گوشه‏اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و نقش سامری در گمراهی امت.

گوشه‏اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و نقش سامری در گمراهی امت



از أبو المفضّل شيبانى روايت شده كه او بسند خود از راويان موثّق نقل نموده كه:

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در آخرين روزهاى زندگى در همان بيمارى كه موجب وفاتش گرديد روزى براى اقامه نماز از منزل خارج شد و بجهت شدّت بيمارى به فضل بن عبّاس و غلام خود ثوبان تكيه نمود و به مسجد رفته و نمازى را بجاى آورد كه قصد تخلّف از آن را داشت، و پس از نماز به منزل برگشته و به غلام خود فرمود: هر گاه كسى از انصار براى عيادت من آمد مانع مباش. ناگاه آن حضرت را بيهوشى دست داد، در اين هنگام جمعى از انصار در پشت در اجتماع نموده و اجازه ورود مى‏خواستند. غلام گفت: حال رسول خدا مساعد نيست، و حالت بيهوشى به او دست داده و محارمش در اطراف او نشسته‏اند، انصار با شنيدن اين جواب بى‏اختيار گريستند، و صداى آنها به پيامبر رسيد و فرمود: صداى كيست؟ گفتند: انصارند. فرمود: چه كسى از خانواده‏ام اينجاست؟ گفتند: على و عبّاس.

پس با تكيه بر آن دو به مسجد آمده و به ستونى از آن كه از درخت خرما بود تكيه داده و خطبه‏اى بدين شرح ايراد فرمود: اى گروه مردم! تا بحال هيچ پيامبرى وفات نكرده جز اينكه از خود اثرى ميان امّت خود برجاى گذاشته، و من در ميان شما دو چيز گرانبها وامى‏گذارم كه عبارتند از: كتاب خدا و أهل بيتم، بدانيد كه هر كس آنها را ضايع گزارد خداوند بى‏بهره‏اش نمايد! 

سپس اسامة را فرا خوانده و فرمود: همان طور كه تو را امير لشكر نمودم به يارى و حفظ پروردگار متعال و بهمراهى همان گروه تحت فرمانت كه عمر و أبو بكر و گروهى از اصحاب اوّليه از آنانند، به سوى مقصد موته حركت كن.


ادامه نوشته

نقشه قتل امیرمومنان علیه السلام و رسوایی عمر و ابوبکر


برخوردهاى شديد اميرالمؤمنين عليه السلام اغتشاش عجيبى در افكار ابوبكر و عمر و مشاورينشان پيش آورده بود بطورى كه آنان را وادار به تصميم گيريهاى شتابزده اى نمود. با آنكه غاصبين به شدت از اميرالمؤمنين عليه السلام وحشت داشتند ولى بالأخرة تصميم بر قتل آنحضرت گرفتند.



ادامه نوشته

كيفيت بيعت اجبارى و اتمام حجت امير المؤمنين عليه السّلام‏ با ابوبکر و عمر


كيفيت بيعت اجبارى و اتمام حجت امير المؤمنين عليه السّلام‏ با ابوبکر و عمر





كيفيت بيعت اجبارى امير المؤمنين عليه السّلام‏

عمر گفت: برخيز اى فرزند ابى طالب و بيعت كن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهيد كرد؟ گفت: بخدا قسم در اين صورت گردنت را مى‏زنيم! امير المؤمنين عليه السّلام سه مرتبه حجّت را بر آنان تمام كرد سپس در حالى كه طناب بر گردنش بود خطاب به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله صدا زد: «اى پسر مادرم، اين قوم مرا خوار كردند و نزديك بود مرا بكشند»

(حضرت در اينجا سخنى را فرموده كه حضرت هارون به حضرت موسى عليه السّلام گفت: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏. سوره اعراف: آيه 150 )

و سپس بدون آنكه كف دستش را باز كند دستش را دراز كرد. ابو بكر هم روى دست او زد و به همين مقدار از او قانع شد.


بيعت زبير و سلمان و ابوذر و مقداد

به زبير گفته شد: بيعت كن. ولى ابا كرد. عمر و خالد بن وليد و مغيرة بن شعبه با عده‏اى از مردم به همراهشان بر او حمله كردند و شمشيرش را از دستش بيرون كشيدند و آن را بر زمين زدند تا شكستند و او را كشان كشان آوردند.

زبير- در حالى كه عمر روى سينه‏اش نشسته بود- گفت: «اى پسر صُهاك، بخدا قسم اگر شمشيرم در دستم بود از من فاصله مى‏گرفتى»، و سپس بيعت كرد.

سلمان مى‏گويد: سپس مرا گرفتند و بر گردنم كوبيدند تا مثل غده‏اى ورم كرد. سپس دست مرا گرفتند و آن را پيچانيدند. لذا به اجبار بيعت كردم.

