدم: مگر سلمان و ابوذر و عمار به فاطمه سلام الله عليها محرم بودند

 که در تشييع او شرکت داشتند؟ آيا سخن علماي خود را نشنيده‌اي كه گفته‌اند « فاطمه شبانه دفن شد و کسی

 جز سلمان و ابوذر و به نقلی عمار در تشييع او شرکت نداشت !» . پس بهتر است بگوييد فاطمه سلام الله

 عليها وصيت کرد شبانه دفن شود تا تنها افراد خاصی در تشييع او شرکت کنند!

كار كه به اينجا رسيد سكوت كرد ؛ يكي از شاگردانش گفت: 

اما خليفه اول يكي از كساني است كه در تشييع فاطمه شرکت کرده است! در روايات ما آمده است که ابوبکر

 بر او نماز خواند! چرا که ابن سعد گفته است: ابوبکر بر فاطمه دختر رسول خدا نماز خواند و چهار بار در نماز تکبير گفت .

گمان مي‌كرد اين پاسخ ، تير خلاصي بر استدلال من است ؛ اما پرسيدم :

مگر نگفتيد: که فاطمه وصيت کرده بود شبانه دفن شود تا نگاه نامحرم به بدن او نيفتد؟! گفت: آری! چطور

 نبايد نگاه نامحرم به جنازه‌اي كه در تابوت سرپوشيده و روي شانه است بيفتد اما ادعا می‌کنی که بدن مطهر

 فاطمه سلام الله عليها را در مقابل ابوبکر روی زمين گذاشتند تا او نماز بخواند مگر ابوبكر نامحرم نبود ؟!

پاسخی نداشت !

پرسيدم : مگر علمای شما نگفته‌اند، روايتی که می‌گويد ابوبکر بر فاطمه نماز خواند، سند درستی ندارد ؟!

 زيرا روايت نماز خواندن ابوبكر بر فاطمه سلام الله عليها را واقدی از شعبی نقل كرده است ؛ واقدي هم

 ضعيف است و شعبي هم در زمان خلافت خليفه دوم به دنيا آمده است !!! پس اين روايت هم ضعيف است و هم منقطع! 

نگاهي از سر التماس به استادش انداخت شايد استاد جوابي براي اين اشكال داشته باشد ؛ اما استاد كه با

 قواعد علم رجال آشنايي داشت ، سكوت كرد !

پرسيدم: مگر بخاری، معتبرترين عالم شما و ابن بطال از شارحين مشهور صحيح بخاری نمی‌گويند: که علی

 (ع)، ابوبکر را از دفن فاطمه سلام الله عليها بی خبر گذاشت و خود بر او نماز خواند؟ بخاری نوشته است:

 وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلى الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ

 وَصَلَّى عليها. يعنی: فاطمه زهرا سلام الله عليها، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى كه از

 دنيا رفت، شوهرش علي عليه السلام او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را با خبر نساخت .

و ابن بطال در شرح همين روايت می گويد:علي بن ابی‌طالب، همسرش فاطمه را شبانه دفن كرد تا ابوبكر به

 او نماز نخواند؛ چون بين آن دو اتفاقاتى افتاده بود .

بازهم پاسخی نداشت !


پرسيدم: مگر ديگر علمای شما، علت بی‌خبر ماندن ابوبکر را وصيت صريح خود فاطمه مطرح نکرده‌اند ؟

 مگر ابن قتيبه دينورى در تأويل مختلف الحديث نگفته است:

فاطمه از ابوبکر ميراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذيرفت، قسم خورد که ديگر با او (ابو بکر) سخن نگويد

 و وصيت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود .

مگر عبد الرزاق صنعانی نگفته است:

فاطمه دختر پيامبر شبانه به خاك سپرده شد، تا ابوبكر بر وى نماز نخواند؛ چون بين آن دو اتفاقاتى افتاده

 بود. از حسن بن محمد بن نيز همانند اين روايت نقل شده است؛ مگر اين كه در اين روايت قيد شده است كه خود فاطمه اين چنين وصيت كرده بود .

نگاهي به جمعيت انداختم ، چند نفر سرشان را به زير انداخته بودند ؛ گروهي از شاگردانش زير لب غرولند

 مي‌كردند كه چرا به رواياتي كه اين شيعه از كتب ما مي‌آورد ، جوابي داده نمي شود ! وقتي ديدم باز سكوت

 كرده است پرسيدم: چه شده بود که فاطمه سلام الله عليها وصيت کرده بود که خليفه در تشييع او شرکت نکند؟

با خود گفتم لابد جواب اين سوال را مي‌دهد . مي‌دانستم كه جواب اين سوال را مي‌داند؛ پاسخ اين سوال در

 صحيح بخاري و مسلم آمده بود .

پاسخ داشت ، اما نداد!