دو سوال از اهل سنت

 

سوال سی و هفتم و سی و هشتم از دوستان اهل سنت؟



37-آیا مسلمین و صحابه از ترس معاویه ترک سنت کردند؟


38-آیا معاویه طبق گفته ابن عباس بغض علی علیه السلام را داشت؟؟ و مشمول حدیث زیر میشود؟؟



روی ابن عساکر عن النبی صلی الله علیه واله: ان ابن الزنا یعرف ببغضه علیا

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: زنا زاده به سبب بغض او به علی علیه السلام شناخته میشود

تاریخ دمشق 17/371


اصل روایت:


سعید بن جبیر مى گوید: روز عرفه ـ در عرفات ـ نزد ابن عباس بودم 

گفت: اى سعید، چرا صداى تلبیه مردم را نمى شنوم؟ 

گفتم از معاویه مى ترسند، 

ابن عباس، فوراً از خیمه خود بیرون آمده و با صداى بلند گفت: لبیک اللهم لبیک .

 بینى معاویه را به خاک مى کشیم.

خداوندا آنانرا لعن و نفرین کن. چون سنت رسول اللّه را به علت بغض با على ترک کردند.


عن سعید بن جبیر قال کنت مع ابن عباس بعرفات فقال مالی لا أسمع الناس یلبون قلت یخافون من

 معاویة فخرج ابن عباس من فسطاطه فقال لبیک اللهم لبیک لبیک فإنهم قد ترکوا السنة من بغض على رضي الله عنه - 

حاکم نیشابوری در صحت این روایت چنین می نویسید:

*هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه *

المستدرک – الحاکم النیسابوری – ج ۱ – ص ۴۶۵



اسناد دیگر:

سنن النسائی – النسائی – ج
۵ – ص ۲۵۳- دار الفکر

السنن الکبرى – النسائی – ج
۲ – ص ۴۱۹- دار الفکر

صحیح ابن خزیمة – ابن خزیمة – ج
۴ – ص ۲۶۰- المکتب الإسلامی

فلک النجاة فی الإمامة والصلاة – علی محمد فتح الدین الحنفی – ص
۲۴۳- مؤسسة دار الاسلام



لینک روایت در کتاب مستدرک حاکم نیشابوری:

http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?bk_no=74&ID=666&idfrom=1602&idto=1604&bookid=74&startno=1


اسکن کتاب صحیح سنن نسائی تالیف البانی:


سوال یازدهم از اهل سنت

قيام ناكثين و قاسطين بر ضدّ حاكم اسلامى


در صحيح بخارى و مسلم از قول رسول اكرم ( ص ) آمده است : اگر از رهبر اسلامى كار ناخوشايندى هم ديديد ، بايد تحمّل كنيد و صبر پيشه نماييد ، زيرا هر كس از گروه مسلمين به اندازه يك وجب هم جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليّت است :

 « من رأى من أميره شيئاً يكرهه فليصبر عليه فإنّه من فارق الجماعة شبراً فمات ، مات ميتة جاهليّة »

 صحيح البخاري ، ج 8 ص 87 ، أوّل كتاب الفتن ؛ صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن . . 


و در مسند احمد بن حنبل و صحيح ترمذى آمده : يك وجب از توده مردم جدا شدن ، موجب خروج از دين اسلام است : « من فارق الجماعة شبرا فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه » 

و در مسند احمد بن حنبل و صحيح ترمذى آمده : يك وجب از توده مردم جدا شدن ، موجب خروج از دين اسلام است : « من فارق الجماعة شبرا فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه »

 مسند أحمد ، ج 5 ص 180 ؛ سنن أبي داود ، ج 2 ص 426 ؛ سنن الترمذي ، ج 4 ص 226 ؛ المستدرك ، ج 1 ص 117 وصحّحه . وهكذا رواه الحاكم في‏المستدرك ، ج 1 ص 77 ، ثمّ قال : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين وج 1 ص 117 قائلاً : وقد روى هذا المتن عبد اللَّه بن عمر باسناد صحيح على شرطهما ، وهكذا في‏ج 1 ص 422 وقال : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه وفى مجمع الزوائد ، ج 5 ص 217 قائلاً : رواه أحمد ورجاله ثقات رجال الصحيح خلا عليّ بن إسحاق السلمي وهو ثقة . .

طبرانى و هيثمى از رسول گرامى ( ص ) نقل كرده‏اند : اگر كسى به مقدار بند كمان از جماعت جدا شود نماز و روزه او مورد قبول نيست و بدن او هيزم جهنّم خواهد بود : 

« فمن فارق الجماعة قيد قوس لم تقبل منه صلاة ولا صيام وأولئك هم وقود النار » 

المعجم الكبير ، ج 3 ص 302 ؛ مجمع الزوائد ، ج 5 ص 217 . . 


با توجّه به اين روايات ، مى‏پرسيم : 

تكليف كسانى كه‏در برابر على بن ابى طالب ( ع ) كه بعد از قتل عثمان به عنوان حاكم رسمى جامعه اسلامى بود ، قيام كردند چه مى‏شود؟

 

نسبت به عايشه و طلحه و زبير و . . . كه از جماعت اسلامى جدا شدند و باعث فتنه خانمان‏سوزى گرديدند وباعث نابودى هزاران مسلمان شدند ، چه توجيهى داريد؟ 


اگرمى‏گوييد ، آن‏ها در اين خلاف بزرگ كه باعث كشته شدن هزاران مسلمان شدند ، اجتهاد كردند وخطاكردند ، به شما خواهند گفت : بنابر اين ، ديگر خطاكارى درعالم يافت نخواهد شد ؛ چون هركس كار خلافي مى‏كند ، قطعاً براى خود توجيه و تأويلى دارد؟ 