سپس ابوذر و مقداد به اجبار بيعت كردند.


 اتمام حجّت اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام‏


سخنان سلمان بعد از بيعت‏

سليم بن قيس مى‏گويد: به سلمان گفتم: اى سلمان، آيا بيعت كردى و چيزى نگفتى؟

او گفت: بعد از آنكه بيعت كردم چنين گفتم: «بقيه روزگار را ضرر و هلاكت ببينيد، آيا مى‏دانيد با خود چه كرده‏ايد؟ كار درست كرديد و به خطا رفتيد! با سنت آنان كه قبل از شما بودند كه تفرقه و اختلاف مى‏نمودند درست و مطابق انجام داديد، و از سنّت پيامبرتان خطا رفتيد كه خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختيد

عمر گفت: اى سلمان، حال كه رفيقت بيعت نمود و تو نيز بيعت كردى هر چه مى‏خواهى بگو و هر چه مى‏خواهى بكن و رفيقت هم هر چه مى‏خواهد بگويد.

سلمان مى‏گويد: گفتم: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: «برابر گناه همه امتش تا روز قيامت و برابر عذاب همه آنان بر گردن تو و رفيقت كه با او بيعت كردى خواهد بود».

عمر گفت: هر چه مى‏خواهى بگو، آيا چنين نيست كه بيعت نمودى و خداوند چشمت را روشن نساخت كه رفيقت خلافت را بر عهده بگيرد؟! 

گفتم: شهادت مى‏دهم كه من در بعضى كتابهائى كه از طرف خداوند نازل شده خوانده‏ام كه تو- با اسم و نسب و اوصافت- درى از درهاى جهنّم هستى. 

عمر گفت: هر چه مى‏خواهى بگو. آيا خداوند خلافت را از اهل اين خانه نگرفت كه شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار داده‏ايد؟!

به او گفتم: شهادت مى‏دهم از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود، در حالى كه در باره اين آيه از او سؤال كردم كه «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» «در آن روز هيچ كس را مانند او عذاب نمى‏كند و هيچ كس را مانند او به بند نمى‏كشد». حضرت به من خبر داد كه آن تو هستى. 

عمر گفت: ساكت شو، خدا صدايت را خفه كند، اى غلام، و اى پسر زن بدبو 

على عليه السّلام فرمود: اى سلمان، ترا قسم مى‏دهم كه ساكت باشى.

سلمان مى‏گويد: بخدا قسم، اگر على عليه السّلام مرا به سكوت امر نكرده بود آنچه در باره او نازل شده و هر چه در باره او و رفيقش از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيده بودم به او خبر مى‏دادم. 

وقتى عمر ديد من ساكت شدم گفت: تو مطيع و تسليم او هستى‏



سخنان ابوذر بعد از بيعت‏

سلمان مى‏گويد: وقتى ابوذر و مقداد بيعت كردند و چيزى نگفتند، عمر گفت: اى سلمان، تو هم مثل دو رفيقت خوددارى نمى‏كنى؟ بخدا قسم تو نسبت به اهل اين خانه از آن دو نفر بامحبّت‏تر نيستى و از آن دو بيشتر به آنان احترام نمى‏كنى. همان طور كه مى‏بينى خوددارى كردند و بيعت نمودند.

ابو ذر گفت: اى عمر، ما را به محبت آل محمد و احترام آنان سرزنش مى‏كنى؟ خدا لعنت كند- كه لعنت كرده است- هر كس آنان را دشمن بدارد و به آنان نسبت ناروا دهد و به حق آنان ظلم كند و مردم را بر گردن ايشان سوار نمايد و اين امت را به پشت سرشان به طور قهقرى برگرداند

عمر گفت: آمين، خداوند لعنت كند هر كس را كه به حق آنان ظلم كند! ولى نه بخدا قسم، ايشان را در خلافت حقّى نيست و آنان با ساير مردم در اين مسأله يكسانند! 

ابوذر گفت: پس چرا بر عليه انصار با حق ايشان و دليلشان استدلال كرديد؟!



سخنان امير المؤمنين عليه السّلام بعد از بيعت‏

على عليه السّلام به عمر فرمود: اى پسر صُهاك، ما را در خلافت حقّى نيست، ولى براى تو و فرزند زن مگس خوارهست؟! 

