گوشه‏اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و نقش سامری در گمراهی امت.

گوشه‏اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و نقش سامری در گمراهی امت



از أبو المفضّل شيبانى روايت شده كه او بسند خود از راويان موثّق نقل نموده كه:

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در آخرين روزهاى زندگى در همان بيمارى كه موجب وفاتش گرديد روزى براى اقامه نماز از منزل خارج شد و بجهت شدّت بيمارى به فضل بن عبّاس و غلام خود ثوبان تكيه نمود و به مسجد رفته و نمازى را بجاى آورد كه قصد تخلّف از آن را داشت، و پس از نماز به منزل برگشته و به غلام خود فرمود: هر گاه كسى از انصار براى عيادت من آمد مانع مباش. ناگاه آن حضرت را بيهوشى دست داد، در اين هنگام جمعى از انصار در پشت در اجتماع نموده و اجازه ورود مى‏خواستند. غلام گفت: حال رسول خدا مساعد نيست، و حالت بيهوشى به او دست داده و محارمش در اطراف او نشسته‏اند، انصار با شنيدن اين جواب بى‏اختيار گريستند، و صداى آنها به پيامبر رسيد و فرمود: صداى كيست؟ گفتند: انصارند. فرمود: چه كسى از خانواده‏ام اينجاست؟ گفتند: على و عبّاس.

پس با تكيه بر آن دو به مسجد آمده و به ستونى از آن كه از درخت خرما بود تكيه داده و خطبه‏اى بدين شرح ايراد فرمود: اى گروه مردم! تا بحال هيچ پيامبرى وفات نكرده جز اينكه از خود اثرى ميان امّت خود برجاى گذاشته، و من در ميان شما دو چيز گرانبها وامى‏گذارم كه عبارتند از: كتاب خدا و أهل بيتم، بدانيد كه هر كس آنها را ضايع گزارد خداوند بى‏بهره‏اش نمايد! 

سپس اسامة را فرا خوانده و فرمود: همان طور كه تو را امير لشكر نمودم به يارى و حفظ پروردگار متعال و بهمراهى همان گروه تحت فرمانت كه عمر و أبو بكر و گروهى از اصحاب اوّليه از آنانند، به سوى مقصد موته حركت كن.


ادامه نوشته

سوال سی و پنجم از دوستان اهل سنت? این است اجماعی که از آن دم میزنید؟؟

سوال سی و پنجم از دوستان اهل سنت


این است اجماعی که از آن دم میزنید؟؟


آنجا كه عمر بن خطّاب ، با درگيرى‏هاى سخت سقيفه نشينان و مخالفت‏هاى كوبنده مهاجرين و انصار مواجه شد 


« حين توفى اللّه - نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما »

 صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا . ، 

با مشاهده عرب‏هاى باديه‏نشين كه با هماهنگى‏هاى قبلى وارد صحنه شده بودند ، خشنود گشت و گفت : وقتى چشم من به قبيله اسلم ( از قبايل بزرگ عشاير اطراف مدينه ) افتاد ، يقين كردم كه پيروزى ما قطعى است ؛ 

« ما هو إلّا أن رأيت أسلم ، فأيقنت بالنصر » 

« حين توفى اللّه - نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما » .

صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا .  تاريخ الطبري ، ج 2 ، ص 458 ؛ كامل ابن‏أثير ، ج‏2 ، ص‏224 . 

ولذا تاريخ نشان مى‏دهد كه عمر بن خطاب جهت تحكيم پايه هاى خلافت ابو بكر و سركوبى مخالفان ، بيشترين استفاده را از آنان نمود 

روى ابن أبي الحديد عن البراء بن عازب : فلم ألبث وإذاً أنا بأبى بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانيّة لايمرّون بأحد الّا خبطوه وقدّموه فمدّوا يده فمسحوها على يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبى .

شرح ابن أبي الحديد ، ج 1 ص 219 .