راستى تكليف معاويه كه در برابر خليفه به حقّ قيام كرد و فتنه‏اى در ميان مسلمين ايجاد كرد كه آثار او بعد از پانزده قرن ، مشهود است ، چه مى‏شود؟ 


و جالب اين كه حاكم نيشابورى و طبرانى و سيوطى از قول معاويه ، از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده كه هر فردى از افراد جامعه ، از جماعت مسلمين يك وجب هم جدا شود داخل آتش جهنّم خواهد شد : 

« من فارق الجماعة شبراً دخل النار »

 مستدرك الحاكم ، ج 1 ص 118 ؛ المعجم الكبير للطبرانى ، ج 6 ص 53 ؛ الدرالمنثور ، ج 5 ص 113 ؛ كنز العمال ، ج 1 ص 208 ، ح 1039 . . 


اگر مى‏گوييد : معاويه هم به عنوان خليفه بود ، چون مردم شام با وى بيعت كرده بودند ، خواهيم گفت : مطابق روايت صحيح مسلم از رسول اكرم ( ص ) اگر با دو نفر به عنوان خليفه بيعت شود ، وظيفه مردم حمايت از خليفه نخستين و كشتن خليفه اخير است :

« اذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخرمنهما »

صحيح مسلم ، ج 6 ص 23 ، كتاب الإمارة ، باب اذا بويع لخليفتين . روى الطبراني عن أبي‏هريرة قال : قال رسول اللَّه - صلى اللّه عليه وسلم- : « اذا بويع لخليفتين فاقتلوا الأحدث منهما » . المعجم الأسط ، ج 3 ص 144 . قال القرطبي : وإذا بويع لخليفتين فالخليفة ، الأوّل ، وقتل الآخر ، تفسير القرطبي ، ج 1 ص 272 .

سوال دهم از دوستان اهل سنت

 

شهادت عمار ، سند بطلان معاويه 


مگر مطابق روايات متواتر ، پيامبر گرامى ( ص ) نفرمود : عمّار ياسر را گروه باغى و تجاوزگر وستمكار ، خواهد كشت ؟

 « تقتله الفئة الباغية يدعوهم إلى اللّه ويدعونه إلى النار »

 صحيح البخاري ، ج 3 ص 207 ، كتاب الجهاد باب مسح الغبار عن الناس في السبيل ؛ صحيح مسلم ، ج 8 ص 186 ، كتاب الفتن ، باب لا تقوم الساعة حتّى يمر الرجل بقبر الرجل ، من دون جملة « يدعوهم إلى النار . . . » ، قد صرّح بتواتره الذهبي في سير أعلام النبلاء ، ج 1 ص 421 . . 


مگر نفرمود : قاتل عمّار در ميان آتش جهنّم است؟ 


« إنّ عمار قاتله وسالبه في النار » 

المستدرك ، ج 3 ص 387 ، ثمّ قال : صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه وهكذا صحّحه الذهبي في هامشه . . 


اين روايت به قدرى محكم و غير قابل انكار بود كه پس از شهادت عمّار عدّه‏اى از دوستان معاويه ؛ مانند عمرو بن عاص ، در حقّانيّت معاويه گرفتار ترديد شده واز جنگ دست كشيدند و جمعى زيادى هم به پيروى از عمرو بن عاص از صحنه جنگ با على ( ع ) كنار رفتند ؛ 

« إنّ عمرو بن العاص كان وزير معوية فلما قتل عمار بن ياسر أمسك عن القتال وتابعه على ذلك خلق كثير فقال له معوية لِم لا تقاتل ؟ قال قتلنا هذا الرجل وقد سمعت رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم- يقول : تقتله الفئة الباغية ، فدلّ على أنّا نحن بغاة » 

إحقاق الحق ، ج 8 ص 448 عن نور الأبصار للشبلنجي ، ص‏90 ؛ خلاصة عبقات الأنوار : 3 / 59 ؛ نفحات الأزهار ، ج 3 ، ص 54 . 


وقتى كه معاويه موقعيّت را چنين خطرناك ديد ، به عمرو بن عاص گفت :

 ساكت باش ، به خدا سوگند تو همواره در ميان نجاست خود غوطه‏ور بودى ، 

مگر عمّار را ما كشتيم؟ عمّار به دست على و ياران او كشته شد ؛ 

چون آنها وى را از خانه‏اش بيرون كشيدند و در برابر شمشيرها و نيزه‏هاى ما قرار دادند . 


« فقال‏معاوية : دحضت‏في‏بولك ، أونحن‏قتلناه؟ إنّماقتله علي وأصحابه جاؤا به حتّى‏ألقوه بين‏رماحنا أو قال بين سيوفنا »

 مسند أحمد ، ج 4 ص 199 ، مجمع الزوائد ، ج 7 ص 242 ثمّ قال : رواه أحمد وهو ثقة ، المستدرك ، ج 2 ص 155 قائلاً : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بهذه السياقة . . 

حضرت امير ( ع ) وقتى كه اين توجيه ناموجّه معاويه را شنيد ، فرمود : 

در اين صورت بايد بگويند : حمزه وشهداى احد را حضرت رسول اكرم ( ص ) كشت ؛

 چون حضرت بود كه آنان را از خانه هايشان بيرون كشيد : 

« لو كنت أنا قتلت عمّاراً لأنّي أخرجته لكان رسول اللّه قتل حمزة وجميع من قتل في حربه لأنه هو المخرج لهم »

 المعيار والموازنة ، ص 97 ؛ وقعة صفّين ، ص 343 ؛ صحيح شرح العقيدة الطحاويّة لحسن بن علي السقاف ، ص 642 ؛ النصائح الكافية ، ص 39 . .