عمر گفت: اى ابا الحسن، اكنون كه بيعت كردى خوددارى نما، چرا كه عموم مردم به رفيق من رضايت دادند و به تو رضايت ندادند، پس گناه من چيست؟

على عليه السّلام فرمود: ولى خداوند عز و جل و رسولش جز به من راضى نشدند. پس تو و رفيقت و آنان كه تابع شما شدند و شما را كمك كردند را به نارضايتى خداوند و عذاب و خوارى او بشارت باد. واى بر تو اى پسر خطاب! اگر بدانى كه چه جنايتى بر خود روا داشته‏اى. اگر بدانى از چه خارج شده و به چه داخل‏شده‏اى و چه جنايتى بر خود و رفيقت نموده‏اى! 

ابو بكر گفت: اى عمر، حال كه با ما بيعت كرده و از شرّ او و حمله ناگهانى و فسادش در كارمان در امان شديم بگذار هر چه مى‏خواهد بگويد.

على عليه السّلام فرمود: جز يك مطلب چيزى نمى‏گويم. شما را بخدا يادآور مى‏شوم اى‏ چهار نفر- كه منظور حضرت من و ابو ذر و زبير و مقداد بود-، من از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: صندوقى از آتش وجود دارد كه در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولين و شش نفر از آخرين‏ (آن صندوق) در چاهى در قعر جهنّم در صندوق قفل‏شده ديگرى است. بر در آن چاه صخره‏اى است كه هر گاه خداوند بخواهد جهنّم را شعله‏ور نمايد آن صخره را از در آن چاه بر مى‏دارد و جهنّم از شعله و حرارت آن چاه شعله‏ور مى‏شود.

على عليه السّلام فرمود: شما شاهد بوديد كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در باره آنان و «اوّلين» سؤال كردم، فرمود: امّا «اوّلين» عبارتند از: فرزند آدم كه برادرش (هابيل) را كشت، و فرعون فرعونها، و آن كسى كه با ابراهيم عليه السّلام در باره خداوند به منازعه پرداخت‏ و دو نفر از بنى اسرائيل كه كتابشان را تحريف كردند و سنّتشان را تغيير دادند، يكى از آنان كسى بود كه يهوديان را يهودى نمود و ديگرى نصارى را نصرانى كرد. و ابليس ششمآنان است‏ و امّا «آخرين» عبارتند از دجال‏.....

و اين پنج نفر اصحاب صحيفه و نوشته و جبت و طاغوتى كه بر سر آن باهم عهد بسته‏اند و بر

 عداوت با تو- اى برادرم- هم پيمان شده‏اند، و بعد از من بر عليه تو متحد مى‏شوند. اين و اين، كه

 پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنان را براى ما نام برد و بر شمرد.

سلمان مى‏گويد: ما گفتيم: راست گفتى، ما شهادت مى‏دهيم كه اين مطلب را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم.

سلمان مى‏گويد: على عليه السّلام فرمود: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: قومى از اصحابم از صاحبان شخصيت و مقام نسبت به من براى عبور از پل صراط مى‏آيند. وقتى آنان را ديدم و آنان مرا ديدند و آنان را شناختم و آنان مرا شناختند، ايشان را از نزد من جدا مى‏كنند. مى‏گويم: پروردگارا، اصحابم، اصحابم! گفته مى‏شود: نمى‏دانى بعد از تو چه كرده‏اند. وقتى از ايشان جدا شدى به عقب برگشتند. من هم مى‏گويم: دور از رحمت خدا باشند

از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: امّت من سنّت بنى اسرائيل را مرتكب خواهند شد بطورى كه قدم جاى قدم آنان مى‏گذارند و تير به همان جا كه آنان زدند مى‏زنند، و وجب‏  به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع‏ كارهاى آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا كه اگر داخل سوراخ حيوانى‏ شده باشند اينان نيز همراه آنان داخل مى‏شوند. تورات و قرآن را يك نفر از ملائكه در يك ورق‏ با يك قلم نوشته است، و مثلها و سنّتها (در آنان و اينان) به يك صورت جارى شده است.



1. منهاج الفاضلين (نسخه خطى): ص 259.

2. بحار: ج 28 ص 23.

3. بحار: ج 28 ص 54.

4. بحار: ج 28 ص 261.

5. بحار: ج 43 ص 197 ح 29.

6. بحار: ج 81 ص 256 ح 18.

7. بحار: ج 92 ص 40.

8. بحار: ج 8 قديم ص 242.

9. عوالم العلوم، جلد حضرت زهرا عليها السّلام: ص 220 ح 2.

10. مدينة المعاجز: ص 132.

11. كفاية الموحدين: ج 2 ص 230.

12.كتاب بهار (حسين بن سعيد) به روايت ابن طاوس در كتاب اليقين: باب 115.

13. روضه كافى: ص 343 ح 541.

14. احتجاج طبرسى: ج 1 ص 105.

15. اثبات الوصية (علامه حلى): ص 7.

16. المحتضر: ص 60.