سوال سی و چهارم از دوستان اهل سنت:  آیا علی بن ابیطالب در بین اجماعی که شما ادعا می کنید ابوبکر را خ

سوال سی و چهارم از دوستان اهل سنت



آیا علی بن ابیطالب در بین اجماعی که شما ادعا می کنید ابوبکر را خلیفه کردند وجود داشت یا خیر؟


اگر بود چرا بخاری می گوید علی (ع) بعد از ۶ ماه بیعت کرد؟؟


محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:
وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي (ص) سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها وكان لِعَلِيٍّ من الناس وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ فلما تُوُفِّيَتْ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ الناس فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أبي بَكْرٍ وَمُبَايَعَتَهُ ولم يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الْأَشْهُرَ....
فاطمه زهرا [ سلام الله عليها ] پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شش ماه زنده بود، هنگامى كه از دنيا رفت، شوهرش او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را خبر نكرد و خود بر او نماز خواند. وتا زما نى كه فاطمه زنده بود، علي [ عليه السلام] در ميان مردم احترام داشت؛ اما هنگامى كه فاطمه از دنيا رفت، مردم از او روى گرداندند، و اين جا بود كه علي با ابوبكر مصالحه و بيعت كرد. علي عليه السلام در اين شش ماه كه فاطمه زنده بود، با ابوبكر بيعت نكرد.
صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998،


اگر نبوده است. آیا کلام علامه. امام ابن حزم پیرامون این اجماع صحیح است؟








مقام ابن حزم در اندیشه اهل سنت:


لإمام العلامة الحافظ الفقیه المجتهد أبو محمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم


از عبدالعزیز عبدالسلام نقل شده است که گفته است:


«ما رأیت فی کتب الإسلام فی العلم مثل المحلى لابن حزم والمغنى لابن قدامة


این عالم بزرگ اهل سنت در کتابی که عبدالعزیز از آن تعریف کرده است  چنین می نویسد:


(( خداوند لعنت کند اجماعی را که علی بن ابی طالب در بین آن نباشد.))

المحلى – ابن حزم – ج ۵ – ص ۱۲۷- دارالفکر

قال أبو محمد : أف لکل اجماع یخرج عنه علی بن أبی طالب ،

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


ولعنة الله على کل اجماع یخرج عنه على ابن أبی طالب

المحلى – ابن حزم – ج ۹ – ص ۳۴۵- دارالفکر


منبع

دوازده سوال در یک پست

 

نسبت هذيان به رسول گرامى ؟؟

 

دوازده اشكال اساسى بر عملكرد عمر و همراهان او : 


هنگامى كه پيامبر(ص ) در بستر بيمارى فرمودند : 

« دوات و قلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد » 

چرا عمر گفت : « درد بر اوغلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است »

 ؛ « إنّ النبيّ - صلى اللّه عليه وسلم - قد غلب عليه الوجع ، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه » 

صحيح البخاري ، ج 7 ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 كتاب المغازي ، باب مرض النبي - صلى اللّه عليه وسلم - ووفاته ؛ صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصيّة ، ج 5 ، ص 76 .. 


وياگفتند : رسول گرامى ( ص ) هذيان مى‏گويد : 

« إنّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » ،

 نستجير باللّه ، ( كبرت كلمة تخرج من أفواههم )

الكهف : 5 . . 


و اين قضيّه به قدرى درد آور بود كه وقتى ابن عبّاس به ياد آن مى‏افتاد ، اشك چشمانش همانند دانه‏هاى مرواريد از گونه‏هايش سرازير مى‏گشت

 عن ابن‏عبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » .

 صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي‏ء ،

صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير . . 


در رابطه با اين حديث كه در صحيح بخارى و مسلم وساير كتب صحاح آمده چند سؤال مطرح است : 


1 - آيا اين سخن عمر ، مخالف با قرآن نيست كه مى‏فرمايد :

 ( ما ينطق عن الهوى إن هو إلّا وحي يوحى )


 عن ابن‏عبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي‏ء ،

 صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير .  النجم : 4 . ؛


 پيامبر گرامى ( ص ) از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است . 


2 - عمر كه گفت : كتاب خداوند براى ما كافى است « حسبنا كتاب اللّه »

اين مخالفت عملى عمر ، با سنّت رسول اكرم ( ص ) نيست؟ 


چون سخن رسول اكرم ( ص ) كه فرمود : چيزى بنويسم كه شما را از گمراهى مصون بدارد ، مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود ، بلكه داراى اهمّيّت ويژه بود و از بهترين مصاديق سنّت به شمار مى‏رفت . 


3 - آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم ( ص ) ، مخالفت با قرآن نيست كه مى‏گويد : 

از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد : 

( ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا )

 الحشر : 7 . . 


4 - آيا سخن بخارى كه مى‏گويد : مردم در كنار بستر رسول اكرم ( ص ) سر و صدا كردند و اختلاف كردند ، آيا مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت ، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند : 

( يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النّبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون )

 الحجرات : 2 . . 


5 - آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم( ص ) مخالفت با قرآن نيست كه دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم نظريّه پيامبر ( ص ) باشند و كسانى را كه نظر آن حضرت را نمى‏پذيرند ، مؤمن نمى‏داند : 

( فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في‏أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلّموا تسليماً ) 

النساء : 65 . . 


6 - پيامبر گرامى ( ص ) تصميم داشت چيزى بنويسد كه مانع گمراهى امّت باشد ، آيا ممانعت از نوشتن چنين مطلب مهمّى ، سبب گمراهى مردم نشد؟ 


آيا سخن حضرت را تصديق نمى‏كنيد و يا آن را پذيرفته و تصديق مى‏كنيد ،

 در صورت دوّم آيا ضلالتى صورت گرفته يا منكر آن هستيد؟ 

و اگر قبول داريد ، چه ضلالتى دامنگير جامعه اسلامى ، جز انحراف از امر خلافت منصوص صورت گرفته است؟ 


7 - در برابر عمر و هم‏ داستانهايش كه مخالف با وصيّت نوشتن رسول خدا ( ص ) بودند ، افرادى هم بودند كه تلاش در نوشتن اين وصيّتنامه داشتند : 

« منهم من‏يقول : قرّبوا يكتب لكم‏النبي -صلى‏اللَّه عليه وسلم- كتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من يقول : ما قال عمر »

 صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 75 ، آخر كتاب الوصية . . 

وحتّى زنان پيامبر ( ص ) نيز به همفكران عمر اعتراض كردند كه با اهانت عمر و دفاع رسول ( ص ) مواجه شدند : 

« فقالت النسوة من وراء الستر : ألا تسمعون ما يقول رسول اللّه؟!

 قال عمر : فقلت إنّكنّ صواحبات يوسف ، إذا مرض رسول اللّه ، عصرتنّ أعينكنّ ، وإذا صحّ ، ركبتنّ عنقه! قال : فقال رسول اللَّه : دعوهنّ فإنهنّ خير منكم »

الطبقات الكبرى لابن سعد ، ج‏2 ، ص 244 ، المعجم الأوسط للطبراني ، ج 5 ص 288 ؛ مجمع‏الزوائد للهيثمى الشافعى ، ج 9 ص 34 ؛ كنز العمال ، ج 5 ص 644 ، ح 14133 . 

زنان از پشت پرده صدا زدند :

 مگر سخن رسول گرامى ( ص ) را نمى‏شنويد؟ 

عمر گفت : شما همانند دلباختگان يوسف هستيد كه به هنگام مريضى پيامبر ( ص ) اشگ شما جارى مى‏شود ، و به وقت سلامتى حضرت ، برگردن او سوار مى‏شويد . 

رسول گرامى ( ص ) فرمود : متعرّض آنان نشويد وآنها را به حال خود واگذاريد ، زيرا آنان از شما بهتر هستند . 


 

 

ابن عباس و فاجعه مخالفت صحابه با پيامبر ( ص ) 


8 - تعبير ابن عبّاس از اين قضيّه به عنوان يك رزيّه وفاجعه ، چه معنايى دارد؟

« إنّ الرزيّة كلّ الرزيّة ما حال بين رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولَغَطهم »

صحيح البخارى ، ج 8 ، ص‏161 ، كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة ، باب كراهية الخلاف . . 


آيا گريه جانسوز ابن عبّاس و تعبير از اين واقعه به‏عنوان مصيبت جانگداز كافى نيست كه مقدارى فكر خودتان را به كار بيندازيد و نسبت به عمق فاجعه بينديشيد؟ 


9 - رسول اكرم ( ص ) با اين‏كه مفتخر به 

« إنّك لعلى خلق عظيم »

 مى‏باشد ، آن‏چنان از اين برخورد خلاف قرآن وسنّت مورد اذيّت قرار گرفت و غضبناك شد كه دستور داد همه از خانه او بيرون بروند

« فلمّا أكثروا اللغط والاختلاف عند النبىّ قال لهم رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - قوموا ( عنّى ) »

صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى . . 


و اين كار صحابه ، با آيه شريفه : 

( إنّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في‏الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً) الأحزاب : 57 .

 چگونه قابل جمع است؟


10 - اگر چنانچه با توجّه به گفتار عمر ، سخن رسول‏اكرم ( ص ) به هنگام وفات در اثر غلبه مرض و يا نستجير باللَّه هذيان بوده و حجّت نيست ،

 پس چرا شما براى اثبات خلافت ابوبكر به سخن رسول گرامى ( ص ) به هنگام وفات استناد مى‏كنيد؟ 

كه به عايشه فرمود

« مروا أبا بكر فليصلّ »

صحيح البخاري ، ج 1 ص 162 كتاب الأذان ، با وجوب صلاة الجماعة وص 165 باب أهل العلم والفضل أحقّ بالإمامة . 

به ابوبكر بگو تا براى مردم نماز گزارد

كما عن أحمد بن حنبل : بأنّه إنّما قدّمه من هو أقرأ ، لتفهم الصحابة من تقديمه في الإمامة الصغرى استحقاقه للإمامة الكبرى ، وتقديمه فيها على غيره .

كشاف القناع للبهوتي ، ج‏1 ، ص 573 ؛ المواقف ، ج 8 ص 365 . . 


11 - پس چرا با اين‏كه ابوبكر هنگام نوشتن وصيّت در اثر شدّت بيمارى بيهوش گرديد 

و پس از آن‏كه به‏هوش آمد دنباله وصيّت را نوشت ، كسى به وى نگفت 

« قد غلب عليه الوجع »

 و يا 

« الرجل يهجر » 

درد بر او غلبه كرده و يا هذيان مى‏گويد؟؟؟

لما أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى عليه عهده ، ثم أغمي على أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ،

 فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت

 عمر بن الخطاب فقال : 

يرحمك اللَّه ، أما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا .

كنز العمال ، ج 5 ، ص 678 ؛ تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ، ج 39 ، ص 186 و ج 44 ، ص 248 ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 2 ص 353 ؛ سيرة عمر لابن الجوزى : 37 ؛ تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ص 85 . . 


چرا همان كسى كه نسبت هذيان به رسول اكرم ( ص ) داد ، براى مشروعيّت خلافت خويش به وصيّت ابوبكر به‏هنگام مرگ استناد كرد؟ 


عن إسماعيل بن قيس ، قال : رأيت عمر بن الخطاب وهو يجلس والناس معه وبيده جريدة وهو يقول

« أيّها الناس اسمعوا وأطيعوا قول خليفة رسول اللّه إنّه يقول : إنّى لم آلكم نصحاً قال : ومعه مولى لأبى بكر يقال له : شديد ، معه الصحيفة التى فيها استخلاف عمر » 

تاريخ الطبري ، ج 2 ص 618 . . 


12 - طبرانى و سيوطى و ذهبى نقل مى‏كنند : كه رسول‏اكرم ( ص ) فرمود : هيچ امّتى پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند ، مگر اين كه گروه باطل آن‏ها بر گروه حقّ پيروز شدند ؛ 

« ما اختلفت امّة بعدنبيّها إلّا ظهر أهل‏باطلها على‏أهل‏حقّها » 

المعجم‏الأوسط ، ج 7 ص 370 ، الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 481 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ص 157 ، سير أعلام النبلاء ، ج 4 ص 311 ؛ تذكرة الحفاظ ، ج 1 ص 87 ، عن الشعبي وليس في سنده موسى بن عبيدة . . 


با توجّه به اين حديث ، اختلافات شديد در سقيفه وپيروزى ابوبكر و عمر را چگونه توجيه مى‏كنيد؟ 

راستى ، چه شدكه عمر و همراهان او ، بر تيم مقابل غلبه كردند؟ 

و كار كداميك از اين دو گروه مخالف قرآن و سنّت پيامبر بود؟

سوال شانزدهم از دوستان اهل سنت

آیا در سقیفه اجماعی صورت گرفت؟؟؟




شما كدام اجماعى را پشتوانه خلافت مى‏دانيد كه عضدالدين ايجى ( متوفّاى 756 ) صاحب كتاب « المواقف » و از پايه‏گذاران كلامى اهل سنّت ، منكر آن است و به صراحت مى‏گويد : 

هيچ دليل عقلى و نقلى بر اعتبار اجماع در كار نيست و همين‏كه يك يا دو نفر از اهل حلّ و عقد اقدام به بيعت نمايند ، امامت تشكيل مى‏شود ، همان‏گونه‏اى كه امامت ابوبكر با بيعت عمر وامامت عثمان با بيعت عبدالرحمان پسر عوف منعقد گرديد ؛ 

« وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختيار والبيعة ، فاعلم أنّ ذلك لا يفتقر إلى الإجماع ، إذ لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع ، بل الواحد والإثنان من أهل الحلّ والعقد كاف ، لعلمنا أنّ الصحابة مع صلابتهم في الدين اكتفوا بذلك ، كعقد عمر لأبي بكر ، وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان » . 

و جالب اينجا است كه وى اضافه مى‏كند : در امامت ابوبكر ، اجتماع مردم مدينه را هم لازم نديدند تا چه رسد به اجتماع تمام امّت ؛

 « ولم يشترطوا اجتماع مَن في المدينة فضلاً عن اجتماع الأمّة . هذا ولم ينكر عليه أحد ، وعليه انطوت الأعصار إلى وقتنا هذا »

 المواقف في علم الكلام ، ج 8 ، ص 351 . ! 


ابن عربى مالكى ( متوفّاى 543 ) از ديگر شخصيّت‏هاى بزرگ شما ( اهل سنّت ) مى‏گويد :

 در انتخاب امام ، نياز به حضور تمام مردم در انتخابات نيست ، بلكه با شركت يك يا دو نفر ، انتخابات صورت مى‏گيرد!!!! 

« لا يلزم في عقد البيعة للإمام أن تكون من جميع الأنام بل يكفي لعقد ذلك إثنان أو واحد » 

شرح سنن الترمذى ، ج 3 ، ص 229 . !

« فاعتبروا يا أولي الأبصار » 


شما براى مشروعيت خلافت ابوبكر به اجماع اهل حلّ و عقد استناد مى‏كنيد و حال آن‏كه استوانه‏هاى علمى شما منكر آن هستند . 


ماوردى شافعى ( متوفّاى 450) و ابويعلى حنبلى ( متوفّاى 458 ) كه به صراحت گفته‏اند : 

در بيعت ابوبكر ، اجماعى در كار نبوده و هر گونه سخن از اجماع ، گزاف است . 

« فقالت طائفة : لاتنعقد إلّا بجمهور أهل العقد والحلّ من كلّ بلد ، ليكون الرضا به عامّاً ، والتسليم لإمامته إجماعاً ، وهذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر -رضي اللّه- عنه على الخلافة باختيار من حضرها ، ولم ينتظر ببيعته قدوم غائب عنها »

 الأحكام السلطانيّة لماوردى ، ص 33 ، الأحكام السلطانيّة ، لأبي‏يعلى محمد ابن الحسن الفراء ، ص 117 . 

 

شما راست مى‏گوييد ، يا اين دو شخصيّت برجسته سنّى مذهب؟


شما مى‏گوييد : تمامى صاحب نظران از اصحاب ومهاجرين در انعقاد بيعت ابوبكر دخالت داشتند و حال آن‏كه مفسّر بزرگ شما قرطبى ( متوفّاى 671 ) با صراحت منكر آن است و مدّعى است:

 خلافت ابوبكر فقط به واسطه بيعت عمر منعقد گرديد

« فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلك ثابت ، ويلزم الغير فعله ، خلافاً لبعض الناس حيث قال : لا ينعقد إلّا بجماعة من أهل الحلّ والعقد ، ودليلنا : أنّ عمر ( رض ) عقد البيعة لأبي بكر » 

جامع أحكام القرآن ، ج 1 ، ص 272 - 269 . . 


شما از چه اجماعى سخن مى‏گوييد كه متكلّم بزرگ شما ( اهل سنّت ) همانند امام الحرمين ( متوفّاى 478 ) استاد غزالى ، منكر آن است! و مى‏گويد : 

در تشكيل امامت ، نيازى به اجماع نيست ، همان‏گونه كه در امامت ابوبكر بدون آن‏كه اجماعى در ميان باشد وقبل از آن‏كه خبر امامت آن در بلاد اسلامى به گوش اصحاب برسد ، حكم‏ها امضا گرديد و بخشنامه‏ها صادر شد 

و در پايان نتيجه مى‏گيرد: 

امامت با تأييد يك نفر از اهل حلّ و عقد تشكيل مى‏گردد !!!

« اعلموا أنّه لا يشترط في عقد الإمامة ، الإجماع ، بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة على عقدها ، والدليل عليه أنّ الإمامة لمّا عقدت لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين ، ولم يتأن لانتشار الأخبار إلى من نأى من الصحابة في الأقطار ، ولم ينكر منكر . فإذا لم يشترط الإجماع في عقد الإمامة ، لم يثبت عدد معدود ولا حدّ محدود ، فالوجه الحكم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد »

الإرشاد في الكلام ، ص 424 ، باب في الاختيار وصفته وذكر ما تنعقد الإمامة . 

سوال هشتم از اهل سنت



آیا خلافت ابوبکر به اجماع و اتفاق مسلمین بوده است؟


در کتب روایی اهل سنت چنین آمده :

تمامی انصار و جمع بزرگی از مهاجرین با بیعت ابوبکر مخالف بودند چنانچه عمربن الخطاب تصریح کرده میگوید

حین توفی الله نبیه_ان الانصار خالفونا و اجتمعو باسرهم فی سقیفه بنی ساعده و خالف عنا علی و الزبیر و من معهما؛ 

صحیح بخاری،ج8،ص26


هنگام رحلت رسول خدا صلی الله علیه[واله]و سلم انصار با ما مخالفت کردند و همگی در سقیفه بنی ساعده گرد هم آمده و حضرت علی علیه السلام و زبیر و همراهان آنان با ما مخالف بودند.


حضرت علی علیه السلام و یاران ایشان ضمن آنان نبوده و چنین اجماعی مورد لعنت خداوند است 

چنانچه امام ابن حزم می گوید:لعنةالله علی کل اجماع یخرج منه علی بن ابیطالب و من بحضرته من الصحابه؛

المحلی ،ج 9،ص 345.


بنابر این چگونه ادعا میشود خلافت ابوبکر به اجماع و اتفاق مسلمین بوده است؟

فیلم اعتراف صریح عالم بزرگ اهل سنت به غصب خلافت از امیر مومنان علی علیه السلام


خلافت با توطئه ای شبانه از امیر المومنین علی علیه السلام غصب شد.

اعتراف پروفسور احمد محمود کریمة استاد دانشگاههای الازهر مصر و ملک سعود عربستان رتبه اول سطح دکترا در دانشگاه الازهر



http://www.aparat.com/v/uwPUs


سوال دوم از دوستان اهل سنت


 آيا مردم به اختيار خود با ابوبكر بيعت كردند؟



اينكه مى‏گويند : «ملاك در اجماع مهاجر و انصار ، پيروى از اكثريت است ، و نبايد سراغ تخلف افراد محدود رفت تا اجماع را خدشه‏دار كرد»

فصلنامه نهج البلاغه : شماره 4 و 5 ص 176 ، مصاحبه واعظ زاده خراسانى . 


به نظر مى‏رسد كه اين عبارت بدون توجه به عواقب فاسد آن كه در تاريخ اتفاق افتاده و تاريخ نگاران آزاد آن را ثبت كرده‏اند ، صورت گرفته . 
آيا بهتر نبود قبل از بيان اين سخن ، عبارت 

به نظر مى‏رسد كه اين عبارت بدون توجه به عواقب فاسد آن كه در تاريخ اتفاق افتاده و تاريخ نگاران آزاد آن را ثبت كرده‏اند ، صورت گرفته . 


آيا بهتر نبود قبل از بيان اين سخن ، عبارت شيخ مفيد را ملاحظه مى‏شد كه از ابو مخنف نقل نموده كه : بعد از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، عمر بن خطاب از عشايرى كه وارد مدينه شده بودند در برابر پول ( هنگفتى ) كه در اختيار آنان قرار داد ، درخواست كرد كه مردم را به زور براى بيعت ابوبكر وادار كنند و اگر كسى ممانعت كرد ، وى را مورد ضرب و جرح قرار دهند : «كان جماعة من الأعراب قد دخلوا المدينة ليمتاروا منها ، فشغل الناس عنهم بموت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله فشهدوا البيعة وحضروا الأمر فأنفذ إليهم عمر واستدعاهم وقال لهم خذوا بالحظّ من المعونة على بيعة خليفة رسول اللّه وأخرجوا إلى الناس واحشروهم ليبايعوا ، فمن امتنع فاضربوا رأسه وجبينه» . 

آنگاه راوى مى‏گويد : بخدا سوگند! ديدم كه اين عشاير چماق به دست ، به طرف مردم هجوم آورده و آنان را لگد مال مى‏كردند و به زور مردم را براى بيعت با ابوبكر وا مى‏داشتند : «قال واللّه! لقد رأيت الأعراب تحزّموا ، واتّشحوا بالأزر الصنعانيّة وأخذوا بأيديهم الخشب وخرجوا حتى خبطوا الناس خبطا وجاؤإ؛ئئ بهم مكرهين إلى البيعة» . 

آنگاه 
شيخ مفيد اضافه مى‏كند : نظير اين قضيه كه نشانگر بيعت اجبارى مردم با ابوبكر مى‏باشد ، اخبار زيادى در دست است كه اين كتاب ، گنجايش بيان آنها را ندارد : «وأمثال ما ذكرناه من الأخبار في قهر الناس على بيعة أبى بكر وحملهم عليها بالاضطراب كثيرة ولو رمنا ايرادها لم يتّسع لها هذا الكتاب».

الجمل والنصرة فى حرب البصرة : 59 ، چاپ دوم از منشورات مكتبة الداورى - قم 

 

 

و همچنين ابن ابى الحديد معتزلى از براء بن عازب يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، نقل كرده كه پس از سقيفه ، عمر و ابو عبيده ، گروه ( چماق به دست ) را ديدم كه ژست حمله و تهاجم بخود گرفته و به هر كس مى‏رسيدند وى را كتك مى‏زدند و به زور دست او را گرفته ، بعنوان بيعت ، چه بخواهد و چه نخواهد ، بر روى دست ابوبكر مى‏كشيدند : «واذاً قائل آخر يقول : قد بويع أبوبكر فلم ألبث وإذاً أنا بأبي بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانيّة لايمرّون بأحد إلّا خبطوه وقدّموه فمدّوا يده فمسحوها على يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبى»شرح نهج البلاغ ابن أبي الحديد : ج 1 ، ص 219 . طبع دار الكتب العلميّة به تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم . 

آيا تاكنون از خود پرسيده‏ايم كه چرا در واپسين لحظات سقيفه ، وقتى چشم عمر به قبيله اسلم افتاد ، فرياد برآورد كه : ديگر پيروزى ما قطعى شد : «
فكان عمر يقول : ما هو إلّا أن رأيت أسلم ، فأيقنت بالنصر»تاريخ الطبرى : ج 2 ، ص 458 ، الشافى في الامامة : ج 3 ، ص 190 ، سفينة النجاة سرابي تنكابنى : ص 68 و بحار الأنوار : ج 28 ، ص 335 . 

چه تفاوتى است ميان توده مردم مدينه كه به زور كتك چماقداران ، بايد بيعت كنند و ميان قبيله اسلم كه تمام كوچه و خيابانهاى مدينه از آنان مملوّ گرديده و از هر سو براى بيعت با ابوبكر ازدحام مى‏كنند : «
أنّ أسلم أقبلت بجماعتها حتّى تضايق بهم السكك فبايعوا أبابكر»همان مصادر 
. 

آيا نه اين است كه اين قضيه از يك موافقتهاى سرّى ميان قهرمان سقيفه با سران قبيله اسلم حكايت مى‏كند؟

همانند توافق آشكار بين او و چماقدارن عشاير جهت گرفتن بيعت از مردم عادى . 
آيا تاكنون به نقشى كه بنو اميه در قضيه بيعت داشتند فكر كرده ايم
؟ كه چگونه مى‏شود در آن موقعيت آنچنانى شهر مدينه ، با يك اشاره عمر بن خطاب تمامى بنواميه برخيزند و با ابوبكر بيعت مى‏كنند . 
«قال لهم عمر : ما لي أراكم مجتمعين حلقاً شتّى ، قوموا فبايعوا أبا بكر ، فقد بايعته وبايعه الأنصار ، فقام عثمان بن عفان ومن معه من بني أمية فبايعوه ، وقام سعد و عبد الرحمن بن عوف ومن معهما من بني زهرة فبايعوه» 
الامامة والسياسة با تحقيق الشيري ج 1 ص 28 ، با تحقيق الزيني ج 1 ص 18 . اين كتاب قطعاً از تأليفات ابن قتيه مى‏باشد وتشكيك بعضى در نسبت او به مؤلف بى مورد است ، چون بزرگان اهل سنت در قرون گذشته از آن نقل كرده‏اند مانند : حافظ تقى الدين الفاسى المكى متوفاى 832 ، در كتاب «العقد الثمين» ج‏6 ص 72 .